شهید حسن اقارب پرست: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید حسن اقارب پرست تاریخ تولد :1325/02/28 تاریخ شهادت : 1363/07/25 زندگینامه : اردیبهش...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۳: سطر ۳:
 
تاریخ شهادت : 1363/07/25
 
تاریخ شهادت : 1363/07/25
  
زندگینامه :
+
==زندگینامه==
اردیبهشت ماه سال 1325، بار دیگر آغوشش را به روی یكی از یاوران دین خدا گشود، كودكی به نام حسن كه در ارشادش بسیار كوشیدند، او در میان جو مذهبی و معتقد خانواده بزرگ، و وارد دبیرستان شد. با ورود به دبیرستان، فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی او شدت یافت و در كنار دروس تحصیلی، مطالعه كتاب‌های آموزنده و مفید، شركت در جلسات مذهبی و فراگیری درس عربی را نیز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 دیپلمش را در رشته ریاضی دریافت كرد و پس از مشورت و تفكر و تحقیق، تحصیل در دانشكده افسری ارتش را برای ادامه مسیر زندگی انتخاب نمود.
+
دوره سه ساله دانشكده افسری را در كنار دوستانی چون شهید كلاهدوز با موفقیت طی كرد، برای گذراندن دوره مقدماتی زرهی، به شیراز منتقل گردید، او همیشه تلاش می‌كرد تا از پرسنل ممتاز باشد و فنون نظامی را به نحو احسن یاد بگیرد، تا در مواقع لزوم، سربازی مفید برای اسلام باشد، همچنین از ورزش نیز غافل نبود و از اسب سواران خوب ارتش محسوب می‌شد.
+
در سال 1350 با بهترین یار زندگی‌اش آشنا گشت و با او پیوند مقدس همسری بست كه حاصل این پیوند، چهار فرزند پسر بود؛ دو سال بعد برای تكمیل آموخته‌هایش راهی سفری كوتاه به خارج از كشور گرديد، اقارب‌پرست با پیروزی انقلاب، حیاتی دوباره در رگ هایش جاری شد و به سالم سازی و تقویت ارتش جمهوری‌اسلامی ایران پرداخت. هنگامی‌كه اولین ضربات سخت مستكبران به انقلاب اسلامی، در قالب حمله عراق به مرزهای كشور آغاز شد، حسن، به خرمشهر رفت و همراه دیگر رزمندگان به دفاع از آن پرداخت، اما در آخرین روزهای ‌مقاومت خرمشهر، با گلوله دشمن، از ناحیه گلو مجروح، و به تهران منتقل گشت. او پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به آبادان رفت و گردان المهدی را با همكاری بسیجیان سازماندهی نمود.
+
اوایل سال 1362 پس از دو سال خدمت در تهران، دوباره به جنوب بازگشت و در لشگر 92 زرهی اهواز، به فعالیت‌هایش ادامه داد؛ همیشه می گفت: «نور الهی در آنجا (جبهه) متجلی است، آنجا جایگاه تزكیه نفس است. »
+
صبح روز 1363/07/25 تیمسار اقارب پرست، هنگامی كه به همراه عده‌ای از فرماندهان، از جزایر مجنون بازدید می‌كرد، آخرین گام‌هایش را در طی طریق حق، برخاك های سرخ جنوب (جبهه) نهاد و «اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلك» را آمین گفت، لحظاتی بعد خمپاره ای فرود آمد و خون سرخ او را بر زمین جاری ساخت.
+
روحش شاد و یادش گرامی
+
  
