شهید سید ابراهیم شجیعی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «== خاطرات == *راننده اتوبوس «يك بار كه با اتوبوس هم سفر بوديم، وقت نماز صبح شد....» ایجاد کرد)
 
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۳: سطر ۳:
 
*راننده اتوبوس
 
*راننده اتوبوس
  
«يك بار كه با اتوبوس هم سفر بوديم، وقت نماز صبح شد. سيد به من گفت: برو به راننده بگو چرا نگه نمي دارد؟ زمستان بود و خيلي هوا سرد. راننده هم قصد نداشت فعلاً جايي نگه دارد. من رفتم جلو و به راننده گفتم، ولي اعتنا نكرد. سيد بلند شد و با لحن خوبي به راننده فهماند كه وقت نماز صبح است و شايد بعضي ها بخواهند نماز بخوانند. راننده در حالي كه ناراحت شده بود، كنار يك پل نگه داشت. جايي كه فكر نمي كرد كسي پياده شود، سيد در را باز كرد و هفت هشت نفر پياده شديم. توي گل و سرما با آب سرد وضو گرفتيم و همان جا كنار جاده به نماز ايستاديم. بعد هم سيد رفت و از راننده تشكر كرد و به او گفت: ببين چه ثواب بزرگي بُردي، باعث شدي تعدادي نمازشان را در اول وقت بخوانند همين توشه آخرت توست».
+
«يك بار كه با اتوبوس هم سفر بوديم، وقت [[نماز]] صبح شد. سيد به من گفت: برو به راننده بگو چرا نگه نمي دارد؟ زمستان بود و خيلي هوا سرد. راننده هم قصد نداشت فعلاً جايي نگه دارد. من رفتم جلو و به راننده گفتم، ولي اعتنا نكرد. سيد بلند شد و با لحن خوبي به راننده فهماند كه وقت نماز صبح است و شايد بعضي ها بخواهند نماز بخوانند. راننده در حالي كه ناراحت شده بود، كنار يك پل نگه داشت. جايي كه فكر نمي كرد كسي پياده شود، سيد در را باز كرد و هفت هشت نفر پياده شديم. توي گل و سرما با آب سرد وضو گرفتيم و همان جا كنار جاده به نماز ايستاديم. بعد هم سيد رفت و از راننده تشكر كرد و به او گفت: ببين چه ثواب بزرگي بُردي، باعث شدي تعدادي نمازشان را در اول وقت بخوانند همين توشه [[آخرت]] توست».<ref>اخلاق و عرفان</ref>
  
منبع:اخلاق و عرفان
+
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>
 +
 
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سید_ابراهیم_شجیعی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۶

خاطرات

  • راننده اتوبوس

«يك بار كه با اتوبوس هم سفر بوديم، وقت نماز صبح شد. سيد به من گفت: برو به راننده بگو چرا نگه نمي دارد؟ زمستان بود و خيلي هوا سرد. راننده هم قصد نداشت فعلاً جايي نگه دارد. من رفتم جلو و به راننده گفتم، ولي اعتنا نكرد. سيد بلند شد و با لحن خوبي به راننده فهماند كه وقت نماز صبح است و شايد بعضي ها بخواهند نماز بخوانند. راننده در حالي كه ناراحت شده بود، كنار يك پل نگه داشت. جايي كه فكر نمي كرد كسي پياده شود، سيد در را باز كرد و هفت هشت نفر پياده شديم. توي گل و سرما با آب سرد وضو گرفتيم و همان جا كنار جاده به نماز ايستاديم. بعد هم سيد رفت و از راننده تشكر كرد و به او گفت: ببين چه ثواب بزرگي بُردي، باعث شدي تعدادي نمازشان را در اول وقت بخوانند همين توشه آخرت توست».[۱]


پانویس

  1. اخلاق و عرفان

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۵ آبان ۱۳۹۸، در ‏۲۰:۵۶