شهید مرتضی گودرزوند چگینی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «بسمه تعالی نام مرتضی گودرزوند چگینی نام پدر محمد نام مادر شازده محل شهادت ام...» ایجاد کرد)
 
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
بسمه تعالی
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
نام مرتضی گودرزوند چگینی
+
|نام فرد                = مرتضی گودرزوند چگینی
نام پدر محمد
+
|تصویر                  = م42.jpg
نام مادر شازده
+
|توضیح تصویر            =
محل شهادت ام الرصاص
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
محل تولد قزوین - شاهحانی-دهستان قاقازان تاریخ تولد ۱۳۴۵/۰۳/۱۰
+
|شهرت                  =
محل شهادت ام الرصاص تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۰۴
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت -
+
|تولد                   = قزوین،روستای شاه حانی[[زادروزهای|1345/03/10]]
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
+
|شهادت                 = عراق، ام الرصاص[[الگو:شهدای 4دی|1365/10/04]]
تحصیلات دکترا رشته پزشکی
+
|وفات                  =
عملیات سال تفحص 1380
+
|مرگ                    =
محل کار بنیاد تحت پوشش
+
|محل شهادت             = [[عراق]]
مزار شهید قزوین - قزوین
+
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین،روستای شاه حانی
+
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                   =
 +
|سمت‌ها                  = بسیجی
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌                =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                 = دانشجوی دوره دکترا
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
گودرزوند چگینی، مرتضی: دهم خرداد ۱۳۴۵، در روستای شاه‌حانی از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمد (فوت۱۳۶۳) راننده بود و مادرش شازده نام داشت. دانشجوی دوره دکترا در رشته پزشکی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۸۰ پس از تفحص در گلزار شهدای شهر زادگاهش به خاک سپرده شد.
+
گودرزوند چگینی، مرتضی: دهم خرداد [[۱۳۴۵]]، در روستای شاه‌حانی از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش محمد (فوت۱۳۶۳) راننده بود و مادرش شازده نام داشت. دانشجوی دوره دکترا در رشته پزشکی بود. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. چهارم دی [[۱۳۶۵]]، در [[ام‌الرصاص]] [[عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۸۰ پس از [[تفحص]] در گلزار شهدای شهر زادگاهش به خاک سپرده شد.
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
خواهر شهید مرتضی گودرزوند چگینی: پیراهن سفیدی داشت که خودم برایش دوخته بودم. در عملیات قبلی آن را پوشیده بود، وقتی به مرخصی آمد گفت: دکمه‌ی بالایی این پیراهن خیلی بالاست و فاصله‌اش با دکمه‌ی پایینی زیاد است، این را برایم درست کن. مرخصی اش تمام شده بود و در حال اعزام بود، با عجله خودم را رساندم که پیراهنش را بدهم. همین که پیراهن را گرفت گفت: تو هیچ می‌دانی من چرا این رنگ را انتخاب کرده ام؟ گفتم: برای چی؟ گفت: برای اینکه این دفعه عملیات داریم و می‌خواهم شهید شوم و خونم روی این پیراهن سفید بریزد. من که حسابی جاخورده و ناراحت شده بودم، بلافاصله پیراهن را از دستش گرفتم و گفتم: دیگه بهت نمی‌دهم. برادرم که ناراحتی مرا دید بلافاصله گفت: شوخی کردم، می‌خواستم ببینم تو چه عکس‌العملی نشان می‌دهی و هر چه اصرار کرد، من پیراهن را ندادم و گفتم این دفعه که آمدی بهت می‌دهم. پیراهن را نزد خودم نگه داشتم تا یکبار دیگر او را ببینم، اما او رفت و دیگر برنگشت و من هنوز هم ناراحتم که چرا پیراهن سفیدش را ندادم و هنوز هم آن پیراهن را برای خودم نگه داشتم.
+
خواهر[[شهید مرتضی گودرزوند چگینی]]: پیراهن سفیدی داشت که خودم برایش دوخته بودم. در [[عملیات]] قبلی آن را پوشیده بود، وقتی به مرخصی آمد گفت: دکمه‌ی بالایی این پیراهن خیلی بالاست و فاصله‌اش با دکمه‌ی پایینی زیاد است، این را برایم درست کن. مرخصی اش تمام شده بود و در حال اعزام بود، با عجله خودم را رساندم که پیراهنش را بدهم. همین که پیراهن را گرفت گفت: تو هیچ می‌دانی من چرا این رنگ را انتخاب کرده ام؟ گفتم: برای چی؟ گفت: برای اینکه این دفعه عملیات داریم و می‌خواهم شهید شوم و خونم روی این پیراهن سفید بریزد. من که حسابی جاخورده و ناراحت شده بودم، بلافاصله پیراهن را از دستش گرفتم و گفتم: دیگه بهت نمی‌دهم. برادرم که ناراحتی مرا دید بلافاصله گفت: شوخی کردم، می‌خواستم ببینم تو چه عکس‌العملی نشان می‌دهی و هر چه اصرار کرد، من پیراهن را ندادم و گفتم این دفعه که آمدی بهت می‌دهم. پیراهن را نزد خودم نگه داشتم تا یکبار دیگر او را ببینم، اما او رفت و دیگر برنگشت و من هنوز هم ناراحتم که چرا پیراهن سفیدش را ندادم و هنوز هم آن پیراهن را برای خودم نگه داشتم.<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1881 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
+
==پانویس==
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1881
+
<references/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۸

