Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
محل آرامگاه:قزوین-تاکستان–نهاوند | محل آرامگاه:قزوین-تاکستان–نهاوند | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
"بسم الله الرحمن الرحيم" | "بسم الله الرحمن الرحيم" | ||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
آرزومندم كه روزى فرا رسد تا كشور عزيز ما و تمامى ممالك اسلامى از دست دشمنان خونآشام آزاد شوند. | آرزومندم كه روزى فرا رسد تا كشور عزيز ما و تمامى ممالك اسلامى از دست دشمنان خونآشام آزاد شوند. | ||
سلام بر بندگان خوب خدا. كه داند به جز ذات پروردگاركه فردا چه بازى كند روزگار | سلام بر بندگان خوب خدا. كه داند به جز ذات پروردگاركه فردا چه بازى كند روزگار | ||
| − | والسلام | + | والسلام<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37382 سایت شهدای ارتش]</ref> |
==نگارخانه تصاویر== | ==نگارخانه تصاویر== | ||
<gallery> | <gallery> | ||
| سطر ۲۶: | سطر ۲۶: | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| − | + | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۵
شهید حسین حاجی زاده تاریخ تولد: 1346/03/12 تاریخ شهادت: 1365/11/12 محل شهادت: نامشخص محل آرامگاه:قزوین-تاکستان–نهاوند
وصیت نامه
"بسم الله الرحمن الرحيم" "اين وصيت نامه را اين جانب حسین حاجی زاده فرزند اسحق ساعت ده شب، در جزيره مجنون داخل سنگر نوشتهام. پدر گرامى، مادر عزيزم! سلام، چنانچه اين نوشته به دست شما افتاد، اولين خواهشم اين است كه ناراحت نباشيد، شما سالهايى زياد برايم زحمت كشيدهايد تا در پيرى كمك شما باشم ولى حالا مىبينم دين و كشورم در خطر بوده و مورد حمله دشمن قرار گرفته است; رهبرم دستور رفتن به جبهه را واجب دانسته و من هم اين دستور را با كمال ميل اجرا نمودم;از همه چيز بريدم و عازم جبهه جنگ شدم. پدرجان! انسان بايد بالاخره يك روزى بميرد پس چه بهتر كه در راه دين، وطن و رهبرش باشد.عمر دست خداست.كسى چه مىداند كى و كجا مىميرد. اما در جبهه وضع طور ديگرى است كه آدم احساس مىكند امروز، آخرين روز عمرش است. پدر گرامى! من اين راه را با آگاهى تمام قبول نمودم و تا جايى كه جان در بدن دارم، در جبهه خواهم ماند و دشمن نامرد را از خاك پاك ميهن اسلامى بيرون خواهم كرد. پدر بزرگوارم! شما مادر را دلدارى دهيد، به مادر بگوييد: صحبتهايى كه با هم داشتيم فراموش كند. چون وضع روشن نيست. معلوم مىشود اين دنيا واقعا بىارزش است و اين را در جبههها بايد فهميد.زمانى كه شما پيرمرد شصت و پنج ساله بنا به دستور رهبر خود تفنگ بر دست مىگيريد و سه مرتبه داوطلبانه به جبهه جنگ مىرويد، من چطور در خانه بمانم. اگر در اين جنگ نابرابر شهادت نصيب من گرديد، شما بى صبرى نكرده و تحمل نماييد. به مادر و خواهرانم دلدارى بدهيد، شايد سرنوشت من هم چنين بوده. به دوستانم بگوييد در تمام مجلس عزادارى كه براى ابا عبدالله(ع) برگزار مى شود، مرا نيز ياد كنند و اين مجالس را هر چه باشكوهتر برگزار نمايند. پدرعزيزم! اگر روزى قسمت شد و خدمت رهبر عزيز رسيدى، از من بر او سلام رسانيده و بگوييد اين حقير در انجام وظيفه كوتاهى نكردم. آرزومندم كه روزى فرا رسد تا كشور عزيز ما و تمامى ممالك اسلامى از دست دشمنان خونآشام آزاد شوند. سلام بر بندگان خوب خدا. كه داند به جز ذات پروردگاركه فردا چه بازى كند روزگار والسلام[۱]