شهید سلیمان کرمی کشمرزی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «بسمه تعالی نام سلیمان کرمی کشمرزی نام پدر محمد نام مادر سکینه محل شهادت ارون...» ایجاد کرد)
 
(وصیت نامه)
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۹: سطر ۱۹:
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
 
شهید، سلیمان کرمى کشمرزى: لحظه‏ ها پرارزش و باعظمت است. امشب هم چون شب عاشوراى حسینى است که مى‏ بایست راه خویش را انتخاب نمود؛ یا به صف یاران حسین(ع) پیوست و یا او را تنها گذاشت. نه! هرگز من این کار را نخواهم کرد. چگونه کسى که به فرمان رهبر و پیام امامش قدم در این راه نهاده است، حال از این جا برگردد؟ چگونه مى ‏شود کسى که شادی هاى زندگى و آسایش و راحتى را رها کرده است، اینک -که زمان امتحان و آزمایش خداوندى است- قدم به عقب بگذارد؟ چگونه مى‏ شود کسى که پدر، مادر، خواهر، برادر و بستگانش را ترک نموده است، در این زمان پایش بلغزد و نتواند تصمیم بگیرد؟ و چگونه مى ‏شود کسى که همسرش، شریک زندگیش، یاورش و غمخوارش را تنها گذاشته و او را به خدا سپرده است، اکنون در این برهه ی حساس -که اسلام جز با خون پاکان پایدار نخواهد ماند و مکتب نیاز به خون دارد- به عقب برگردد و دعوت خدا را -آن هم زیر بارش خمپاره و رگبار گلوله‏ هاى دشمن- نپذیرد؟! پس خدایا! رحم کن، تا امشب در صحنه ی کارزار حاضر شوم و همچون یاران حسین(ع) بجنگم و به شهادت نایل گردم. پدر بزرگوارم! چه سختى‏ هایى که به خاطرم متحمل نشدى؛ روزها در آفتاب گرم و سوزان عرق ریختى تا بتوانى مرا بزرگ کنى؛ رنج‏ ها بُردى تا من در کمال آرامش و راحتى به سر بَرم؛ اکنون زمان خداحافظى و وداع است؛ من به دیدار خدا مى‏ روم و از تو مى‏ خواهم برایم طلب عفو و بخشش نمایى که خدا از تقصیراتم بگذرد. مادر مهربانم! تو نیز در تربیت من نقش بسزایى داشتى؛ چه شب ها که نخوابیدى و چه رنج ها که نبردى تا توانستى مرا بزرگ کنى و من باز هم قدر تو را ندانستم و به شما کم حرمتى کردم. امیدوارم مرا ببخشى و از خدا برایم طلب بخشش کنى. ...و تو همسر عزیزم! تو را نیز در سراسر یک سال زندگی مان آزار دادم و چه شب ها که تو را تنها گذاشتم؛ خیلى رنج کشیدى! امیدوارم من را ببخشى و عفوم کنى. توصیه مى‏ کنم همیشه طرفدار انقلاب اسلامى و امام باشى و با کمال قدرت از آن دفاع کنى. (۱۶۱۹۶۴۶)
 
شهید، سلیمان کرمى کشمرزى: لحظه‏ ها پرارزش و باعظمت است. امشب هم چون شب عاشوراى حسینى است که مى‏ بایست راه خویش را انتخاب نمود؛ یا به صف یاران حسین(ع) پیوست و یا او را تنها گذاشت. نه! هرگز من این کار را نخواهم کرد. چگونه کسى که به فرمان رهبر و پیام امامش قدم در این راه نهاده است، حال از این جا برگردد؟ چگونه مى ‏شود کسى که شادی هاى زندگى و آسایش و راحتى را رها کرده است، اینک -که زمان امتحان و آزمایش خداوندى است- قدم به عقب بگذارد؟ چگونه مى‏ شود کسى که پدر، مادر، خواهر، برادر و بستگانش را ترک نموده است، در این زمان پایش بلغزد و نتواند تصمیم بگیرد؟ و چگونه مى ‏شود کسى که همسرش، شریک زندگیش، یاورش و غمخوارش را تنها گذاشته و او را به خدا سپرده است، اکنون در این برهه ی حساس -که اسلام جز با خون پاکان پایدار نخواهد ماند و مکتب نیاز به خون دارد- به عقب برگردد و دعوت خدا را -آن هم زیر بارش خمپاره و رگبار گلوله‏ هاى دشمن- نپذیرد؟! پس خدایا! رحم کن، تا امشب در صحنه ی کارزار حاضر شوم و همچون یاران حسین(ع) بجنگم و به شهادت نایل گردم. پدر بزرگوارم! چه سختى‏ هایى که به خاطرم متحمل نشدى؛ روزها در آفتاب گرم و سوزان عرق ریختى تا بتوانى مرا بزرگ کنى؛ رنج‏ ها بُردى تا من در کمال آرامش و راحتى به سر بَرم؛ اکنون زمان خداحافظى و وداع است؛ من به دیدار خدا مى‏ روم و از تو مى‏ خواهم برایم طلب عفو و بخشش نمایى که خدا از تقصیراتم بگذرد. مادر مهربانم! تو نیز در تربیت من نقش بسزایى داشتى؛ چه شب ها که نخوابیدى و چه رنج ها که نبردى تا توانستى مرا بزرگ کنى و من باز هم قدر تو را ندانستم و به شما کم حرمتى کردم. امیدوارم مرا ببخشى و از خدا برایم طلب بخشش کنى. ...و تو همسر عزیزم! تو را نیز در سراسر یک سال زندگی مان آزار دادم و چه شب ها که تو را تنها گذاشتم؛ خیلى رنج کشیدى! امیدوارم من را ببخشى و عفوم کنى. توصیه مى‏ کنم همیشه طرفدار انقلاب اسلامى و امام باشى و با کمال قدرت از آن دفاع کنى. (۱۶۱۹۶۴۶)
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
+
<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1363 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1363
+
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 
 +
Image:min-picture - 2019-10-07T084005.979.jpg
 +
Image:min-picture - 2019-10-07T084004.179.jpg
 +
Image:min-picture - 2019-10-07T084001.789.jpg
 +
 
