شهید غلامرضا حاج علیاری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(زندگینامه)
 
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
بسمه تعالی
 
بسمه تعالی
  
شهید والامقام غلامرضا حاج علیاری پنجمین فرزند خانواده در سال 1343 در یک خانواده بسیار مذهبی و متدین در زادگاه همیشگی خودش روستای دیزج شیخ وجان از توابع شهرستان شبستر دیده به جهان گشوده و در دامن پر مهر و محبت والدینش تربیت می شوند. با توجه به اینکه خانواده دارای عائله زیادی داشتند و عمده ترین درآمد خانواده از شهرستان اهواز تأمین می شد لذا در سن هفت سالگی به اتفاق خانواده اش به شهرستان اهواز منتقل شده اند و در آنجا مشغول تحصیل شده بنا به اظهارات مادر محترم شهید غلامرضا توانسته تا پنجم ابتدایی به تحصیل ادامه دهند تا اینکه در سال 1359 جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعثی عراق بر میهن اسلامی مان آغاز گردید و در اولین روزهای جنگ بعد از 3 سال مقاومت و فشار پدر محترم شهید دیده اند که واقعاً خانواده در زیر بمب های دشمن شب و روز به بمباران هوائی صدام می داد مجبور می شوند خانواده را مجدداً به محل سکونت قبلی خود به روستا آورده بعد از اسکان با چهار فرزند خودش به طور داوطلب به اهواز مراجعه و در مناطق عملیاتی از طریق سپاه شهرستان به فعالیت می پردازند و در حین این فعالیت شهید والامقام در سپاه اهواز در منطقه سوسنگرد که مجروح بردار بود یک دفعه به شدت زخمی شده و حدود 45 روز در بیمارستان بستری می شوند و بعد از بهبودی و ترخیص از بیمارستان به زادگاه همیشگی خودش روستا برگشته و بعد از مدتی استراحت زمان خدمت مقدس سربازی فرا رسید. دیگر بار ایشان از طریق شهرستان دفترچه آماده به خدمت دریافت و به خدمت مقدس سربازی اعزام شدند و ایشان به اتفاق چند نفر از همرزمانش از جمله شهید عزیز رسولی که ایشان همسایه بوده اند جهت گذراندن دوره آموزش به پادگان عجبشیر اعزام شدند. بعد از گذراندن دوره آموزش به منطقه عملیاتی اعزام شدند که بعد از گذشت 12 ماه از خدمت سربازی که آن زمان در ارتش گردان قدس از جمله گردانهای خط شکن عملیات ها بوده اند ایشان را به گردان قدس منتقل نموده اند و آن زمان هم گردان قدس در منطقه کردستان و سردشت بوده اند که یک شب بعد از چندین عملیات تکی حزب منحله دمکرات سرانجام غلامرضای عزیز را به شهادت رساندند که ایشان واقعاً لیاقت داشت از نظر تقوی در اوج بوده آنقدر فرد پر تلاش بود لحظه ای آرام و قرار نداشت. صحبت همیشه ایشان از جبهه ها بود و حال و هوای خاصی داشت. شب و روز با خدای خودش راز و نیاز می کرد. همیشه در برگزاری دعای ندبه و کمیل حرف اول را می زدند. لحظه ای از نماز جماعت غافل نمی شد خیلی صله ارحام می نمود و در مراسمات مذهبی ایام محرم و عزاداری در مسجد نقش اساسی ایفا می کرد. عاشقان امام حسین بوده و همیشه به فرامین حضرت امام لبیک می گفت و به فامیلهای خود همیشه توصیه می کرد لحظه ای از روحانیت و امام غافل نشوند و در دوران انقلاب اسلامی در برگزاری راهپیمایی نقش اساسی ایفا می کرد.
+
شهید والامقام غلامرضا حاج علیاری پنجمین فرزند خانواده در سال 1343 در یک خانواده بسیار مذهبی و متدین در زادگاه همیشگی خودش روستای دیزج شیخ وجان از توابع شهرستان شبستر دیده به جهان گشوده و در دامن پر مهر و محبت والدینش تربیت می شوند. با توجه به اینکه خانواده دارای عائله زیادی داشتند و عمده ترین درآمد خانواده از شهرستان اهواز تأمین می شد لذا در سن هفت سالگی به اتفاق خانواده اش به شهرستان اهواز منتقل شده اند و در آنجا مشغول تحصیل شده بنا به اظهارات مادر محترم شهید غلامرضا توانسته تا پنجم ابتدایی به تحصیل ادامه دهند تا اینکه در سال 1359 جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعثی عراق بر میهن اسلامی مان آغاز گردید و در اولین روزهای جنگ بعد از 3 سال مقاومت و فشار پدر محترم شهید دیده اند که واقعاً خانواده در زیر بمب های دشمن شب و روز به بمباران هوائی صدام می داد مجبور می شوند خانواده را مجدداً به محل سکونت قبلی خود به روستا آورده بعد از اسکان با چهار فرزند خودش به طور داوطلب به اهواز مراجعه و در مناطق عملیاتی از طریق سپاه شهرستان به فعالیت می پردازند و در حین این فعالیت شهید والامقام در سپاه اهواز در منطقه سوسنگرد که مجروح بردار بود یک دفعه به شدت زخمی شده و حدود 45 روز در بیمارستان بستری می شوند و بعد از بهبودی و ترخیص از بیمارستان به زادگاه همیشگی خودش روستا برگشته و بعد از مدتی استراحت زمان خدمت مقدس سربازی فرا رسید. دیگر بار ایشان از طریق شهرستان دفترچه آماده به خدمت دریافت و به خدمت مقدس سربازی اعزام شدند و ایشان به اتفاق چند نفر از همرزمانش از جمله شهید عزیز رسولی که ایشان همسایه بوده اند جهت گذراندن دوره آموزش به پادگان عجبشیر اعزام شدند. بعد از گذراندن دوره آموزش به منطقه عملیاتی اعزام شدند که بعد از گذشت 12 ماه از خدمت سربازی که آن زمان در ارتش گردان قدس از جمله گردانهای خط شکن عملیات ها بوده اند ایشان را به گردان قدس منتقل نموده اند و آن زمان هم گردان قدس در منطقه کردستان و سردشت بوده اند که یک شب بعد از چندین عملیات تکی حزب منحله دمکرات سرانجام غلامرضای عزیز را به شهادت رساندند که ایشان واقعاً لیاقت داشت از نظر تقوی در اوج بوده آنقدر فرد پر تلاش بود لحظه ای آرام و قرار نداشت. صحبت همیشه ایشان از جبهه ها بود و حال و هوای خاصی داشت. شب و روز با خدای خودش راز و نیاز می کرد. همیشه در برگزاری دعای ندبه و کمیل حرف اول را می زدند. لحظه ای از نماز جماعت غافل نمی شد خیلی صله ارحام می نمود و در مراسمات مذهبی ایام محرم و عزاداری در مسجد نقش اساسی ایفا می کرد. عاشقان امام حسین بوده و همیشه به فرامین حضرت امام لبیک می گفت و به فامیلهای خود همیشه توصیه می کرد لحظه ای از روحانیت و امام غافل نشوند و در دوران انقلاب اسلامی در برگزاری راهپیمایی نقش اساسی ایفا می کرد.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35996 سایت شهدای ارتش]</ref>
 
