شهید علی یزدی: تفاوت بین نسخه‌ها

(آثار)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
شهید علی یزدی
 
شهید علی یزدی
 +
 
ولادت :24/3/1334
 
ولادت :24/3/1334
 +
 
شهادت :12/1/1361-عملیات فتح المبین  
 
شهادت :12/1/1361-عملیات فتح المبین  
 +
 
مدفن:گلزارشهدای شیخان قم
 
مدفن:گلزارشهدای شیخان قم
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
 +
 
در یک روز گرم تابستان بیست و چهام خرداد ماه هزار و سیصد و سی و چهار وقتی صدای اذان از گلدستههای مسجد روستای مومنآباد و از توابع شهر مقدس قم می تابید در خانواده ای کشاورز و مذهبی، فرزند سوم و تنها پسر خانواده حاج صفر دیده به جهان گشود.همزمان با تحصیل با تلاش و پشتکار ضمن کمک به خانواده در امر کشاورزی با اخذ دیپلم به استخدام نیروی هوایی در آمد.مدتی در تهران و سپس در آمادگاه منظریه قم در بخش پدافند هوایی خدمت نمود.در سال 58 بنا به توصیه خانواده با خانمی از آشنایان ازدواج و با شروع جنگ تحمیلی در حالیکه دو فرزند پسر 18 ماهه و 40 روزه داشت به جبهه های حق علیه باطل اعزام و در مورخه 12/1/61 در محور شوش در عملیات فتحالمبین بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و سالها است در گلزار شهدای شیخان آرمیده است . پدر و مادرش در تاسی به فرزندشان در سال 67 در موشک باران رژیم بعث عراق به وی پیوستند .
 
در یک روز گرم تابستان بیست و چهام خرداد ماه هزار و سیصد و سی و چهار وقتی صدای اذان از گلدستههای مسجد روستای مومنآباد و از توابع شهر مقدس قم می تابید در خانواده ای کشاورز و مذهبی، فرزند سوم و تنها پسر خانواده حاج صفر دیده به جهان گشود.همزمان با تحصیل با تلاش و پشتکار ضمن کمک به خانواده در امر کشاورزی با اخذ دیپلم به استخدام نیروی هوایی در آمد.مدتی در تهران و سپس در آمادگاه منظریه قم در بخش پدافند هوایی خدمت نمود.در سال 58 بنا به توصیه خانواده با خانمی از آشنایان ازدواج و با شروع جنگ تحمیلی در حالیکه دو فرزند پسر 18 ماهه و 40 روزه داشت به جبهه های حق علیه باطل اعزام و در مورخه 12/1/61 در محور شوش در عملیات فتحالمبین بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و سالها است در گلزار شهدای شیخان آرمیده است . پدر و مادرش در تاسی به فرزندشان در سال 67 در موشک باران رژیم بعث عراق به وی پیوستند .
 +
 
جاویدشاه  -راوی فرزند شهید
 
جاویدشاه  -راوی فرزند شهید
 +
 
پدر قبل از انقلاب که در ارتش مشغول به خدمت بوده با شروع تظاهرات مردم علیه رژیم پهلوی به همراه دوستان خود در تظاهرات مردمی شرکت داشته حتی در محل خدمت خود نیز به فعالیت های انقلابی و پخش اعلامیه امام خمینی می پرداخته است . آقای جوادی همکار پدر چند سال قبل نقل می کرد، در رژیم طاغوت رسم بود در مراسم های نظامی شعار جاوید شاه گفته می شد.شهید به همراه تعدادی از دوستانش هنگامی که گروهان به صف می شد، به جای گفتن شعار جاوید شاه با بیان عبارتی به توهین و تمسخر شاه می پرداختند که پس از مدتی رکن2 متوجه این موضوع شده و در یکی از روزهای صبحگاه پدر و تعدادی از  دوستان را دستگیر و مدتی در بازداشت بوده اند .
 
