Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←وصیت نامه) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۲۲: | سطر ۲۲: | ||
بسمه تعالی | بسمه تعالی | ||
| − | درود به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و سلام و درود بر شهیدان به خونخفتهی انقلاب به خصوص شهیدان جنگ تحمیلی اخیر . برادران و خواهران عزیز آنها که رفتند کاری حسینی کردند و دین خود را به اسلام عزیز و مملکت اسلامی خود ادا کردند . ولی مسئولیت سنگینی بر دوش شما برادران و خواهران گذاشتند و آن مسئولیت ادامهی راه شهیدان است . خیال نکیند شما که امروز در خانهی خود آرام و راحت به زندگی خویش ادامه میدهید، این آرامش و راحتی را از خودتان دارید، بلکه اگر اندکی فکر کنید متوجه خواهید شد که خون شهیدان این زندگی مرفه را برای شما فراهم نموده است . شهادت در راه اسلام بالاترین درجهی افتخار است . البته کسی که با آن درجه از رشد و کمال برسد و دست از این زندگی حیوانی بکشد این رتبهی افتخارآمیز نصیبش میشود و معامله با خدای عزوجل مینماید و در معامله با خداوند سود زیادی خواهد برد . برادرانم و خواهرانم انسان یک روز به دنیای پای میگذارد و یک روز هم باید برود . چه بهتر که در راه اسلام جان عزیزش را فدا کند و به درجهی رفیع شهادت نائل شود . امروز اسلام به این خونهای سرخ نیاز دارد که زنده بماند و پرچم پرافتخار اسلام باید روزی بر فراز کلیهی کشورهای جهان به اهتزاز درآید . برادران و خواهران عزیزم برای آخرین بار با شما صحبت میکنم هیچ وقت امام عزیز ما را تنها نگذارید و از اسلام عزیز پشتیبانی کنید . تا چنین جوانهایی دارید، پیروزی از آن شماست . من و دیگر رزمندگان اسلام جان عزیز خود را فدای اسلام عزیز و میهن اسلام خود کردیم تا شما راحت و در آرامش زندگی نمایید . ولی از شما میخواهم همچنان راه دیگر شهیدان را ادامه بدهید . مبادا خون شهیدان را پایمال کنید و دوباره آمریکای جنایتکار ودیگر ابرقدرتها بر کشور عزیز ایران سلطه پیدا کنند . و چند کلمه با خانوادهام : پدر عزیزم همان طوری که بارها میگفتی فرزندم برو توکل برخدا، به جبهه رفتم و تا جان در تن داشتم از اسلام عزیز و میهن اسلامی خود حراست نمودم و وظیفهی شرعی و ملی خود را ادا نمودم . این راهی بود که می بایستی بروم و رفتم و به آرزویم نیز رسیدم . پدرم هیچ وقت نگران نباشی و افتخار کن . فرزندت در راه اسلام و میهن عزیز به درجهی رفیع شهادت نائل گردیده است فقط تنها خواهشی که از تو دارم این است، همانگونه که مرا در دوران کودکی پرورش دادی، فرزندانم را نیز سرپرستی نمایید و آنها را تربیت اسلامی نمایی و همانند پدرشان در راه اسلام و میهن اسلامی به حرکت وا داری . ای مادرم، ای بهتر از جانم افتخار کن که چنین فرزندی در دامن خود پرورش دادی . فقط زمانی که به تو خبر شهادت مرا دادند، همچون زینب کبری دست به آسمان بلند کن و بگو خدایا این قربانی را از ما قبول بفرما . مبادا برای من گریه و زاری کنی . زیرا من معامله با خدا کردم و سودای با او زیان ندارد . بلکه سودی سرشار خواهم برد و شاید بتوانم در روز قیامت شفاعت ترا نیز بکنم فقط در نگهداری فرزندانم نهایت سعی و تلاشت را کن . خداحافظ تا روز قیامت مادر | + | درود به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و سلام و درود بر شهیدان به خونخفتهی انقلاب به خصوص شهیدان جنگ تحمیلی اخیر . برادران و خواهران عزیز آنها که رفتند کاری حسینی کردند و دین خود را به اسلام عزیز و مملکت اسلامی خود ادا کردند . ولی مسئولیت سنگینی بر دوش شما برادران و خواهران گذاشتند و آن مسئولیت ادامهی راه شهیدان است . خیال نکیند شما که امروز در خانهی خود آرام و راحت به زندگی خویش ادامه میدهید، این آرامش و راحتی را از خودتان دارید، بلکه اگر اندکی فکر کنید متوجه خواهید شد که خون شهیدان این زندگی مرفه را برای شما فراهم نموده است . شهادت در راه اسلام بالاترین درجهی افتخار است . البته کسی که با آن درجه از رشد و کمال برسد و دست از این زندگی حیوانی بکشد این رتبهی افتخارآمیز نصیبش میشود و معامله با خدای عزوجل مینماید و در معامله با خداوند سود زیادی خواهد برد . برادرانم و خواهرانم انسان یک روز به دنیای پای میگذارد و یک روز هم باید برود . چه بهتر که در راه اسلام جان عزیزش را فدا کند و به درجهی رفیع شهادت نائل شود . امروز اسلام به این خونهای سرخ نیاز دارد که زنده بماند و پرچم پرافتخار اسلام باید روزی بر فراز کلیهی کشورهای جهان به اهتزاز درآید . برادران و خواهران عزیزم برای آخرین بار با شما صحبت میکنم