Pakniyat98 (بحث | مشارکتها) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳۲: | سطر ۳۲: | ||
محمدرضالو، محمد: یکم شهریور ۱۳۴۷، در روستای رحیمآباد از توابع شهر بوئینزهرا به دنیا آمد. پدرش قربان، کشاورز بود و مادرش طرلان نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و یکم دی ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سینه و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | محمدرضالو، محمد: یکم شهریور ۱۳۴۷، در روستای رحیمآباد از توابع شهر بوئینزهرا به دنیا آمد. پدرش قربان، کشاورز بود و مادرش طرلان نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و یکم دی ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سینه و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | ||
==وصیت نامه== | ==وصیت نامه== | ||
| − | شهید، محمد محمدرضالو: برادران و خواهران عزیزم! وقتى دیدم دشمن به خاک میهن اسلامى تجاوز کرد و امام بزرگوار هم فرمودند: «جبهه ها را گرم نگه دارید»، من هم وظیفه ی شرعى خود دانستم که به جبهه بروم؛ پس به فرمان امام عزیزمان رهسپار جنگ با کافران صدامى شدم تا با دشمنان اسلام به جنگ بپردازم. پدر و مادر گرامی و عزیزم! شما براى بزرگ کردن و تربیت من، رنج زیادى کشیدید. از شما مى خواهم مرا حلال کنید و اگر جنازه ی مرا دیدید که در شهر مى بَرند تا به خاک بسپارند، هیچ ناراحت و نگران نباشید و هیچ گریه نکنید؛ من به هدف و آرزویم رسیدم. فقط مادر جان! من بابت چیزى به کسى بدهکار نیستم. من امانتى از طرف خدا براى شما بودم و حال، خداوند مى خواهد امانت خود را از شما بگیرد؛ پس هیچ ناراحت و نگران نباش. این راهى است که همه باید بروند؛ چه حالا و چه صد سال دیگر فرقی نمی کند؛ باید رفت و به شما هم توصیه مى کنم که امام را از یاد نبرید و هر وقت خواستید گریه کنید، براى امام حسین(ع) گریه کنید. (۱۶۶۹۴۳۲) محمدرضالو ۲۲/۹/۱۳۶۵ | + | شهید، محمد محمدرضالو: برادران و خواهران عزیزم! وقتى دیدم دشمن به خاک میهن اسلامى تجاوز کرد و امام بزرگوار هم فرمودند: «جبهه ها را گرم نگه دارید»، من هم وظیفه ی شرعى خود دانستم که به جبهه بروم؛ پس به فرمان امام عزیزمان رهسپار جنگ با کافران صدامى شدم تا با دشمنان اسلام به جنگ بپردازم. پدر و مادر گرامی و عزیزم! شما براى بزرگ کردن و تربیت من، رنج زیادى کشیدید. از شما مى خواهم مرا حلال کنید و اگر جنازه ی مرا دیدید که در شهر مى بَرند تا به خاک بسپارند، هیچ ناراحت و نگران نباشید و هیچ گریه نکنید؛ من به هدف و آرزویم رسیدم. فقط مادر جان! من بابت چیزى به کسى بدهکار نیستم. من امانتى از طرف خدا براى شما بودم و حال، خداوند مى خواهد امانت خود را از شما بگیرد؛ پس هیچ ناراحت و نگران نباش. این راهى است که همه باید بروند؛ چه حالا و چه صد سال دیگر فرقی نمی کند؛ باید رفت و به شما هم توصیه مى کنم که امام را از یاد نبرید و هر وقت خواستید گریه کنید، براى امام حسین(ع) گریه کنید. (۱۶۶۹۴۳۲) محمدرضالو ۲۲/۹/۱۳۶۵<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1903 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1903 | + | <references/> |
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمد_محمد_رضا_لو}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان قزوین]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۰
| محمد محمدرضالو | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بوئین زهرا،روستای حکیم آباد1347/06/01 |
| شهادت | ایران،خوزستان،شلمچه1365/10/21 |
| محل دفن | گلزار شهداى بوئین زهرا، روستای حکیم آباد |
| تحصیلات | اول راهنمایی |
| شغل | پاسدار |
زندگی نامه
محمدرضالو، محمد: یکم شهریور ۱۳۴۷، در روستای رحیمآباد از توابع شهر بوئینزهرا به دنیا آمد. پدرش قربان، کشاورز بود و مادرش طرلان نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و یکم دی ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سینه و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
وصیت نامه
شهید، محمد محمدرضالو: برادران و خواهران عزیزم! وقتى دیدم دشمن به خاک میهن اسلامى تجاوز کرد و امام بزرگوار هم فرمودند: «جبهه ها را گرم نگه دارید»، من هم وظیفه ی شرعى خود دانستم که به جبهه بروم؛ پس به فرمان امام عزیزمان رهسپار جنگ با کافران صدامى شدم تا با دشمنان اسلام به جنگ بپردازم. پدر و مادر گرامی و عزیزم! شما براى بزرگ کردن و تربیت من، رنج زیادى کشیدید. از شما مى خواهم مرا حلال کنید و اگر جنازه ی مرا دیدید که در شهر مى بَرند تا به خاک بسپارند، هیچ ناراحت و نگران نباشید و هیچ گریه نکنید؛ من به هدف و آرزویم رسیدم. فقط مادر جان! من بابت چیزى به کسى بدهکار نیستم. من امانتى از طرف خدا براى شما بودم و حال، خداوند مى خواهد امانت خود را از شما بگیرد؛ پس هیچ ناراحت و نگران نباش. این راهى است که همه باید بروند؛ چه حالا و چه صد سال دیگر فرقی نمی کند؛ باید رفت و به شما هم توصیه مى کنم که امام را از یاد نبرید و هر وقت خواستید گریه کنید، براى امام حسین(ع) گریه کنید. (۱۶۶۹۴۳۲) محمدرضالو ۲۲/۹/۱۳۶۵[۱]