مرتضی گودرزوند چگینی
م42.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد قزوین،روستای شاه حانی1345/03/10
شهادت عراق، ام الرصاص1365/10/04
محل دفن گلزار شهداى قزوین،روستای شاه حانی
سمت‌ها بسیجی
تحصیلات دانشجوی دوره دکترا

زندگی نامه

گودرزوند چگینی، مرتضی: دهم خرداد ۱۳۴۵، در روستای شاه‌حانی از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمد (فوت۱۳۶۳) راننده بود و مادرش شازده نام داشت. دانشجوی دوره دکترا در رشته پزشکی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۸۰ پس از تفحص در گلزار شهدای شهر زادگاهش به خاک سپرده شد.

خاطرات

خواهرشهید مرتضی گودرزوند چگینی: پیراهن سفیدی داشت که خودم برایش دوخته بودم. در عملیات قبلی آن را پوشیده بود، وقتی به مرخصی آمد گفت: دکمه‌ی بالایی این پیراهن خیلی بالاست و فاصله‌اش با دکمه‌ی پایینی زیاد است، این را برایم درست کن. مرخصی اش تمام شده بود و در حال اعزام بود، با عجله خودم را رساندم که پیراهنش را بدهم. همین که پیراهن را گرفت گفت: تو هیچ می‌دانی من چرا این رنگ را انتخاب کرده ام؟ گفتم: برای چی؟ گفت: برای اینکه این دفعه عملیات داریم و می‌خواهم شهید شوم و خونم روی این پیراهن سفید بریزد. من که حسابی جاخورده و ناراحت شده بودم، بلافاصله پیراهن را از دستش گرفتم و گفتم: دیگه بهت نمی‌دهم. برادرم که ناراحتی مرا دید بلافاصله گفت: شوخی کردم، می‌خواستم ببینم تو چه عکس‌العملی نشان می‌دهی و هر چه اصرار کرد، من پیراهن را ندادم و گفتم این دفعه که آمدی بهت می‌دهم. پیراهن را نزد خودم نگه داشتم تا یکبار دیگر او را ببینم، اما او رفت و دیگر برنگشت و من هنوز هم ناراحتم که چرا پیراهن سفیدش را ندادم و هنوز هم آن پیراهن را برای خودم نگه داشتم.[۱]

پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
آخرین تغییر ‏۳ آذر ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۵۸