 +
</gallery>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
 
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سلیمان_کرمی_کشمرزی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان  قزوین]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۰

بسمه تعالی نام سلیمان کرمی کشمرزی نام پدر محمد نام مادر سکینه محل شهادت اروندکنار محل تولد تاکستان - کشمرز تاریخ تولد ۱۳۴۱/۰۱/۰۱ محل شهادت اروندکنار تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۵ استان محل شهادت خوزستان شهر محل شهادت آبادان وضعیت تاهل متاهل درجه نظامی تعداد پسر ۰ تعداد دختر ۱ تحصیلات پنجم ابتدائی رشته - عملیات سال تفحص محل کار بنیاد تحت پوشش مزار شهید قزوین - تاکستان – کشمرز

زندگی نامه

کرمی‌کشمرزی، سلیمان: یکم فروردین ۱۳۴۱، در روستای کشمرز از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش محمد، کشاورز بود و مادرش سکینه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. او نیز کشاورز بود. سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در اروندکنار بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

وصیت نامه

شهید، سلیمان کرمى کشمرزى: لحظه‏ ها پرارزش و باعظمت است. امشب هم چون شب عاشوراى حسینى است که مى‏ بایست راه خویش را انتخاب نمود؛ یا به صف یاران حسین(ع) پیوست و یا او را تنها گذاشت. نه! هرگز من این کار را نخواهم کرد. چگونه کسى که به فرمان رهبر و پیام امامش قدم در این راه نهاده است، حال از این جا برگردد؟ چگونه مى ‏شود کسى که شادی هاى زندگى و آسایش و راحتى را رها کرده است، اینک -که زمان امتحان و آزمایش خداوندى است- قدم به عقب بگذارد؟ چگونه مى‏ شود کسى که پدر، مادر، خواهر، برادر و بستگانش را ترک نموده است، در این زمان پایش بلغزد و نتواند تصمیم بگیرد؟ و چگونه مى ‏شود کسى که همسرش، شریک زندگیش، یاورش و غمخوارش را تنها گذاشته و او را به خدا سپرده است، اکنون در این برهه ی حساس -که اسلام جز با خون پاکان پایدار نخواهد ماند و مکتب نیاز به خون دارد- به عقب برگردد و دعوت خدا را -آن هم زیر بارش خمپاره و رگبار گلوله‏ هاى دشمن- نپذیرد؟! پس خدایا! رحم کن، تا امشب در صحنه ی کارزار حاضر شوم و همچون یاران حسین(ع) بجنگم و به شهادت نایل گردم. پدر بزرگوارم! چه سختى‏ هایى که به خاطرم متحمل نشدى؛ روزها در آفتاب گرم و سوزان عرق ریختى تا بتوانى مرا بزرگ کنى؛ رنج‏ ها بُردى تا من در کمال آرامش و راحتى به سر بَرم؛ اکنون زمان خداحافظى و وداع است؛ من به دیدار خدا مى‏ روم و از تو مى‏ خواهم برایم طلب عفو و بخشش نمایى که خدا از تقصیراتم بگذرد. مادر مهربانم! تو نیز در تربیت من نقش بسزایى داشتى؛ چه شب ها که نخوابیدى و چه رنج ها که نبردى تا توانستى مرا بزرگ کنى و من باز هم قدر تو را ندانستم و به شما کم حرمتى کردم. امیدوارم مرا ببخشى و از خدا برایم طلب بخشش کنى. ...و تو همسر عزیزم! تو را نیز در سراسر یک سال زندگی مان آزار دادم و چه شب ها که تو را تنها گذاشتم؛ خیلى رنج کشیدى! امیدوارم من را ببخشى و عفوم کنى. توصیه مى‏ کنم همیشه طرفدار انقلاب اسلامى و امام باشى و با کمال قدرت از آن دفاع کنى. (۱۶۱۹۶۴۶) [۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین

رده