پدر قبل از انقلاب که در ارتش مشغول به خدمت بوده با شروع تظاهرات مردم علیه رژیم پهلوی به همراه دوستان خود در تظاهرات مردمی شرکت داشته حتی در محل خدمت خود نیز به فعالیت های انقلابی و پخش اعلامیه امام خمینی می پرداخته است . آقای جوادی همکار پدر چند سال قبل نقل می کرد، در رژیم طاغوت رسم بود در مراسم های نظامی شعار جاوید شاه گفته می شد.شهید به همراه تعدادی از دوستانش هنگامی که گروهان به صف می شد، به جای گفتن شعار جاوید شاه با بیان عبارتی به توهین و تمسخر شاه می پرداختند که پس از مدتی رکن2 متوجه این موضوع شده و در یکی از روزهای صبحگاه پدر و تعدادی از  دوستان را دستگیر و مدتی در بازداشت بوده اند .
 +
 
تواضع شهید- راوی فرزند شهید
 
تواضع شهید- راوی فرزند شهید
 +
 
پدر هیچگاه با لباس نظامی در سطح شهر و روستا تردد نمی کرد، و همواره لباس نظامی خود را در ساکی گذاشته و مقابل درب پادگان لباس خود را عوض می کرده است وقتی خواهرانش دلیل این رفتار را می پرسند پاسخ می دهد، دوست ندارم کسی بابت لباس و جایگاه نظامی ام به من احترام بگذارد و حتی هنگام رفتن به خواستگاری وقتی خواهرانش از وی می خواهند لباس نظامی بپوشند، اینکار را قبول نکرده و گفته است دوست دارم به خاطر خودم ازدواج کنم نه بخاطر لباس و موقعیت شغلی ام .
 
پدر هیچگاه با لباس نظامی در سطح شهر و روستا تردد نمی کرد، و همواره لباس نظامی خود را در ساکی گذاشته و مقابل درب پادگان لباس خود را عوض می کرده است وقتی خواهرانش دلیل این رفتار را می پرسند پاسخ می دهد، دوست ندارم کسی بابت لباس و جایگاه نظامی ام به من احترام بگذارد و حتی هنگام رفتن به خواستگاری وقتی خواهرانش از وی می خواهند لباس نظامی بپوشند، اینکار را قبول نکرده و گفته است دوست دارم به خاطر خودم ازدواج کنم نه بخاطر لباس و موقعیت شغلی ام .
 
پدر و مادری آسمانی - راوی فرزند شهید
 
پدر و مادری آسمانی - راوی فرزند شهید
 
رژیم بعث عراق که یارای مقابله با رزمندگان در جبهه ها را نداشت در سالهای آخر جنگ تحمیلی به موشک باران مناطق مسکونی اقدام نمود و در آخرین موشکی که به شهر قم اصابت نمود در روز اول ماه مبارک رمضان سال 67 در منطقه شاه ابراهیم پدر و مادر شهید یزدی آسمانی شده و به فرزندشان پیوستند .
 
رژیم بعث عراق که یارای مقابله با رزمندگان در جبهه ها را نداشت در سالهای آخر جنگ تحمیلی به موشک باران مناطق مسکونی اقدام نمود و در آخرین موشکی که به شهر قم اصابت نمود در روز اول ماه مبارک رمضان سال 67 در منطقه شاه ابراهیم پدر و مادر شهید یزدی آسمانی شده و به فرزندشان پیوستند .
 +
 
تعیین محل دفن - راوی خواهر شهید
 
تعیین محل دفن - راوی خواهر شهید
 +
 
در آخرین مرحله که از جبهه به خانه آمده است با دامادشان به زیارت حرم حضرت معصومه(س) می روند و در زمان بازگشت به داخل قبرستان شیخان رفته و خبر شهادت خود را می دهد و زیر درختی در آن قبرستان متوقف و با پا محکم به زمین می کوبد ومی گوید اینجا محل دفن من است و عکسی از خودش را از جیب در آورده و در بین شاخ و برگ آن درخت قرار می دهد. داماد شهید، پس از شهادت ایشان و دفن در گلزار شهدای شیخان، این خاطره را برای خانواده نقل می کند و هنوز آن درخت در گلزار شهدای شیخان وجود دارد و شهید یزدی با کمال وقار در سایه آن درخت آرمیده است .
 