هیچ وقت امام عزیز ما را تنها نگذارید و از اسلام عزیز پشتیبانی کنید . تا چنین جوانهایی دارید، پیروزی از آن شماست . من و دیگر رزمندگان اسلام جان عزیز خود را فدای اسلام عزیز و میهن اسلام خود کردیم تا شما راحت و در آرامش زندگی نمایید . ولی از شما میخواهم همچنان راه دیگر شهیدان را ادامه بدهید . مبادا خون شهیدان را پایمال کنید و دوباره آمریکای جنایتکار ودیگر ابرقدرتها بر کشور عزیز ایران سلطه پیدا کنند . و چند کلمه با خانوادهام : پدر عزیزم همان طوری که بارها میگفتی فرزندم برو توکل برخدا، به جبهه رفتم و تا جان در تن داشتم از اسلام عزیز و میهن اسلامی خود حراست نمودم و وظیفهی شرعی و ملی خود را ادا نمودم . این راهی بود که می بایستی بروم و رفتم و به آرزویم نیز رسیدم . پدرم هیچ وقت نگران نباشی و افتخار کن . فرزندت در راه اسلام و میهن عزیز به درجهی رفیع شهادت نائل گردیده است فقط تنها خواهشی که از تو دارم این است، همانگونه که مرا در دوران کودکی پرورش دادی، فرزندانم را نیز سرپرستی نمایید و آنها را تربیت اسلامی نمایی و همانند پدرشان در راه اسلام و میهن اسلامی به حرکت وا داری . ای مادرم، ای بهتر از جانم افتخار کن که چنین فرزندی در دامن خود پرورش دادی . فقط زمانی که به تو خبر شهادت مرا دادند، همچون زینب کبری دست به آسمان بلند کن و بگو خدایا این قربانی را از ما قبول بفرما . مبادا برای من گریه و زاری کنی . زیرا من معامله با خدا کردم و سودای با او زیان ندارد . بلکه سودی سرشار خواهم برد و شاید بتوانم در روز قیامت شفاعت ترا نیز بکنم فقط در نگهداری فرزندانم نهایت سعی و تلاشت را کن . خداحافظ تا روز قیامت مادر.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/27347 سایت شهدای ارتش]</ref> |
==نگارخانه تصاویر== | ==نگارخانه تصاویر== | ||
<gallery> | <gallery> | ||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۷
شهید محمد نجاری
تاریخ تولد :1332/01/09
تاریخ شهادت : 1361/01/03
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : خراسان رضوی - گناباد – دلویی
زندگی نامه
بسمه تعالی
زندگینامه شهید شهید محمد نجاری در روستای دلوین گناباد در بهار 1332 در خانوادهای متدین و مذهبی ديده به جهان گشود . دوران کودکیاش را با رنج و مشقت فراوان همانند تمامی کودکان روستایی، توأم با محرومیتهای خاص زمان رژیم منحوس پهلوی تحت سرپرستی پدر بزرگوارش سپری نمود . شهید نجاری را در کودکی به مکتبخانه فرستادند تا قلبش به نور قرآن روشن شود . با ورود به سن 7 سالگی راهی دبستان شد . در آن زمان با وجودی که امکان تحصیل برای اقشار مستضعف روستایی بسیار محدود بود ولی شهید با هوش و فراستی که داشت تحصیلات خود را در مقطع ابتدائی به پایان رساند . او با وجود مشكلات اقتصادی تا مقطع دیپلم به تحصيل ادامه داد . وی ضمن تحصیل همگام با پدر به کار نجاری مشغول بود تا بتواند از اين طريق به امرار معاش و تأمين هزينهی خانواده كمك كند . شهید در برابر رنجهای فراوان و طاقتفرسای زندگی همچون کوه استوار بود . همواره خداوند را عبادت میکرد و نماز و روزه و سایر اعمال عبادی را با وجود سختیهای زندگی انجام میداد . همواره به افراد بیبضاعت کمک میکرد . پس از اخذ دیپلم با عشق به نظام و نظامیگری و دفاع از استقلال کشور به استخدام ارتش درآمد . او معتقد بود که در همه حال باید از کشور و تمامیت ارضی آن دفاع کرد . پس از طی آموزشهای دورهی مقدماتی مدتی در هوا نیروز اصفهان و پس از آن در کرمانشاه مشغول به انجام وظیفه شد . وی پس از مدتی به دانشگاه افسری شیراز رفت و در مدت حضورش در شیراز ازدواج کرد که ثمرهی آن دو دختر و یک پسر بود . شهید بسیار مردمدار، مومن، خداپرست و خوشاخلاق بود . توجه خاص او از کودکی به احکام دین و واجبات از جمله حمایت و پیروی از مرجع تقلید، او را واداشت که درتمام جریانات پیدایش، شروع، رویداد و پیروزی انقلاب اسلامی آشکارا و مخفیانه به حمایت از خمینی کبیر بپردازد . بعد از اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و نظام جمهوری اسلامی به استقرار رسید، شهید درتمامی زمینههایی که میتوانست برای حفظ نظام کاری کند، فعالیت می کرد . باشروع جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه نظام نوپای اسلامی و تهاجم ددمنشانهی ارتش تا بن دندان مسلح عراق به مرزهای کشور به ندای رهبر داوطلبانه و لبیکگویان به مناطق عملیاتی جنگی اعزام گردید . وسرانجام در تاریخ 03/01/1361 در عملیات فتحالمبین در منطقهی عملیاتی شوش شهادت را در آغوش کشید و به ملکوت اعلی پیوست .
وصیت نامه
بسمه تعالی
درود به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و سلام و درود بر شهیدان به خونخفتهی انقلاب به خصوص شهیدان جنگ تحمیلی اخیر . برادران و خواهران عزیز آنها که رفتند کاری حسینی کردند و دین خود را به اسلام عزیز و مملکت اسلامی خود ادا کردند . ولی مسئولیت سنگینی بر دوش شما برادران و خواهران گذاشتند و آن مسئولیت ادامهی راه شهیدان است . خیال نکیند شما که امروز در خانهی خود آرام و راحت به زندگی خویش ادامه میدهید، این آرامش و راحتی را از خودتان دارید، بلکه اگر اندکی فکر کنید متوجه خواهید شد که خون شهیدان این زندگی مرفه را برای شما فراهم نموده است . شهادت در راه اسلام بالاترین درجهی افتخار است . البته کسی که با آن درجه از رشد و کمال برسد و دست از این زندگی حیوانی بکشد این رتبهی افتخارآمیز نصیبش میشود و معامله با خدای عزوجل مینماید و در معامله با خداوند سود زیادی خواهد برد . برادرانم و خواهرانم انسان یک روز به دنیای پای میگذارد و یک روز هم باید برود . چه بهتر که در راه اسلام جان عزیزش را فدا کند و به درجهی رفیع شهادت نائل شود . امروز اسلام به این خونهای سرخ نیاز دارد که زنده بماند و پرچم پرافتخار اسلام باید روزی بر فراز کلیهی کشورهای جهان به اهتزاز درآید . برادران و خواهران عزیزم برای آخرین بار با شما صحبت میکنم هیچ وقت امام عزیز ما را تنها نگذارید و از اسلام عزیز پشتیبانی کنید . تا چنین جوانهایی دارید، پیروزی از آن شماست . من و دیگر رزمندگان اسلام جان عزیز خود را فدای اسلام عزیز و میهن اسلام خود کردیم تا شما راحت و در آرامش زندگی نمایید . ولی از شما میخواهم همچنان راه دیگر شهیدان را ادامه بدهید . مبادا خون شهیدان را پایمال کنید و دوباره آمریکای جنایتکار ودیگر ابرقدرتها بر کشور عزیز ایران سلطه پیدا کنند . و چند کلمه با خانوادهام : پدر عزیزم همان طوری که بارها میگفتی فرزندم برو توکل برخدا، به جبهه رفتم و تا جان در تن داشتم از اسلام عزیز و میهن اسلامی خود حراست نمودم و وظیفهی شرعی و ملی خود را ادا نمودم . این راهی بود که می بایستی بروم و رفتم و به آرزویم نیز رسیدم . پدرم هیچ وقت نگران نباشی و افتخار کن . فرزندت در راه اسلام و میهن عزیز به درجهی رفیع شهادت نائل گردیده است فقط تنها خواهشی که از تو دارم این است، همانگونه که مرا در دوران کودکی پرورش دادی، فرزندانم را نیز سرپرستی نمایید و آنها را تربیت اسلامی نمایی و همانند پدرشان در راه اسلام و میهن اسلامی به حرکت وا داری . ای مادرم، ای بهتر از جانم افتخار کن که چنین فرزندی در دامن خود پرورش دادی . فقط زمانی که به تو خبر شهادت مرا دادند، همچون زینب کبری دست به آسمان بلند کن و بگو خدایا این قربانی را از ما قبول بفرما . مبادا برای من گریه و زاری کنی . زیرا من معامله با خدا کردم و سودای با او زیان ندارد . بلکه سودی سرشار خواهم برد و شاید بتوانم در روز قیامت شفاعت ترا نیز بکنم فقط در نگهداری فرزندانم نهایت سعی و تلاشت را کن . خداحافظ تا روز قیامت مادر.[۱]