Mahmodzade9805 (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
حمید می گفت: «شجاعت فقط تو جنگیدن و این چیزها نیست؛ شجاعت یعنی همین که بتوانی کار درستی را که خلافِ رسم و رسومِ به غلط جا افتاده است، انجام بدهی.» | حمید می گفت: «شجاعت فقط تو جنگیدن و این چیزها نیست؛ شجاعت یعنی همین که بتوانی کار درستی را که خلافِ رسم و رسومِ به غلط جا افتاده است، انجام بدهی.» | ||
| − | + | <ref>دو نیمه سیب، موسسه مطاف عشق</ref> | |
== وصیت نامه == | == وصیت نامه == | ||
| سطر ۲۸: | سطر ۲۸: | ||
File:photo_2019-12-05_07-19-15.jpg | File:photo_2019-12-05_07-19-15.jpg | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:حمید_ایران_منش}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۹
خاطرات
- رسم و رسوم
من و حمید به کمترین چیزها راضی بودیم؛ به همین خاطر بود که خریدمان، از یک دست آینه شمعدان و حلقه ازدواج فراتر نرفت!
برای مراسم، پیشنهاد کردم غذا طبق رسم معمول تـهیه شود که به شدت مخالفت کرد! گفت: «چه کسی را گول می زنیم، خودمان یا دیگران را؟ اگر قرار است مجلسمان را اینطور بگیریم، پس چرا خریدمان را آنقدر ساده گرفتیم؟! مطمئن باش این جور بریز و بپاش ها اسراف است و خدا راضی نیست. تو هم از من نخواه که بر خلاف خواست خدا عمل کنم.»
با اینکه برای مراسم، استاندار، حاکم شرع و جمعی از متمولین کرمان آمده بودند، نظرش تغییری نکرد و همان شام ساده ای که تهیه شده بود را بهشان داد!
حمید می گفت: «شجاعت فقط تو جنگیدن و این چیزها نیست؛ شجاعت یعنی همین که بتوانی کار درستی را که خلافِ رسم و رسومِ به غلط جا افتاده است، انجام بدهی.»
وصیت نامه
من از جانم میگذرم بخاطر حفظ آب و خاک و ناموسم... پس خواهرم تو هم خون مرا رزم مرا پاس بدار و حجابت را رعایت کن
تصاویر
پانویس
- ↑ دو نیمه سیب، موسسه مطاف عشق