در آخرین مرحله که از جبهه به خانه آمده است با دامادشان به زیارت حرم حضرت معصومه(س) می روند و در زمان بازگشت به داخل قبرستان شیخان رفته و خبر شهادت خود را می دهد و زیر درختی در آن قبرستان متوقف و با پا محکم به زمین می کوبد ومی گوید اینجا محل دفن من است و عکسی از خودش را از جیب در آورده و در بین شاخ و برگ آن درخت قرار می دهد. داماد شهید، پس از شهادت ایشان و دفن در گلزار شهدای شیخان، این خاطره را برای خانواده نقل می کند و هنوز آن درخت در گلزار شهدای شیخان وجود دارد و شهید یزدی با کمال وقار در سایه آن درخت آرمیده است .
 
اعزام به جبهه  -راوی همسر شهید
 
اعزام به جبهه  -راوی همسر شهید
سطر ۱۸: سطر ۲۸:
 
کرامت و بخشش -راوی خواهر شهید
 
کرامت و بخشش -راوی خواهر شهید
 
علی آنقدر مهربان و با احساس بود که فامیل و محل اورا دوست داشتند، با اینکه ازدواج کرده بود، سعی داشت هفته ای 2 تا 3 بار به من و فرزندانم سرکشی کند.یکی روز علی در حالیکه لباس نو و مرتبی پوشیده بود به خانه ما آمد و گفت، خواهر یک دست لباس عمو ( شوهرم را با اسم عمو صدا می کرد) به من می دهی.وقتی برایش لباس آوردم، آنرا پوشید و لباس خود را در آورد از خانه خارج شد.بعد از بیست دقیقه دوباره به منزل ما آمد دیدم لباس ها همراهش نیست وقتی از او سوال کردم گفت، یکی از دوستانم از لباسهای من خوشش آمد به او هدیه دادم.شهید برای مادیات و مال دنیا ارزشی قائل نبود و روحی بلندی داشت پر از عاطفه و مهربانی .
 
علی آنقدر مهربان و با احساس بود که فامیل و محل اورا دوست داشتند، با اینکه ازدواج کرده بود، سعی داشت هفته ای 2 تا 3 بار به من و فرزندانم سرکشی کند.یکی روز علی در حالیکه لباس نو و مرتبی پوشیده بود به خانه ما آمد و گفت، خواهر یک دست لباس عمو ( شوهرم را با اسم عمو صدا می کرد) به من می دهی.وقتی برایش لباس آوردم، آنرا پوشید و لباس خود را در آورد از خانه خارج شد.بعد از بیست دقیقه دوباره به منزل ما آمد دیدم لباس ها همراهش نیست وقتی از او سوال کردم گفت، یکی از دوستانم از لباسهای من خوشش آمد به او هدیه دادم.شهید برای مادیات و مال دنیا ارزشی قائل نبود و روحی بلندی داشت پر از عاطفه و مهربانی .
 +
 
شفای خواهر-راوی خواهر شهید
 
شفای خواهر-راوی خواهر شهید
 +
 
۳ سالی بود که به سرطان مبتلا بودم و ۳ مرتبه برای شیمی درمانی به تهران اعزام و حتی یک مرتبه هم مورد جراحی قرار گرفتم در سال 80 با تهیه داروهای لازم آماده اعزام به تهران برای شیمی درمانی مرتبه چهارم بودم.یکی از همسایه ها به منزل ما آمد و گفت:دیشب خواب دیدم که از منزلتان نور زیادی می آمد علی برادرت را دیدم که در حیاط خانه شما در حال هم زدن قابلمه ای بزرگ است پرسیدم علی آقا چکار می کنی گفت:حضرت فاطمه(س) برای شفای خواهرم معصومه، آمده و در حال پخت سمنو هستیم.فردای آن روز به تهران رفتیم و شیمی درمانی را کادر پزشکی شروع کردند اما انگار این دفعه با مراحل قبل فرق داشت، تفاوت حالت تزریق را به پزشکان گفتم، آنها پس از معاینه و آزمایش مجدد و تطبیق نتیجه آزمایش با توده سرطانی قبلی با کمال شگفتی گفتند بیماری شما علاج شده است و دیگر نیازی به درمان ندارید.از آن سال تا کنون هر ساله پخت سمنو به شکرانه سلامتی خود و به نیت حضرت زهرا(س) را طبخ می کنیم .
 
۳ سالی بود که به سرطان مبتلا بودم و ۳ مرتبه برای شیمی درمانی به تهران اعزام و حتی یک مرتبه هم مورد جراحی قرار گرفتم در سال 80 با تهیه داروهای لازم آماده اعزام به تهران برای شیمی درمانی مرتبه چهارم بودم.یکی از همسایه ها به منزل ما آمد و گفت:دیشب خواب دیدم که از منزلتان نور زیادی می آمد علی برادرت را دیدم که در حیاط خانه شما در حال هم زدن قابلمه ای بزرگ است پرسیدم علی آقا چکار می کنی گفت:حضرت فاطمه(س) برای شفای خواهرم معصومه، آمده و در حال پخت سمنو هستیم.فردای آن روز به تهران رفتیم و شیمی درمانی را کادر پزشکی شروع کردند اما انگار این دفعه با مراحل قبل فرق داشت، تفاوت حالت تزریق را به پزشکان گفتم، آنها پس از معاینه و آزمایش مجدد و تطبیق نتیجه آزمایش با توده سرطانی قبلی با کمال شگفتی گفتند بیماری شما علاج شده است و دیگر نیازی به درمان ندارید.از آن سال تا کنون هر ساله پخت سمنو به شکرانه سلامتی خود و به نیت حضرت زهرا(س) را طبخ می کنیم .
 +
 
تکریم بزرگان- راوی شوهرخواهر شهید
 
تکریم بزرگان- راوی شوهرخواهر شهید
 +
 
هرگاه به منزل ما می آمد خواهرش را به عنوان آبجی خانم خطاب کرده و با ادای احترام نظامی خواهرش را مانند سلسله مراتب خود تکریم می کرد همواره حرمت و احترام بسیار زیادی برای اهل فامیل و دوستانش به ویژه بزرگترها قائل بود .
 
هرگاه به منزل ما می آمد خواهرش را به عنوان آبجی خانم خطاب کرده و با ادای احترام نظامی خواهرش را مانند سلسله مراتب خود تکریم می کرد همواره حرمت و احترام بسیار زیادی برای اهل فامیل و دوستانش به ویژه بزرگترها قائل بود .
 
ذکر آخر یا فاطمه الزهرا(س) - راوی خواهرشهید
 
ذکر آخر یا فاطمه الزهرا(س) - راوی خواهرشهید
 
پس از مجروح شدن در مرتبه دوم او را به بیمارستان شماره 2 تهران منتقل نمودند، به همراه پدر و مادر 8 الی 9 روز در کنار ایشان بودم با اینکه وضع جسمانی خوبی نداشت همواره تقاضا می کرد وضو بگیرد و نمازش را به موقع بخواند، در این چند روز مدام از من و مادر به واسطه مراقبت از خودش تشکر می کرد و در حالیکه ذکر یا فاطمه الزهرا(س) به لب داشت، شهید شد .
 