==نگارخانه تصاویر==
 
==نگارخانه تصاویر==
 
<gallery>
 
<gallery>
سطر ۱۹: سطر ۱۹:
  
 
</gallery>
 
</gallery>
 
+
==پانویس==
منبع: سایت شهدای ارتش
+
<references />
http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35996
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۰

شهید غلامرضا حاج علیاری تاریخ تولد :1343/04/20 تاریخ شهادت : 1363/06/18 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :آذربایجان شرقی - شبستر - شیخ‌مرجان1

زندگینامه

بسمه تعالی

شهید والامقام غلامرضا حاج علیاری پنجمین فرزند خانواده در سال 1343 در یک خانواده بسیار مذهبی و متدین در زادگاه همیشگی خودش روستای دیزج شیخ وجان از توابع شهرستان شبستر دیده به جهان گشوده و در دامن پر مهر و محبت والدینش تربیت می شوند. با توجه به اینکه خانواده دارای عائله زیادی داشتند و عمده ترین درآمد خانواده از شهرستان اهواز تأمین می شد لذا در سن هفت سالگی به اتفاق خانواده اش به شهرستان اهواز منتقل شده اند و در آنجا مشغول تحصیل شده بنا به اظهارات مادر محترم شهید غلامرضا توانسته تا پنجم ابتدایی به تحصیل ادامه دهند تا اینکه در سال 1359 جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعثی عراق بر میهن اسلامی مان آغاز گردید و در اولین روزهای جنگ بعد از 3 سال مقاومت و فشار پدر محترم شهید دیده اند که واقعاً خانواده در زیر بمب های دشمن شب و روز به بمباران هوائی صدام می داد مجبور می شوند خانواده را مجدداً به محل سکونت قبلی خود به روستا آورده بعد از اسکان با چهار فرزند خودش به طور داوطلب به اهواز مراجعه و در مناطق عملیاتی از طریق سپاه شهرستان به فعالیت می پردازند و در حین این فعالیت شهید والامقام در سپاه اهواز در منطقه سوسنگرد که مجروح بردار بود یک دفعه به شدت زخمی شده و حدود 45 روز در بیمارستان بستری می شوند و بعد از بهبودی و ترخیص از بیمارستان به زادگاه همیشگی خودش روستا برگشته و بعد از مدتی استراحت زمان خدمت مقدس سربازی فرا رسید. دیگر بار ایشان از طریق شهرستان دفترچه آماده به خدمت دریافت و به خدمت مقدس سربازی اعزام شدند و ایشان به اتفاق چند نفر از همرزمانش از جمله شهید عزیز رسولی که ایشان همسایه بوده اند جهت گذراندن دوره آموزش به پادگان عجبشیر اعزام شدند. بعد از گذراندن دوره آموزش به منطقه عملیاتی اعزام شدند که بعد از گذشت 12 ماه از خدمت سربازی که آن زمان در ارتش گردان قدس از جمله گردانهای خط شکن عملیات ها بوده اند ایشان را به گردان قدس منتقل نموده اند و آن زمان هم گردان قدس در منطقه کردستان و سردشت بوده اند که یک شب بعد از چندین عملیات تکی حزب منحله دمکرات سرانجام غلامرضای عزیز را به شهادت رساندند که ایشان واقعاً لیاقت داشت از نظر تقوی در اوج بوده آنقدر فرد پر تلاش بود لحظه ای آرام و قرار نداشت. صحبت همیشه ایشان از جبهه ها بود و حال و هوای خاصی داشت. شب و روز با خدای خودش راز و نیاز می کرد. همیشه در برگزاری دعای ندبه و کمیل حرف اول را می زدند. لحظه ای از نماز جماعت غافل نمی شد خیلی صله ارحام می نمود و در مراسمات مذهبی ایام محرم و عزاداری در مسجد نقش اساسی ایفا می کرد. عاشقان امام حسین بوده و همیشه به فرامین حضرت امام لبیک می گفت و به فامیلهای خود همیشه توصیه می کرد لحظه ای از روحانیت و امام غافل نشوند و در دوران انقلاب اسلامی در برگزاری راهپیمایی نقش اساسی ایفا می کرد.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش