Norsalehi9710 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید روح الله ابراهیم کلاری ==مشخصات== شهر : بخش : شهرستان : عباس آباد استان :...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۵ نسخههای متوسط توسط ۵ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
| − | + | ||
شهر : بخش : شهرستان : عباس آباد استان : مازندران | شهر : بخش : شهرستان : عباس آباد استان : مازندران | ||
جنسیت : مرد وضعیت تاهل : شغل : دانش آموزی - کشاورزی - آبادی : | جنسیت : مرد وضعیت تاهل : شغل : دانش آموزی - کشاورزی - آبادی : | ||
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
تخصص : کد شهید : 71 رسته : پیاده | تخصص : کد شهید : 71 رسته : پیاده | ||
موضوع شهادت : جبهه عملیات : محل شهادت : مهران | موضوع شهادت : جبهه عملیات : محل شهادت : مهران | ||
| − | تاریخ شهادت : 1365/04/14 | + | تاریخ شهادت : [[1365/04/14]] |
نحوه شهادت : اصابت تیر مستقیم | نحوه شهادت : اصابت تیر مستقیم | ||
شهر : کلارآباد-چارز بخش : شهرستان : عباس آباد استان : مازندران | شهر : کلارآباد-چارز بخش : شهرستان : عباس آباد استان : مازندران | ||
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | شهید در تاریخ 15/8/50 در چارز تنکابن به دنیا آمد. در خانواده مومن، مذهبی در دامان پدر و مادری متدین با اوضاع اقتصادی متوسط که با کسب روزی حلال تامین می شد به رشد و تکامل رسید. تحصیلات را تا مقطع راهنمایی سپری کرد وبسیار خوب بود و به پدر و مادر احترام می گذاشت.بعد از انقلاب، در پایگاه نگهبانی می داد. | + | شهید در تاریخ [[15/8/50]] در چارز تنکابن به دنیا آمد. در خانواده مومن، مذهبی در دامان پدر و مادری متدین با اوضاع اقتصادی متوسط که با کسب روزی حلال تامین می شد به رشد و تکامل رسید. تحصیلات را تا مقطع راهنمایی سپری کرد وبسیار خوب بود و به پدر و مادر احترام می گذاشت.بعد از انقلاب، در پایگاه نگهبانی می داد. |
| − | 2 بار به مدت 25 روز، تنکابن ، یگان 25 | + | 2 بار به مدت 25 روز، تنکابن ، [[یگان]] 25 [[کربلا]] ، منطقه مهران و 6/2/65- 14/4/65 ، تنکابن، [[سپاه]] ، منطقه مهران به جبهه اعزام شد و بالاخره در منطقه [[مهران]] در تاریخ 14/4/65، به علت [[تیر]] مستقیم به شهادت رسید. ایشان در تاریخ21/4/65، در گلزار شهدای روستای چارز کلارآباد به خاک سپرده شد. |
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | • پدر شهید می گوید: روزی در جبهه یک افسر عراقی را اسیر کرده بود و چون سن کمی داشت و قد او کوچک بود سوار عراقی شد و او را به پشت جبهه آورد. افسر عراقی فکر می کرد نیروهای زیادی هستند ولی او به تنهایی او را اسیر کرده بود. بسیار آرام و درس خوان بود. | + | • پدر شهید می گوید: روزی در [[جبهه]] یک افسر عراقی را اسیر کرده بود و چون سن کمی داشت و قد او کوچک بود سوار عراقی شد و او را به پشت جبهه آورد. افسر عراقی فکر می کرد نیروهای زیادی هستند ولی او به تنهایی او را اسیر کرده بود. بسیار آرام و درس خوان بود.<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/71 سایت جنگ و درنگ]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://jangoderang.ir/shohada/information/71 | + | <references /> |
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:روح_الله_ابراهیم_کلاری}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان مازندران]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان عباس آباد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۹
شهید روح الله ابراهیم کلاری
شهر : بخش : شهرستان : عباس آباد استان : مازندران
جنسیت : مرد وضعیت تاهل : شغل : دانش آموزی - کشاورزی - آبادی :
یگان : لشگر 10 سید الشهدا نوع عضویت : بسیج مذهب : شیعه دین : اسلام
نام پدر : مصیب
مسئولیت : رشته تحصیلی : --------- تحصیلات : راهنمایی
تخصص : کد شهید : 71 رسته : پیاده
موضوع شهادت : جبهه عملیات : محل شهادت : مهران
تاریخ شهادت : 1365/04/14
نحوه شهادت : اصابت تیر مستقیم
شهر : کلارآباد-چارز بخش : شهرستان : عباس آباد استان : مازندران
گلزار : -تاریخ تدفین : 1365/04/21آبادی :
زندگی نامه
شهید در تاریخ 15/8/50 در چارز تنکابن به دنیا آمد. در خانواده مومن، مذهبی در دامان پدر و مادری متدین با اوضاع اقتصادی متوسط که با کسب روزی حلال تامین می شد به رشد و تکامل رسید. تحصیلات را تا مقطع راهنمایی سپری کرد وبسیار خوب بود و به پدر و مادر احترام می گذاشت.بعد از انقلاب، در پایگاه نگهبانی می داد. 2 بار به مدت 25 روز، تنکابن ، یگان 25 کربلا ، منطقه مهران و 6/2/65- 14/4/65 ، تنکابن، سپاه ، منطقه مهران به جبهه اعزام شد و بالاخره در منطقه مهران در تاریخ 14/4/65، به علت تیر مستقیم به شهادت رسید. ایشان در تاریخ21/4/65، در گلزار شهدای روستای چارز کلارآباد به خاک سپرده شد.
خاطرات
• پدر شهید می گوید: روزی در جبهه یک افسر عراقی را اسیر کرده بود و چون سن کمی داشت و قد او کوچک بود سوار عراقی شد و او را به پشت جبهه آورد. افسر عراقی فکر می کرد نیروهای زیادی هستند ولی او به تنهایی او را اسیر کرده بود. بسیار آرام و درس خوان بود.[۱]