Mahmodzade9805 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «== خاطرات == *لقمه حلال به لقمه حلال خيلي دقت داشت. می گفت: "لقمه که حلال باشد، ب...» ایجاد کرد) |
|||
| (۷ نسخههای متوسط توسط ۶ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
کشتی هايی که به جزيره می آمدند، گندم رايگان می آوردند. مردم می رفتند و می گرفتند؛ اما او هرگز نمی رفت. به پسرها هم اجازه نمی داد بروند. | کشتی هايی که به جزيره می آمدند، گندم رايگان می آوردند. مردم می رفتند و می گرفتند؛ اما او هرگز نمی رفت. به پسرها هم اجازه نمی داد بروند. | ||
| − | می گفت: "لقمه بايد از عرق کارگری باشد." | + | می گفت: "لقمه بايد از عرق کارگری باشد."<ref>به رنگ صبح</ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | |||
| + | *آرامش | ||
| + | |||
| + | هميشه با همسرش با متانت و سعه صدر برخورد مي کرد و همين باعث مي شد آرامش، هميشه مهمان خانه شان باشد. | ||
| + | |||
| + | شوهرش کم حوصله بود و خيلي زود از کوره در مي رفت اما او نمي گذاشت تند شود. زود سر و ته قضيه را جمع مي کرد و دوباره آرامش را به خانه برمي گرداند. | ||
| + | |||
| + | فاطمه با همين رفتارش توانسته بود زندگي را مديريت کند.<ref>به رنگ صبح، ص۳۶</ref> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:5504042_579.jpg | ||
| + | Image:10329243_182.jpg | ||
| + | Image:277636_289.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:فاطمه_نيک}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | ==کدگزاری== | ||
| + | jabe | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۲
خاطرات
- لقمه حلال
به لقمه حلال خيلي دقت داشت. می گفت: "لقمه که حلال باشد، بچه خود به خود در راه خير قدم برمی دارد."
کشتی هايی که به جزيره می آمدند، گندم رايگان می آوردند. مردم می رفتند و می گرفتند؛ اما او هرگز نمی رفت. به پسرها هم اجازه نمی داد بروند.
می گفت: "لقمه بايد از عرق کارگری باشد."[۱]
- آرامش
هميشه با همسرش با متانت و سعه صدر برخورد مي کرد و همين باعث مي شد آرامش، هميشه مهمان خانه شان باشد.
شوهرش کم حوصله بود و خيلي زود از کوره در مي رفت اما او نمي گذاشت تند شود. زود سر و ته قضيه را جمع مي کرد و دوباره آرامش را به خانه برمي گرداند.
فاطمه با همين رفتارش توانسته بود زندگي را مديريت کند.[۲]
نگارخانه تصاویر
پانویس
رده
کدگزاری
jabe