(صفحهای جدید حاوی «شهید علی اجلال آذر تاریخ تولد : 1348/08/01 تاریخ شهادت : 1367/01/19 محل شهادت : نامشخص...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | |||
تاریخ تولد : 1348/08/01 | تاریخ تولد : 1348/08/01 | ||
| + | |||
| + | |||
تاریخ شهادت : 1367/01/19 | تاریخ شهادت : 1367/01/19 | ||
| + | |||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
| + | |||
| + | |||
محل آرامگاه : البرز - کرج - امامزاده محمد | محل آرامگاه : البرز - کرج - امامزاده محمد | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
شهید علي اجلال آذر، در سال 1348، در تهران، پل امامزاده معصوم، در یک خانواده بسیار فقیر دیده به جهان گشود، پس از گذراندن دوران ابتدایی وارد مدرسه عراقي سابق در تهران شد و توانست تا سال سوم تحصیل نماید، پدر وی درجه دار ژاندارمری بود که در سال 1357 بازنشست گردید و درآمد ناچیزی داشت تا این که به کرج آمده و ساکن شدند و علی، تحصیلات ابتدایی در مدرسه ياسر در خيابان دانشكده، و دوره راهنمایی را در مدرسه خياباني کرج گذرانید. | شهید علي اجلال آذر، در سال 1348، در تهران، پل امامزاده معصوم، در یک خانواده بسیار فقیر دیده به جهان گشود، پس از گذراندن دوران ابتدایی وارد مدرسه عراقي سابق در تهران شد و توانست تا سال سوم تحصیل نماید، پدر وی درجه دار ژاندارمری بود که در سال 1357 بازنشست گردید و درآمد ناچیزی داشت تا این که به کرج آمده و ساکن شدند و علی، تحصیلات ابتدایی در مدرسه ياسر در خيابان دانشكده، و دوره راهنمایی را در مدرسه خياباني کرج گذرانید. | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| + | اوقات فراغت خود را با نام نویسی در بسیج شهید محمد کاظم، به پاسداری از بسیج، و خدمت به مردم مستضعف محله خود پرداخت و با عشق به الله و پیروان حقش، و همچنین علاقه به خانواده ائمه اطهار، و قیام عاشورای حسینی، هر ساله در عزاداری عاشورا شركت مي كرد، شهید فردی مذهبی و مومن بود که هیچ گاه واجبات دینی، نماز و روزه اش را ترک نکرد و در روزها و شب های محرم، در مساجد و تکایا به سر می برد و در مراسم هاي عزاداری و زیارت ها شرکت مستمر داشت. | ||
| − | وصیت نامه | + | شهید اجلال آذر، بعد از پیروزی انقلاب به همراه والدینش در اکثر راهپیمایی ها شرکت داشت و نیز عضو فعال نیروهای مردمی و تشکیلات سیاسی بود، نمونه رفتاري او اين كه خوش رفتاری نسبت به کوچکترها و کودکان، و احترام زیادی برای پدر و مادرش قائل بود. |
| + | |||
| + | اين شهید گرامي، در زمان تحصیل به علت کمبود و فقدان مالی خانواده، مجبور به ترک تحصیل شد و به فرمان امام لبیک گفته و در سال 1366 داوطلبانه زودتر از موقع مقرر، به خدمت سربازی رفت و پس از یک سال خدمت، در لشگر 28 سنندج در مریوان، در عملیات والفجر 5، در سن 18 سالگی بر اثر بمب هاي شميايي و ترکش خمپاره، مجروح و به فیض شهادت رسید . | ||
| + | |||
| + | ==وصیت نامه== | ||
مادرم، پدرم، سلام؛ | مادرم، پدرم، سلام؛ | ||
| + | |||
پس از عرض سلام، امید است كه حال شما و همگی خانواده خوب و در پناه ایزدمنان باشید . | پس از عرض سلام، امید است كه حال شما و همگی خانواده خوب و در پناه ایزدمنان باشید . | ||
| + | |||