پس از مجروح شدن در مرتبه دوم او را به بیمارستان شماره 2 تهران منتقل نمودند، به همراه پدر و مادر 8 الی 9 روز در کنار ایشان بودم با اینکه وضع جسمانی خوبی نداشت همواره تقاضا می کرد وضو بگیرد و نمازش را به موقع بخواند، در این چند روز مدام از من و مادر به واسطه مراقبت از خودش تشکر می کرد و در حالیکه ذکر یا فاطمه الزهرا(س) به لب داشت، شهید شد .
 +
 
از جنس نور با عطر یاس - راوی پسر شهید
 
از جنس نور با عطر یاس - راوی پسر شهید
 +
 
در مورخه 4/9/93 در گلزار شیخان قم به منظور دفن فرد دیگری، قبر پایین پای پدر را حفاری می کنند، که در این حین قبر پدر ریزش می کند و متوجه می شوند جنازه ایشان سالم و تازه است و عطر خاصی محوطه را مملو می کند.با حضور مسئولین بنیاد شهید سالم بودن جنازه ایشان مسجل می شود.خواهر شیهد در این خصوص می گوید:من را در اینخصوص به بنیاد شهید قم دعوت کردند و مقداری از تصاویر جنازه برادرم را دیدم و سالم بودن جنازه او پس از 32 سال را مشاهده کردم.این موضوع در آن سال در برخی رسانه ها مثل خبرگزاری ایرنا پوشش خبری داده شد .
 
در مورخه 4/9/93 در گلزار شیخان قم به منظور دفن فرد دیگری، قبر پایین پای پدر را حفاری می کنند، که در این حین قبر پدر ریزش می کند و متوجه می شوند جنازه ایشان سالم و تازه است و عطر خاصی محوطه را مملو می کند.با حضور مسئولین بنیاد شهید سالم بودن جنازه ایشان مسجل می شود.خواهر شیهد در این خصوص می گوید:من را در اینخصوص به بنیاد شهید قم دعوت کردند و مقداری از تصاویر جنازه برادرم را دیدم و سالم بودن جنازه او پس از 32 سال را مشاهده کردم.این موضوع در آن سال در برخی رسانه ها مثل خبرگزاری ایرنا پوشش خبری داده شد .
 +
 
آرزوی شهادت -راوی خواهر شهید
 
آرزوی شهادت -راوی خواهر شهید
 +
 
شهید همواره به مادر می گفت:با پای خود از خانه راهی ارتش و جبهه شدم و قول می دهم که با آمبولانس و کفن پوش به منزل مراجعت کنم .
 
شهید همواره به مادر می گفت:با پای خود از خانه راهی ارتش و جبهه شدم و قول می دهم که با آمبولانس و کفن پوش به منزل مراجعت کنم .
 +
 
غبطه دوستان شهید -راوی خواهر شهید
 
غبطه دوستان شهید -راوی خواهر شهید
 +
 
در چند روزی که در بیمارستان شماره 2 تهران بستری بود و حال خوبی نداشت، دائم از دوستان شهیدش یاد می کرد و به یاد آنها برخی شعرهای حماسی و انقلابی را بر لب جاری داشت و به جا ماندن از قافله شهدا غبطه می خورد .
 
در چند روزی که در بیمارستان شماره 2 تهران بستری بود و حال خوبی نداشت، دائم از دوستان شهیدش یاد می کرد و به یاد آنها برخی شعرهای حماسی و انقلابی را بر لب جاری داشت و به جا ماندن از قافله شهدا غبطه می خورد .
 
==آثار==
 
==آثار==
 
* دست نوشته
 
* دست نوشته
سلام بر مرگ، ای نجات بخش آسمانی، ای پاسبان دروازه ابدیت، تو پیکی هستی که خدای مهربان برای ابلاغ مهر و امید به سوی جهانیان فرستاده، تو راهنمایی هستی که موجودات جهان را از جاده ظلمانی زندگی دور می کنی و به سوی سرچشمه نور و صفای ابدی پیش می بری هرگز وظیفه تو نابود کردن نیست، تو آزادی بخش نوع بشر هستی...، پس بیا و بندهایی را که مرا با این تن ناتوان پیوند می دهند بگسلان، بیا و دریچه ای به این زندان تاریک که از هر سویم دربرگرفته بگشای . بیا و بالهای سبکت را به من ببخش و تا به سوی سرچشمه نور و صفا پرواز کنم .
+
سلام بر مرگ، ای نجات بخش آسمانی، ای پاسبان دروازه ابدیت، تو پیکی هستی که خدای مهربان برای ابلاغ مهر و امید به سوی جهانیان فرستاده، تو راهنمایی هستی که موجودات جهان را از جاده ظلمانی زندگی دور می کنی و به سوی سرچشمه نور و صفای ابدی پیش می بری هرگز وظیفه تو نابود کردن نیست، تو آزادی بخش نوع بشر هستی...، پس بیا و بندهایی را که مرا با این تن ناتوان پیوند می دهند بگسلان، بیا و دریچه ای به این زندان تاریک که از هر سویم دربرگرفته بگشای . بیا و بالهای سبکت را به من ببخش و تا به سوی سرچشمه نور و صفا پرواز کنم .<ref>کتاب هفت قطره |قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص)</ref>
  
منبع : کتاب هفت قطره |قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص)
+
==پانویس==
 +
<references />
  
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۶

شهید علی یزدی

ولادت :24/3/1334

شهادت :12/1/1361-عملیات فتح المبین

مدفن:گلزارشهدای شیخان قم

زندگی نامه

در یک روز گرم تابستان بیست و چهام خرداد ماه هزار و سیصد و سی و چهار وقتی صدای اذان از گلدستههای مسجد روستای مومنآباد و از توابع شهر مقدس قم می تابید در خانواده ای کشاورز و مذهبی، فرزند سوم و تنها پسر خانواده حاج صفر دیده به جهان گشود.همزمان با تحصیل با تلاش و پشتکار ضمن کمک به خانواده در امر کشاورزی با اخذ دیپلم به استخدام نیروی هوایی در آمد.مدتی در تهران و سپس در آمادگاه منظریه قم در بخش پدافند هوایی خدمت نمود.در سال 58 بنا به توصیه خانواده با خانمی از آشنایان ازدواج و با شروع جنگ تحمیلی در حالیکه دو فرزند پسر 18 ماهه و 40 روزه داشت به جبهه های حق علیه باطل اعزام و در مورخه 12/1/61 در محور شوش در عملیات فتحالمبین بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و سالها است در گلزار شهدای شیخان آرمیده است . پدر و مادرش در تاسی به فرزندشان در سال 67 در موشک باران رژیم بعث عراق به وی پیوستند .

جاویدشاه -راوی فرزند شهید

پدر قبل از انقلاب که در ارتش مشغول به خدمت بوده با شروع تظاهرات مردم علیه رژیم پهلوی به همراه دوستان خود در تظاهرات مردمی شرکت داشته حتی در محل خدمت خود نیز به فعالیت های انقلابی و پخش اعلامیه امام خمینی می پرداخته است . آقای جوادی همکار پدر چند سال قبل نقل می کرد، در رژیم طاغوت رسم بود در مراسم های نظامی شعار جاوید شاه گفته می شد.شهید به همراه تعدادی از دوستانش هنگامی که گروهان به صف می شد، به جای گفتن شعار جاوید شاه با بیان عبارتی به توهین و تمسخر شاه می پرداختند که پس از مدتی رکن2 متوجه این موضوع شده و در یکی از روزهای صبحگاه پدر و تعدادی از دوستان را دستگیر و مدتی در بازداشت بوده اند .

تواضع شهید- راوی فرزند شهید

پدر هیچگاه با لباس نظامی در سطح شهر و روستا تردد نمی کرد، و همواره لباس نظامی خود را در ساکی گذاشته و مقابل درب پادگان لباس خود را عوض می کرده است وقتی خواهرانش دلیل این رفتار را می پرسند پاسخ می دهد، دوست ندارم کسی بابت لباس و جایگاه نظامی ام به من احترام بگذارد و حتی هنگام رفتن به خواستگاری وقتی خواهرانش از وی می خواهند لباس نظامی بپوشند، اینکار را قبول نکرده و گفته است دوست دارم به خاطر خودم ازدواج کنم نه بخاطر لباس و موقعیت شغلی ام . پدر و مادری آسمانی - راوی فرزند شهید رژیم بعث عراق که یارای مقابله با رزمندگان در جبهه ها را نداشت در سالهای آخر جنگ تحمیلی به موشک باران مناطق مسکونی اقدام نمود و در آخرین موشکی که به شهر قم اصابت نمود در روز اول ماه مبارک رمضان سال 67 در منطقه شاه ابراهیم پدر و مادر شهید یزدی آسمانی شده و به فرزندشان پیوستند .

