شهید رضا محمدی ماهکان: تفاوت بین نسخهها
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←زندگینامه) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
| − | |||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
شهید رضا محمدیماهکان در سال 1342 در یکی از روستاهای اطراف بیرجند بنام ماهکان دیده به جهان گشود. بعد از گذشت 4 سال که از زندگی ایشان مادرگرامیاش فوت کرد. بعد از چند سال دیگر پدرش را نیز از دست داد. بعد از این ماجرا عمویش قیم آل و خاندان آنها بود. او که از سن 7 سالگی توسط پدرش به قالیبافی فرستاده شده بود ،بعد از آنکه پدرش درگذشت مدت چند سالی به همان کار قالیبافی ادامه داد. چون در قالیبافی مشکلات فراوانی داشت و مورد اذیت وآزار و سنگدلی کارفرمای قالیبافی قرار داشت، قالی بافی را رها کرد و به بیرجند نزد عمویش برای ایجاد موقعیت بهتر شغلی نقل مکان کرد. و در آنجا هم با عمویش و خانوادهاش با سختی و مشکلات فراوانی روبرو شد. در سن 15 سالگی از بیرجند به مشهد خانهی عمهاش آمد. بعد از یک سال که در مشهد بود دوباره عازم بیرجند شد و در مورخه 26/11/1360 با خانم اقدس رخشانی ازدواج کرد و حاصل ازدواج ایشان تا کنون 3 فرزند بود. شهید از بدو تولد تا زمان ازدواج با وجود تحمل سختیها و مشقات مظلوم، خوشاخلاق و مهربان بود. او همیشه در فکر دیگران بود و برای ایشان دعا میکرد. هر وقت که حرف از سرگذشتش به میان میآمد میگفت که فکر نمیکنم که کسی در دنیا به اندازهی من رنج و سختی کشیده باشد. شهید با وجودی که متاهل و دارای یک خواهر فلج و 3 فرزند تحت تکفل بود برای خدمت نظام وظیفه فراخوانده شد. او فقط همان 3 ماه آموزشی را در تربتحیدریه بود. پس از طی شدن دورهی آموزشی بقیهی دوران سربازی را در کردستان به مقابله با دشمن بعثی و گروهکهای ضد انقلاب مشغول بود. در طی این 2 سال که ایشان سرباز بود، خانواده شهید به سختی و بدبختی گذران زندگی میکردند چون بضاعت مالی نداشتند و اجاره نشینی هم مزید برعلت بود. تنها 15 روز از خدمت ایشان مانده بود که به درجهی رفیع شهادت نائل گشت. روحش شاد و یادش گرامی<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24553 سایت شهدای ارتش]</ref> | شهید رضا محمدیماهکان در سال 1342 در یکی از روستاهای اطراف بیرجند بنام ماهکان دیده به جهان گشود. بعد از گذشت 4 سال که از زندگی ایشان مادرگرامیاش فوت کرد. بعد از چند سال دیگر پدرش را نیز از دست داد. بعد از این ماجرا عمویش قیم آل و خاندان آنها بود. او که از سن 7 سالگی توسط پدرش به قالیبافی فرستاده شده بود ،بعد از آنکه پدرش درگذشت مدت چند سالی به همان کار قالیبافی ادامه داد. چون در قالیبافی مشکلات فراوانی داشت و مورد اذیت وآزار و سنگدلی کارفرمای قالیبافی قرار داشت، قالی بافی را رها کرد و به بیرجند نزد عمویش برای ایجاد موقعیت بهتر شغلی نقل مکان کرد. و در آنجا هم با عمویش و خانوادهاش با سختی و مشکلات فراوانی روبرو شد. در سن 15 سالگی از بیرجند به مشهد خانهی عمهاش آمد. بعد از یک سال که در مشهد بود دوباره عازم بیرجند شد و در مورخه 26/11/1360 با خانم اقدس رخشانی ازدواج کرد و حاصل ازدواج ایشان تا کنون 3 فرزند بود. شهید از