Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) جز |
|||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| − | شهید رستم امینی در سال 1342 در خانوادهای مؤمن و مذهبی در روستای سرمور قلندری حومه شیراز به دنیا آمد. مادری دلسوز و پدری مهربان داشت و همین باعث شد تا از لحاظ اخلاق و تربیت نمونه باشد. | + | شهید رستم امینی در سال 1342 در خانوادهای مؤمن و مذهبی در [[روستای سرمور قلندری]] حومه [[شیراز]] به دنیا آمد. مادری دلسوز و پدری مهربان داشت و همین باعث شد تا از لحاظ اخلاق و تربیت نمونه باشد. |
| − | در سن هفت سالگی در روستای الیاس آباد روانه مدرسه شد و با جدّیت دوره ابتدایی را گذراند. پس از این دوره، روزها کار می کرد و شب ها درس می خواند و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. | + | در سن هفت سالگی در [[روستای الیاس آباد]] روانه مدرسه شد و با جدّیت دوره ابتدایی را گذراند. پس از این دوره، روزها کار می کرد و شب ها درس می خواند و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. |
| − | بعد از آن به دلیل مشکلات، موفق به ادامه تحصیل نشد و به شهر بوشهر جهت کار مراجعه کرد و در سازمان انرژی اتمی به عنوان انباردار مشغول به کار شد. | + | بعد از آن به دلیل مشکلات، موفق به ادامه تحصیل نشد و به شهر [[بوشهر]] جهت کار مراجعه کرد و در سازمان انرژی اتمی به عنوان انباردار مشغول به کار شد. |
پس از 2 سال فعالیت در سازمان انرژی اتمی، در تاریخ 1360/12/05 به خدمت مقدس سربازی اعزام و به عنوان تیربارچی تانک، روانه ی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. | پس از 2 سال فعالیت در سازمان انرژی اتمی، در تاریخ 1360/12/05 به خدمت مقدس سربازی اعزام و به عنوان تیربارچی تانک، روانه ی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. | ||
| − | پس از اعزام به جبهه، برای گذراندن دوره آموزشی چیریکی و پارتیزانی به پادگان هوا برد شیراز منتقل شد و با اتمام دوره، عازم مهاباد کردستان گشت. سپس به منطقه عملیاتی حاج عمران رفته و پس از مدتها جنگ دلیرانه در کردستان و جانفشانی در راه دفاع از اسلام و انقلاب، در تاریخ 1363/07/27 به جمع شهدای جنگ تحمیلی پیوست. | + | پس از اعزام به جبهه، برای گذراندن دوره آموزشی چیریکی و پارتیزانی به پادگان هوا برد شیراز منتقل شد و با اتمام دوره، عازم [[مهاباد]] کردستان گشت. سپس به [[منطقه عملیاتی حاج عمران]] رفته و پس از مدتها جنگ دلیرانه در [[کردستان]] و جانفشانی در راه دفاع از اسلام و انقلاب، در تاریخ 1363/07/27 به جمع شهدای جنگ تحمیلی پیوست. |
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
پس از مدتی او دفترچه اعزام به خدمت را گرفت و خودش درخواست اعزام به خط مقدم جبهه را کرده بود. | پس از مدتی او دفترچه اعزام به خدمت را گرفت و خودش درخواست اعزام به خط مقدم جبهه را کرده بود. | ||
خاطرهای به نقل از خود شهید | خاطرهای به نقل از خود شهید | ||
| − | یک روز نیروهای عراقی، ما را با خمپاره شدیداً زیر آتش گرفتند. راننده تانک شهید شد ولی من خودم را از تانک به بیرون پرت کردم و به کمک تعدادی از برادران بوشهر نجات پیدا کردم. | + | یک روز نیروهای عراقی، ما را با خمپاره شدیداً زیر آتش گرفتند. راننده تانک شهید شد ولی من خودم را از تانک به بیرون پرت کردم و به کمک تعدادی از برادران [[بوشهر]] نجات پیدا کردم. |
منبع: سایت شهدای ارتش | منبع: سایت شهدای ارتش | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۰
شهید رستم امینی تاریخ تولد :1342/05/01تاریخ شهادت : 1363/07/27
زندگینامه
شهید رستم امینی در سال 1342 در خانوادهای مؤمن و مذهبی در روستای سرمور قلندری حومه شیراز به دنیا آمد. مادری دلسوز و پدری مهربان داشت و همین باعث شد تا از لحاظ اخلاق و تربیت نمونه باشد. در سن هفت سالگی در روستای الیاس آباد روانه مدرسه شد و با جدّیت دوره ابتدایی را گذراند. پس از این دوره، روزها کار می کرد و شب ها درس می خواند و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. بعد از آن به دلیل مشکلات، موفق به ادامه تحصیل نشد و به شهر بوشهر جهت کار مراجعه کرد و در سازمان انرژی اتمی به عنوان انباردار مشغول به کار شد. پس از 2 سال فعالیت در سازمان انرژی اتمی، در تاریخ 1360/12/05 به خدمت مقدس سربازی اعزام و به عنوان تیربارچی تانک، روانه ی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. پس از اعزام به جبهه، برای گذراندن دوره آموزشی چیریکی و پارتیزانی به پادگان هوا برد شیراز منتقل شد و با اتمام دوره، عازم مهاباد کردستان گشت. سپس به منطقه عملیاتی حاج عمران رفته و پس از مدتها جنگ دلیرانه در کردستان و جانفشانی در راه دفاع از اسلام و انقلاب، در تاریخ 1363/07/27 به جمع شهدای جنگ تحمیلی پیوست.
خاطرات
- خاطره از حسین جمشیدی (دوست شهید)
من و رستم از دوران کودکی با هم بودیم. خیلی صمیمی و یک رنگ بود تا این که به دوران دبیرستان رسیدیم و انقلاب شد. تمام فکر و ذکر رستم، رفتن به دفاع از مرز و خاک میهن بود و از من میخواست تا با او همراه شوم، ولی خانواده من راضی نشدند. پس از مدتی او دفترچه اعزام به خدمت را گرفت و خودش درخواست اعزام به خط مقدم جبهه را کرده بود. خاطرهای به نقل از خود شهید یک روز نیروهای عراقی، ما را با خمپاره شدیداً زیر آتش گرفتند. راننده تانک شهید شد ولی من خودم را از تانک به بیرون پرت کردم و به کمک تعدادی از برادران بوشهر نجات پیدا کردم.
منبع: سایت شهدای ارتش