از شما كه حدوداً 18 سال از من مراقبت كردید، بینهایت سپاسگذارم كه مرا طوری رهنمون بودید كه حال توانستهام به فراغت بال، قلم به دست بگیرم و پذیرای شهادت باشم و شما را یادآور باشم كه دنیای دیگری هست كه همه ما باید خود را آماده سفر به آن نماییم؛ خوشحالم كه در نبرد با دشمن، موقعيت شهادت را دارم و از طرفی خوشحالم كه پدر و مادری داشتم كه مرا از زمان طفولیت با ایمان بار آوردند و مرا به نماز و روزه و كمك به زیردستان، و از همه بالاتر به جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان دین و اسلام، و پاسداری از سرزمین مقدس خود راهنماییم نمودند . | از شما كه حدوداً 18 سال از من مراقبت كردید، بینهایت سپاسگذارم كه مرا طوری رهنمون بودید كه حال توانستهام به فراغت بال، قلم به دست بگیرم و پذیرای شهادت باشم و شما را یادآور باشم كه دنیای دیگری هست كه همه ما باید خود را آماده سفر به آن نماییم؛ خوشحالم كه در نبرد با دشمن، موقعيت شهادت را دارم و از طرفی خوشحالم كه پدر و مادری داشتم كه مرا از زمان طفولیت با ایمان بار آوردند و مرا به نماز و روزه و كمك به زیردستان، و از همه بالاتر به جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان دین و اسلام، و پاسداری از سرزمین مقدس خود راهنماییم نمودند . | ||
| + | |||
اكنون كه عملیات مهمی در پیش داریم و مرگ با افتخار را در جلوی چشمان خود میبینیم، میخواهم چندین كلمه با شما عزیزان صحبت كنم . | اكنون كه عملیات مهمی در پیش داریم و مرگ با افتخار را در جلوی چشمان خود میبینیم، میخواهم چندین كلمه با شما عزیزان صحبت كنم . | ||
| + | |||
مادرم، همیشه و همه وقت نماز را فراموش نكن، خواهرانم را با حجاب و با ایمان بار آور، چرا كه به گفته امام عزیزم، حجاب خواهرانم، كوبندهتر از خون شهید است و به هر كس دیگری رسیدی درباره حجاب و ایمان، امر به معروف و نهی از منكر نما. دعای خیر شما مادر عزیز و پدر مهربان، شامل برادران رزمندهام باشد، برادران كوچكم را یادآور باش كه بعد از من اسلحه به دست گرفته و انتقام خون تمامی شهیدان را از این كافران بگیرند . | مادرم، همیشه و همه وقت نماز را فراموش نكن، خواهرانم را با حجاب و با ایمان بار آور، چرا كه به گفته امام عزیزم، حجاب خواهرانم، كوبندهتر از خون شهید است و به هر كس دیگری رسیدی درباره حجاب و ایمان، امر به معروف و نهی از منكر نما. دعای خیر شما مادر عزیز و پدر مهربان، شامل برادران رزمندهام باشد، برادران كوچكم را یادآور باش كه بعد از من اسلحه به دست گرفته و انتقام خون تمامی شهیدان را از این كافران بگیرند . | ||
| + | |||
و اما پدر عزیزم و مادر مهربانم، مبادا بعد از شهادت من گریه كنید زیرا همین اشكی كه در چشمان شماست موجب شادی دشمنان است، پس از شما صریحاً میخواهم اگر میخواهید یادی از من كنید با نثار چندین صلوات بر آل محمد(ص) مرا یاد كنید. | و اما پدر عزیزم و مادر مهربانم، مبادا بعد از شهادت من گریه كنید زیرا همین اشكی كه در چشمان شماست موجب شادی دشمنان است، پس از شما صریحاً میخواهم اگر میخواهید یادی از من كنید با نثار چندین صلوات بر آل محمد(ص) مرا یاد كنید. | ||
| + | |||
پدرجان، چگونه و با چه زبانی از فداكاریهای شما درباره بزرگ كردن من، كه با وجود تهیدستي و نداشتن امكانات مالی خوب، مرا به درجه شهادت و پیروزی بر دشمن رسانیدهاید، سپاسگزارم؛ مادرم، از بیخوابی شب های تو چه گویم؟ از آن روزهایی كه با زبان روزه در ماه مبارك رمضان مرا شیر میدادی و اخم به ابرو نمیآوردی، سپاسگزارم؛ چرا كه من در ماه مبارك رمضان به دنیا آمدهام، امیدوارم اگر برایم شهادتی هم هست در ماه رمضان باشد، این را نوشتم چون میدانم چند روزی به این ماه مبارك نداریم و عملیات بسیار مهمی در پیش است، به دستور خداوند قهار و فرمانده خود، این وصیتنامه را مینویسم، امید است كه در نبرد پیروز باشیم. | پدرجان، چگونه و با چه زبانی از فداكاریهای شما درباره بزرگ كردن من، كه با وجود تهیدستي و نداشتن امكانات مالی خوب، مرا به درجه شهادت و پیروزی بر دشمن رسانیدهاید، سپاسگزارم؛ مادرم، از بیخوابی شب های تو چه گویم؟ از آن روزهایی كه با زبان روزه در ماه مبارك رمضان مرا شیر میدادی و اخم به ابرو نمیآوردی، سپاسگزارم؛ چرا كه من در ماه مبارك رمضان به دنیا آمدهام، امیدوارم اگر برایم شهادتی هم هست در ماه رمضان باشد، این را نوشتم چون میدانم چند روزی به این ماه مبارك نداریم و عملیات بسیار مهمی در پیش است، به دستور خداوند قهار و فرمانده خود، این وصیتنامه را مینویسم، امید است كه در نبرد پیروز باشیم. | ||