تعیین محل دفن - راوی خواهر شهید

در آخرین مرحله که از جبهه به خانه آمده است با دامادشان به زیارت حرم حضرت معصومه(س) می روند و در زمان بازگشت به داخل قبرستان شیخان رفته و خبر شهادت خود را می دهد و زیر درختی در آن قبرستان متوقف و با پا محکم به زمین می کوبد ومی گوید اینجا محل دفن من است و عکسی از خودش را از جیب در آورده و در بین شاخ و برگ آن درخت قرار می دهد. داماد شهید، پس از شهادت ایشان و دفن در گلزار شهدای شیخان، این خاطره را برای خانواده نقل می کند و هنوز آن درخت در گلزار شهدای شیخان وجود دارد و شهید یزدی با کمال وقار در سایه آن درخت آرمیده است . اعزام به جبهه -راوی همسر شهید جنگ که شروع شد بدون اینکه معطل کند و خانواده متوجه نشوند عازم جبهه ها شد، آن زمان روحالله چهار ماه بشتر نداشت، اما هیچ چیز مانع علی نبود.وقتی برای بار دوم عازم شد محمد فرزند دوم ما، 40 روز بیشتر نداشت اما تولد نوازد هم مانع او نبود و رفت تا فردای بهتر برای فرزندان ایران اسلامی رقم بخورد.آن دفعه ترکش خمپاره نزدیک خاکریز به زمین نشته بود و سهم او فقط چند ترکش کوچک بود، اما اینبار خمپاره درست به شکم علی اصابت کرد و او را از منطقه به تهران منتقل کردند و پس از 9 روز بر اثر شدت جراحات وارده در روز 12 فروردین سال 68 جاودانه شد . کرامت و بخشش -راوی خواهر شهید علی آنقدر مهربان و با احساس بود که فامیل و محل اورا دوست داشتند، با اینکه ازدواج کرده بود، سعی داشت هفته ای 2 تا 3 بار به من و فرزندانم سرکشی کند.یکی روز علی در حالیکه لباس نو و مرتبی پوشیده بود به خانه ما آمد و گفت، خواهر یک دست لباس عمو ( شوهرم را با اسم عمو صدا می کرد) به من می دهی.وقتی برایش لباس آوردم، آنرا پوشید و لباس خود را در آورد از خانه خارج شد.بعد از بیست دقیقه دوباره به منزل ما آمد دیدم لباس ها همراهش نیست وقتی از او سوال کردم گفت، یکی از دوستانم از لباسهای من خوشش آمد به او هدیه دادم.شهید برای مادیات و مال دنیا ارزشی قائل نبود و روحی بلندی داشت پر از عاطفه و مهربانی .

شفای خواهر-راوی خواهر شهید

۳ سالی بود که به سرطان مبتلا بودم و ۳ مرتبه برای شیمی درمانی به تهران اعزام و حتی یک مرتبه هم مورد جراحی قرار گرفتم در سال 80 با تهیه داروهای لازم آماده اعزام به تهران برای شیمی درمانی مرتبه چهارم بودم.یکی از همسایه ها به منزل ما آمد و گفت:دیشب خواب دیدم که از منزلتان نور زیادی می آمد علی برادرت را دیدم که در حیاط خانه شما در حال هم زدن قابلمه ای بزرگ است پرسیدم علی آقا چکار می کنی گفت:حضرت فاطمه(س) برای شفای خواهرم معصومه، آمده و در حال پخت سمنو هستیم.فردای آن روز به تهران رفتیم و شیمی درمانی را کادر پزشکی شروع کردند اما انگار این دفعه با مراحل قبل فرق داشت، تفاوت حالت تزریق را به پزشکان گفتم، آنها پس از معاینه و آزمایش مجدد و تطبیق نتیجه آزمایش با توده سرطانی قبلی با کمال شگفتی گفتند بیماری شما علاج شده است و دیگر نیازی به درمان ندارید.از آن سال تا کنون هر ساله پخت سمنو به شکرانه سلامتی خود و به نیت حضرت زهرا(س) را طبخ می کنیم .