بدو تولد تا زمان ازدواج با وجود تحمل سختیها و مشقات مظلوم، خوشاخلاق و مهربان بود. او همیشه در فکر دیگران بود و برای ایشان دعا میکرد. هر وقت که حرف از سرگذشتش به میان میآمد میگفت که فکر نمیکنم که کسی در دنیا به اندازهی من رنج و سختی کشیده باشد. شهید با وجودی که متاهل و دارای یک خواهر فلج و 3 فرزند تحت تکفل بود برای خدمت نظام وظیفه فراخوانده شد. او فقط همان 3 ماه آموزشی را در تربتحیدریه بود. پس از طی شدن دورهی آموزشی بقیهی دوران سربازی را در کردستان به مقابله با دشمن بعثی و گروهکهای ضد انقلاب مشغول بود. در طی این 2 سال که ایشان سرباز بود، خانواده شهید به سختی و بدبختی گذران زندگی میکردند چون بضاعت مالی نداشتند و اجاره نشینی هم مزید برعلت بود. تنها 15 روز از خدمت ایشان مانده بود که به درجهی رفیع شهادت نائل گشت. روحش شاد و یادش گرامی<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24553 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:0653071493.jpg | ||
| + | Image:1684140KAKA001-001.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۵
شهید رضا محمدی ماهکان
تاریخ تولد : 1342/03/04
تاریخ شهادت : 1365/03/06
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : خراسان رضوی - مشهد - بهشت رضا
زندگینامه
شهید رضا محمدیماهکان در سال 1342 در یکی از روستاهای اطراف بیرجند بنام ماهکان دیده به جهان گشود. بعد از گذشت 4 سال که از زندگی ایشان مادرگرامیاش فوت کرد. بعد از چند سال دیگر پدرش را نیز از دست داد. بعد از این ماجرا عمویش قیم آل و خاندان آنها بود. او که از سن 7 سالگی توسط پدرش به قالیبافی فرستاده شده بود ،بعد از آنکه پدرش درگذشت مدت چند سالی به همان کار قالیبافی ادامه داد. چون در قالیبافی مشکلات فراوانی داشت و مورد اذیت وآزار و سنگدلی کارفرمای قالیبافی قرار داشت، قالی بافی را رها کرد و به بیرجند نزد عمویش برای ایجاد موقعیت بهتر شغلی نقل مکان کرد. و در آنجا هم با عمویش و خانوادهاش با سختی و مشکلات فراوانی روبرو شد. در سن 15 سالگی از بیرجند به مشهد خانهی عمهاش آمد. بعد از یک سال که در مشهد بود دوباره عازم بیرجند شد و در مورخه 26/11/1360 با خانم اقدس رخشانی ازدواج کرد و حاصل ازدواج ایشان تا کنون 3 فرزند بود. شهید از بدو تولد تا زمان ازدواج با وجود تحمل سختیها و مشقات مظلوم، خوشاخلاق و مهربان بود. او همیشه در فکر دیگران بود و برای ایشان دعا میکرد. هر وقت که حرف از سرگذشتش به میان میآمد میگفت که فکر نمیکنم که کسی در دنیا به اندازهی من رنج و سختی کشیده باشد. شهید با وجودی که متاهل و دارای یک خواهر فلج و 3 فرزند تحت تکفل بود برای خدمت نظام وظیفه فراخوانده شد. او فقط همان 3 ماه آموزشی را در تربتحیدریه بود. پس از طی شدن دورهی آموزشی بقیهی دوران سربازی را در کردستان به مقابله با دشمن بعثی و گروهکهای ضد انقلاب مشغول بود. در طی این 2 سال که ایشان سرباز بود، خانواده شهید به سختی و بدبختی گذران زندگی میکردند چون بضاعت مالی نداشتند و اجاره نشینی هم مزید برعلت بود. تنها 15 روز از خدمت ایشان مانده بود که به درجهی رفیع شهادت نائل گشت. روحش شاد و یادش گرامی[۱]