| + | |||
و اما پدرم خواستن، توانستن است، همان طور كه در نامههای قبلی خود، به مراتب متذكر شدم، نسبت به ماشین نیسان كه برنده شدهایم پیگیری كن، امید است موفق شوی شاید از این راه، كمك هزینهای در زندگی من و برادرانم باشد. | و اما پدرم خواستن، توانستن است، همان طور كه در نامههای قبلی خود، به مراتب متذكر شدم، نسبت به ماشین نیسان كه برنده شدهایم پیگیری كن، امید است موفق شوی شاید از این راه، كمك هزینهای در زندگی من و برادرانم باشد. | ||
| + | |||
پدر جان فرزندان تو بزرگ شده و در حال حاضر سه رزمنده در جبههها داری، در بازگشت میدانی كه دو اتاق برای زندگی ما خیلی كوچك است و صحیح نیست كه همه ما در یك اتاق زندگی كنیم، پدرجان یا خانه را بفروش تا خانه بزرگتری تهیه نمایی و یا بالای آن را بساز . | پدر جان فرزندان تو بزرگ شده و در حال حاضر سه رزمنده در جبههها داری، در بازگشت میدانی كه دو اتاق برای زندگی ما خیلی كوچك است و صحیح نیست كه همه ما در یك اتاق زندگی كنیم، پدرجان یا خانه را بفروش تا خانه بزرگتری تهیه نمایی و یا بالای آن را بساز . | ||
| + | |||
این دو برنامه نیز به عنوان وصیت به شما میگویم و آرزوی قلبی من است، از نوشتن این نامه و یا وصیت نامه ناراحت نباشید، چون به امید خدا پیروز و سالم برمیگردم، به امید پیروزی رزمندگان اسلام و طول عمر برای رهبر كبیر انقلاب، امام عزیزمان خمینی بتشكن. | این دو برنامه نیز به عنوان وصیت به شما میگویم و آرزوی قلبی من است، از نوشتن این نامه و یا وصیت نامه ناراحت نباشید، چون به امید خدا پیروز و سالم برمیگردم، به امید پیروزی رزمندگان اسلام و طول عمر برای رهبر كبیر انقلاب، امام عزیزمان خمینی بتشكن. | ||
| − | |||
| − | |||
| − | + | والسلام | |
| + | علی اجلال آذر مورخ، 1367/01/15.<ref>[https://ajashohada.ir/MartyrDetails/24694 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:علی_اجلال آذر}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان البرز]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان کرج]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۷
تاریخ تولد : 1348/08/01
تاریخ شهادت : 1367/01/19
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : البرز - کرج - امامزاده محمد
زندگینامه
شهید علي اجلال آذر، در سال 1348، در تهران، پل امامزاده معصوم، در یک خانواده بسیار فقیر دیده به جهان گشود، پس از گذراندن دوران ابتدایی وارد مدرسه عراقي سابق در تهران شد و توانست تا سال سوم تحصیل نماید، پدر وی درجه دار ژاندارمری بود که در سال 1357 بازنشست گردید و درآمد ناچیزی داشت تا این که به کرج آمده و ساکن شدند و علی، تحصیلات ابتدایی در مدرسه ياسر در خيابان دانشكده، و دوره راهنمایی را در مدرسه خياباني کرج گذرانید.
اوقات فراغت خود را با نام نویسی در بسیج شهید محمد کاظم، به پاسداری از بسیج، و خدمت به مردم مستضعف محله خود پرداخت و با عشق به الله و پیروان حقش، و همچنین علاقه به خانواده ائمه اطهار، و قیام عاشورای حسینی، هر ساله در عزاداری عاشورا شركت مي كرد، شهید فردی مذهبی و مومن بود که هیچ گاه واجبات دینی، نماز و روزه اش را ترک نکرد و در روزها و شب های محرم، در مساجد و تکایا به سر می برد و در مراسم هاي عزاداری و زیارت ها شرکت مستمر داشت.
شهید اجلال آذر، بعد از پیروزی انقلاب به همراه والدینش در اکثر راهپیمایی ها شرکت داشت و نیز عضو فعال نیروهای مردمی و تشکیلات سیاسی بود، نمونه رفتاري او اين كه خوش رفتاری نسبت به کوچکترها و کودکان، و احترام زیادی برای پدر و مادرش قائل بود.