منبع: سایت شهدای ارتش
+
اردیبهشت ماه سال 1325، بار دیگر آغوشش را به روی یكی از یاوران دین خدا گشود، كودكی به نام حسن كه در ارشادش بسیار كوشیدند، او در میان جو مذهبی و معتقد خانواده بزرگ، و وارد دبیرستان شد. با ورود به دبیرستان، فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی او شدت یافت و در كنار دروس تحصیلی، مطالعه كتاب‌های آموزنده و مفید، شركت در جلسات مذهبی و فراگیری درس عربی را نیز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 دیپلمش را در رشته ریاضی دریافت كرد و پس از مشورت و تفكر و تحقیق، تحصیل در دانشكده افسری [[ارتش]] را برای ادامه مسیر زندگی انتخاب نمود.
 +
دوره سه ساله دانشكده افسری را در كنار دوستانی چون شهید [[كلاهدوز]] با موفقیت طی كرد، برای گذراندن دوره مقدماتی زرهی، به [[شیراز]] منتقل گردید، او همیشه تلاش می‌كرد تا از پرسنل ممتاز باشد و فنون نظامی را به نحو احسن یاد بگیرد، تا در مواقع لزوم، سربازی مفید برای اسلام باشد، همچنین از ورزش نیز غافل نبود و از اسب سواران خوب ارتش محسوب می‌شد.
 +
در سال 1350 با بهترین یار زندگی‌اش آشنا گشت و با او پیوند مقدس همسری بست كه حاصل این پیوند، چهار فرزند پسر بود؛ دو سال بعد برای تكمیل آموخته‌هایش راهی سفری كوتاه به خارج از كشور گرديد، اقارب‌ پرست با پیروزی انقلاب، حیاتی دوباره در رگ هایش جاری شد و به سالم سازی و تقویت ارتش جمهوری‌اسلامی ایران پرداخت. هنگامی‌ كه اولین ضربات سخت مستكبران به انقلاب اسلامی، در قالب حمله عراق به مرزهای كشور آغاز شد، حسن، به [[خرمشهر]] رفت و همراه دیگر رزمندگان به دفاع از آن پرداخت، اما در آخرین روزهای ‌مقاومت خرمشهر، با گلوله دشمن، از ناحیه گلو مجروح، و به [[تهران]] منتقل گشت. او پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به [[آبادان]] رفت و گردان المهدی را با همكاری بسیجیان سازماندهی نمود.
 +
اوایل سال 1362 پس از دو سال خدمت در تهران، دوباره به جنوب بازگشت و در لشگر 92 زرهی [[اهواز]]، به فعالیت‌هایش ادامه داد؛ همیشه می گفت: «نور الهی در آنجا (جبهه) متجلی است، آنجا جایگاه تزكیه نفس است. »
 +
صبح روز 1363/07/25 تیمسار اقارب پرست، هنگامی كه به همراه عده‌ای از فرماندهان، از [[جزایر مجنون]] بازدید می‌كرد، آخرین گام‌هایش را در طی طریق حق، برخاك های سرخ جنوب (جبهه) نهاد و «اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلك» را آمین گفت، لحظاتی بعد خمپاره ای فرود آمد و خون سرخ او را بر زمین جاری ساخت.<ref>سایت شهدای ارتش</ref>
 +
 
 +
 
 +
 
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
 
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شهيد حسن آقا رب پرست}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران ]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۱

شهید حسن اقارب پرست تاریخ تولد :1325/02/28 تاریخ شهادت : 1363/07/25

زندگینامه

اردیبهشت ماه سال 1325، بار دیگر آغوشش را به روی یكی از یاوران دین خدا گشود، كودكی به نام حسن كه در ارشادش بسیار كوشیدند، او در میان جو مذهبی و معتقد خانواده بزرگ، و وارد دبیرستان شد. با ورود به دبیرستان، فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی او شدت یافت و در كنار دروس تحصیلی، مطالعه كتاب‌های آموزنده و مفید، شركت در جلسات مذهبی و فراگیری درس عربی را نیز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 دیپلمش را در رشته ریاضی دریافت كرد و پس از مشورت و تفكر و تحقیق، تحصیل در دانشكده افسری ارتش را برای ادامه مسیر زندگی انتخاب نمود. دوره سه ساله دانشكده افسری را در كنار دوستانی چون شهید كلاهدوز با موفقیت طی كرد، برای گذراندن دوره مقدماتی زرهی، به شیراز منتقل گردید، او همیشه تلاش می‌كرد تا از پرسنل ممتاز باشد و فنون نظامی را به نحو احسن یاد بگیرد، تا در مواقع لزوم، سربازی مفید برای اسلام باشد، همچنین از ورزش نیز غافل نبود و از اسب سواران خوب ارتش محسوب می‌شد. در سال 1350 با بهترین یار زندگی‌اش آشنا گشت و با او پیوند مقدس همسری بست كه حاصل این پیوند، چهار فرزند پسر بود؛ دو سال بعد برای تكمیل آموخته‌هایش راهی سفری كوتاه به خارج از كشور گرديد، اقارب‌ پرست با پیروزی انقلاب، حیاتی دوباره در رگ هایش جاری شد و به سالم سازی و تقویت ارتش جمهوری‌اسلامی ایران پرداخت. هنگامی‌ كه اولین ضربات سخت مستكبران به انقلاب اسلامی، در قالب حمله عراق به مرزهای كشور آغاز شد، حسن، به خرمشهر رفت و همراه دیگر رزمندگان به دفاع از آن پرداخت، اما در آخرین روزهای ‌مقاومت خرمشهر، با گلوله دشمن، از ناحیه گلو مجروح، و به تهران منتقل گشت. او پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به آبادان رفت و گردان المهدی را با همكاری بسیجیان سازماندهی نمود. اوایل سال 1362 پس از دو سال خدمت در تهران، دوباره به جنوب بازگشت و در لشگر 92 زرهی اهواز، به فعالیت‌هایش ادامه داد؛ همیشه می گفت: «نور الهی در آنجا (جبهه) متجلی است، آنجا جایگاه تزكیه نفس است. » صبح روز 1363/07/25 تیمسار اقارب پرست، هنگامی كه به همراه عده‌ای از فرماندهان، از جزایر مجنون بازدید می‌كرد، آخرین گام‌هایش را در طی طریق حق، برخاك های سرخ جنوب (جبهه) نهاد و «اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلك» را آمین گفت، لحظاتی بعد خمپاره ای فرود آمد و خون سرخ او را بر زمین جاری ساخت.[۱]



پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۲ بهمن ۱۳۹۸، در ‏۱۱:۴۱