تکریم بزرگان- راوی شوهرخواهر شهید

هرگاه به منزل ما می آمد خواهرش را به عنوان آبجی خانم خطاب کرده و با ادای احترام نظامی خواهرش را مانند سلسله مراتب خود تکریم می کرد همواره حرمت و احترام بسیار زیادی برای اهل فامیل و دوستانش به ویژه بزرگترها قائل بود . ذکر آخر یا فاطمه الزهرا(س) - راوی خواهرشهید پس از مجروح شدن در مرتبه دوم او را به بیمارستان شماره 2 تهران منتقل نمودند، به همراه پدر و مادر 8 الی 9 روز در کنار ایشان بودم با اینکه وضع جسمانی خوبی نداشت همواره تقاضا می کرد وضو بگیرد و نمازش را به موقع بخواند، در این چند روز مدام از من و مادر به واسطه مراقبت از خودش تشکر می کرد و در حالیکه ذکر یا فاطمه الزهرا(س) به لب داشت، شهید شد .

از جنس نور با عطر یاس - راوی پسر شهید

در مورخه 4/9/93 در گلزار شیخان قم به منظور دفن فرد دیگری، قبر پایین پای پدر را حفاری می کنند، که در این حین قبر پدر ریزش می کند و متوجه می شوند جنازه ایشان سالم و تازه است و عطر خاصی محوطه را مملو می کند.با حضور مسئولین بنیاد شهید سالم بودن جنازه ایشان مسجل می شود.خواهر شیهد در این خصوص می گوید:من را در اینخصوص به بنیاد شهید قم دعوت کردند و مقداری از تصاویر جنازه برادرم را دیدم و سالم بودن جنازه او پس از 32 سال را مشاهده کردم.این موضوع در آن سال در برخی رسانه ها مثل خبرگزاری ایرنا پوشش خبری داده شد .

آرزوی شهادت -راوی خواهر شهید

شهید همواره به مادر می گفت:با پای خود از خانه راهی ارتش و جبهه شدم و قول می دهم که با آمبولانس و کفن پوش به منزل مراجعت کنم .

غبطه دوستان شهید -راوی خواهر شهید

در چند روزی که در بیمارستان شماره 2 تهران بستری بود و حال خوبی نداشت، دائم از دوستان شهیدش یاد می کرد و به یاد آنها برخی شعرهای حماسی و انقلابی را بر لب جاری داشت و به جا ماندن از قافله شهدا غبطه می خورد .

آثار

  • دست نوشته

سلام بر مرگ، ای نجات بخش آسمانی، ای پاسبان دروازه ابدیت، تو پیکی هستی که خدای مهربان برای ابلاغ مهر و امید به سوی جهانیان فرستاده، تو راهنمایی هستی که موجودات جهان را از جاده ظلمانی زندگی دور می کنی و به سوی سرچشمه نور و صفای ابدی پیش می بری هرگز وظیفه تو نابود کردن نیست، تو آزادی بخش نوع بشر هستی...، پس بیا و بندهایی را که مرا با این تن ناتوان پیوند می دهند بگسلان، بیا و دریچه ای به این زندان تاریک که از هر سویم دربرگرفته بگشای . بیا و بالهای سبکت را به من ببخش و تا به سوی سرچشمه نور و صفا پرواز کنم .[۱]

پانویس

  1. کتاب هفت قطره |قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص)

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۲ فروردین ۱۳۹۹، در ‏۱۲:۲۶