اين شهید گرامي، در زمان تحصیل به علت کمبود و فقدان مالی خانواده، مجبور به ترک تحصیل شد و به فرمان امام لبیک گفته و در سال 1366 داوطلبانه زودتر از موقع مقرر، به خدمت سربازی رفت و پس از یک سال خدمت، در لشگر 28 سنندج در مریوان، در عملیات والفجر 5، در سن 18 سالگی بر اثر بمب هاي شميايي و ترکش خمپاره، مجروح و به فیض شهادت رسید .
وصیت نامه
مادرم، پدرم، سلام؛
پس از عرض سلام، امید است كه حال شما و همگی خانواده خوب و در پناه ایزدمنان باشید .
از شما كه حدوداً 18 سال از من مراقبت كردید، بینهایت سپاسگذارم كه مرا طوری رهنمون بودید كه حال توانستهام به فراغت بال، قلم به دست بگیرم و پذیرای شهادت باشم و شما را یادآور باشم كه دنیای دیگری هست كه همه ما باید خود را آماده سفر به آن نماییم؛ خوشحالم كه در نبرد با دشمن، موقعيت شهادت را دارم و از طرفی خوشحالم كه پدر و مادری داشتم كه مرا از زمان طفولیت با ایمان بار آوردند و مرا به نماز و روزه و كمك به زیردستان، و از همه بالاتر به جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان دین و اسلام، و پاسداری از سرزمین مقدس خود راهنماییم نمودند .
اكنون كه عملیات مهمی در پیش داریم و مرگ با افتخار را در جلوی چشمان خود میبینیم، میخواهم چندین كلمه با شما عزیزان صحبت كنم .
مادرم، همیشه و همه وقت نماز را فراموش نكن، خواهرانم را با حجاب و با ایمان بار آور، چرا كه به گفته امام عزیزم، حجاب خواهرانم، كوبندهتر از خون شهید است و به هر كس دیگری رسیدی درباره حجاب و ایمان، امر به معروف و نهی از منكر نما. دعای خیر شما مادر عزیز و پدر مهربان، شامل برادران رزمندهام باشد، برادران كوچكم را یادآور باش كه بعد از من اسلحه به دست گرفته و انتقام خون تمامی شهیدان را از این كافران بگیرند .
و اما پدر عزیزم و مادر مهربانم، مبادا بعد از شهادت من گریه كنید زیرا همین اشكی كه در چشمان شماست موجب شادی دشمنان است، پس از شما صریحاً میخواهم اگر میخواهید یادی از من كنید با نثار چندین صلوات بر آل محمد(ص) مرا یاد كنید.
پدرجان، چگونه و با چه زبانی از فداكاریهای شما درباره بزرگ كردن من، كه با وجود تهیدستي و نداشتن امكانات مالی خوب، مرا به درجه شهادت و پیروزی بر دشمن رسانیدهاید، سپاسگزارم؛ مادرم، از بیخوابی شب های تو چه گویم؟ از آن روزهایی كه با زبان روزه در ماه مبارك رمضان مرا شیر میدادی و اخم به ابرو نمیآوردی، سپاسگزارم؛ چرا كه من در ماه مبارك رمضان به دنیا آمدهام، امیدوارم اگر برایم شهادتی هم هست در ماه رمضان باشد، این را نوشتم چون میدانم چند روزی به این ماه مبارك نداریم و عملیات بسیار مهمی در پیش است، به دستور خداوند قهار و فرمانده خود، این وصیتنامه را مینویسم، امید است كه در نبرد پیروز باشیم.
و اما پدرم خواستن، توانستن است، همان طور كه در نامههای قبلی خود، به مراتب متذكر شدم، نسبت به ماشین نیسان كه برنده شدهایم پیگیری كن، امید است موفق شوی شاید از این راه، كمك هزینهای در زندگی من و برادرانم باشد.
پدر جان فرزندان تو بزرگ شده و در حال حاضر سه رزمنده در جبههها داری، در بازگشت میدانی كه دو اتاق برای زندگی ما خیلی كوچك است و صحیح نیست كه همه ما در یك اتاق زندگی كنیم، پدرجان یا خانه را بفروش تا خانه بزرگتری تهیه نمایی و یا بالای آن را بساز .
این دو برنامه نیز به عنوان وصیت به شما میگویم و آرزوی قلبی من است، از نوشتن این نامه و یا وصیت نامه ناراحت نباشید، چون به امید خدا پیروز و سالم برمیگردم، به امید پیروزی رزمندگان اسلام و طول عمر برای رهبر كبیر انقلاب، امام عزیزمان خمینی بتشكن.
والسلام علی اجلال آذر مورخ، 1367/01/15.[۱]