Pakniyat98 (بحث | مشارکتها) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۴۱: | سطر ۴۱: | ||
دست نوشته | دست نوشته | ||
| − | شهید حیدر قلی رضایی، علاقه ی زیادی به شعر و نوشتن داشت . دفتری از خاطرات سربازی اش به جای مانده که در آن چند شعر نو سروده است، از جمله ، شعر قدم آهسته : شروع کردم به خدمت برابر یک دسته قدم آهسته می رفتم . ولی با حالت خسته قدم آهسته رفتن . نگویید کار آسانی است ز سختیهای آن گویم که همچون دادن جان است . بگویم از نگهبانی، جوان را پیر می سازد اگر شیر ژیان باشی ترا دلگیر می سازد کجایی مادر زارم بیا یکدم ملاقاتم در این گروهان تصرف شد تمام صبر و اوقاتم گر تو می توانی تا زمانی که نفس دارم بیا مادر به پهلوم که جان خویش بسپارم . | + | شهید حیدر قلی رضایی، علاقه ی زیادی به شعر و نوشتن داشت . دفتری از خاطرات سربازی اش به جای مانده که در آن چند شعر نو سروده است، از جمله ، شعر قدم آهسته : شروع کردم به خدمت برابر یک دسته قدم آهسته می رفتم . ولی با حالت خسته قدم آهسته رفتن . نگویید کار آسانی است ز سختیهای آن گویم که همچون دادن جان است . بگویم از نگهبانی، جوان را پیر می سازد اگر شیر ژیان باشی ترا دلگیر می سازد کجایی مادر زارم بیا یکدم ملاقاتم در این گروهان تصرف شد تمام صبر و اوقاتم گر تو می توانی تا زمانی که نفس دارم بیا مادر به پهلوم که جان خویش بسپارم .<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1252 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> |
| − | |||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴
| حیدر قلی رضایی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | قزوین ، روستای شنازند1336/03/08 |
| شهادت | ایران، کرمانشاه،قصر شیرین،سومار1363/03/04 |
| محل دفن | گلزار شهداى قزوین،روستای شنازند |
| تحصیلات | پنجم ابتدایی |
زندگی نامه
شهید حیدرقلی رضایی ، هشتم خرداد ۱۳۳۶ ، در روستای شنازند از توابع شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش رجبعلی، کشاورز بود و مادرش حاجیهخاتون نام داشت . تا پایان دوره ابتدایی درس خواند . ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد . از سوی جهادسازندگی در جبهه حضور یافت . چهارم خرداد ۱۳۶۳ ، در سومار توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سینه، شهید شد . مزار او در زادگاهش واقع است .
خاطرات
مادر شهید : شب قبل از اعزام به جبهه، وسایلی را که در خانه داشت جمع آوری کرد و همه را گوشه ای گذاشت و صبح آن عازم جبهه ها شد . قبل از اعزام به خیلی از فامیل و دوستانش گفته بود که من شهید می شوم . ۱۰ روز بود که از رفتنش به جبهه گذشته بود، فامیل جمع شدند تا برای سلامتی او آش پشت پا بپذیم و پخش کنیم . در حال پخش کردن آش بودیم که خبر آوردند، حیدر قلی پسرم زخمی شده است، آش از دستم افتاد و در دلم غوغایی به پاشد، آن روز هر طور که بود آش ها پخش شد، در حالی که حیدر قلی همان روز شهید شده بود و به ما نمی خواستند بگویند .
آثار
دست نوشته
شهید حیدر قلی رضایی، علاقه ی زیادی به شعر و نوشتن داشت . دفتری از خاطرات سربازی اش به جای مانده که در آن چند شعر نو سروده است، از جمله ، شعر قدم آهسته : شروع کردم به خدمت برابر یک دسته قدم آهسته می رفتم . ولی با حالت خسته قدم آهسته رفتن . نگویید کار آسانی است ز سختیهای آن گویم که همچون دادن جان است . بگویم از نگهبانی، جوان را پیر می سازد اگر شیر ژیان باشی ترا دلگیر می سازد کجایی مادر زارم بیا یکدم ملاقاتم در این گروهان تصرف شد تمام صبر و اوقاتم گر تو می توانی تا زمانی که نفس دارم بیا مادر به پهلوم که جان خویش بسپارم .[۱]
