Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←زندگینامه) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = صفرعلی اشراقی | ||
| + | |تصویر = Safarali-eshraghi.jpg | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[زادروزهای 20 خرداد|1340/03/20]] | ||
| + | |شهادت = [[الگو:شهدای 24 خرداد|1360/03/24]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | |||
شهید صفرعلی اشراقی | شهید صفرعلی اشراقی | ||
| − | تاریخ تولد : 1340/03/20 | + | تاریخ تولد : [[1340/03/20]] |
| − | تاریخ شهادت : 1360/03/24 | + | تاریخ شهادت : [[1360/03/24]] |
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| − | شهيد صفرعلي | + | شهيد [[صفرعلي اشراقي]]، صادره از [[دستجرد شاهرود]]، در ايام کودکي اشتياق به تحصيل داشت، تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان دکتر اشراقي روستاي دستجرد به پايان رسانيد و با معدل 1/14 در امتحانات کتبي و شفايي قبول شد، قبل از رفتن به دبستان اشتياق زيادي به نماز و مسائل ديني داشت و در ايام تحصيل با نهايت شوق به دبستان مي رفت و به هيچ وجه از نماز و سخنراني غفلت نمي کرد، به علت نداشتن وضعيت مالي مناسب، از رفتن به دبيرستان محروم بود و فوق العاده از اين امر نگران بود و هميشه فرياد مي زد که اين رژيم منفور، ابداً توجهي به روستائيان ندارد و فوق العاده از رژيم [[پهلوي]] م تنفر بود. |
در نهايت ادب و احترام با مردم برخورد داشت و پس از تحصيل، با اشتياق به همراهي روستاييان در کارهاي کشاورزي پرداخت و هميشه به کشاورزان مي گفت بر اثر عدم توجهات اولياء منفور پهلوي، به کلي امور کشاورزي تعطيل مي شود، چون کشاورزان به واسطه عدم تکاپوي م خارج از زراعت، عازم شهر مي باشند و اقتصاد کشور در خطر است . | در نهايت ادب و احترام با مردم برخورد داشت و پس از تحصيل، با اشتياق به همراهي روستاييان در کارهاي کشاورزي پرداخت و هميشه به کشاورزان مي گفت بر اثر عدم توجهات اولياء منفور پهلوي، به کلي امور کشاورزي تعطيل مي شود، چون کشاورزان به واسطه عدم تکاپوي م خارج از زراعت، عازم شهر مي باشند و اقتصاد کشور در خطر است . | ||
| − | زندگي خود را به زحمت کشي و زراعت تهيه مي کرد و با خانواده و فاميل کمال مهرباني و کمک را داشت که شهادت او مايه تأثر شديد فاميل و تمام ساکنين روستا مي باشد، در جلسات مذهبي شرکت مي کرد و هميشه منتظر انقلاب بود، در دوران قبل از انقلاب در تمام راهپيمايي ها شرکت مي نمود و سر دسته انقلابيون روستا محسوب مي شد . | + | زندگي خود را به زحمت کشي و زراعت تهيه مي کرد و با خانواده و فاميل کمال مهرباني و کمک را داشت که شهادت او مايه تأثر شديد فاميل و تمام ساکنين روستا مي باشد، در جلسات مذهبي شرکت مي کرد و هميشه منتظر [[انقلاب]] بود، در دوران قبل از انقلاب در تمام راهپيمايي ها شرکت مي نمود و سر دسته انقلابيون روستا محسوب مي شد . |
بعد از انقلاب، در جلسات انقلابي شرکت داشت و در مسجد جامع روستا که سنگر است فعاليت هاي خود را انجام مي داد، از روزي که عازم خدمت نظام وظيفه شد و جنا زه شهدا را مي ديد، از خدا درخواست شهادت مي کرد و چند مرتبه مادرش که علاقه به يگانه فرزند خود داشت به او مي گفت: پسرجان، من غير از تو كسي را ندارم و مي گفت : مادر، خون من از بقيه شهدا رنگين تر نيست، بايد براي حفظ اسلام و وطن ما جوان ها جان فشاني کنيم . | بعد از انقلاب، در جلسات انقلابي شرکت داشت و در مسجد جامع روستا که سنگر است فعاليت هاي خود را انجام مي داد، از روزي که عازم خدمت نظام وظيفه شد و جنا زه شهدا را مي ديد، از خدا درخواست شهادت مي کرد و چند مرتبه مادرش که علاقه به يگانه فرزند خود داشت به او مي گفت: پسرجان، من غير از تو كسي را ندارم و مي گفت : مادر، خون من از بقيه شهدا رنگين تر نيست، بايد براي حفظ اسلام و وطن ما جوان ها جان فشاني کنيم . | ||
| − | هفته آخر که مرخصي گرفته بود و از سوسنگرد به ديدن پدر و مادرش آمد، | + | هفته آخر که مرخصي گرفته بود و از [[سوسنگرد]] به ديدن پدر و مادرش آمد، چند روزي به چيدن محصولات، به پدر کمک کرد و هنوز چند روزي از مرخصي او باقيمانده بود كه در تاريخ، 8 خرداد، يک روز صبح از خواب بيدار شد و حرکت کرد، گفت : خوابي ديدم و بايد بروم که هر چه اصرار کرديم چه خوابي ديدي؟ نگفت و با نهايت عجله، با صورت خندان حركت كرد و به سوسنگرد رسيد و روز 23 خرداد در جبهه حق عليه کفر [[صدام]] به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . |
| − | + | راوی عليرضا اشراقي پدر شهيد.<ref>سایت شهدای ارتش</ref> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۴
| صفرعلی اشراقی | |
|---|---|
| | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1340/03/20 |
| شهادت | 1360/03/24 |
شهید صفرعلی اشراقی تاریخ تولد : 1340/03/20 تاریخ شهادت : 1360/03/24
زندگینامه
شهيد صفرعلي اشراقي، صادره از دستجرد شاهرود، در ايام کودکي اشتياق به تحصيل داشت، تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان دکتر اشراقي روستاي دستجرد به پايان رسانيد و با معدل 1/14 در امتحانات کتبي و شفايي قبول شد، قبل از رفتن به دبستان اشتياق زيادي به نماز و مسائل ديني داشت و در ايام تحصيل با نهايت شوق به دبستان مي رفت و به هيچ وجه از نماز و سخنراني غفلت نمي کرد، به علت نداشتن وضعيت مالي مناسب، از رفتن به دبيرستان محروم بود و فوق العاده از اين امر نگران بود و هميشه فرياد مي زد که اين رژيم منفور، ابداً توجهي به روستائيان ندارد و فوق العاده از رژيم پهلوي م تنفر بود. در نهايت ادب و احترام با مردم برخورد داشت و پس از تحصيل، با اشتياق به همراهي روستاييان در کارهاي کشاورزي پرداخت و هميشه به کشاورزان مي گفت بر اثر عدم توجهات اولياء منفور پهلوي، به کلي امور کشاورزي تعطيل مي شود، چون کشاورزان به واسطه عدم تکاپوي م خارج از زراعت، عازم شهر مي باشند و اقتصاد کشور در خطر است . زندگي خود را به زحمت کشي و زراعت تهيه مي کرد و با خانواده و فاميل کمال مهرباني و کمک را داشت که شهادت او مايه تأثر شديد فاميل و تمام ساکنين روستا مي باشد، در جلسات مذهبي شرکت مي کرد و هميشه منتظر انقلاب بود، در دوران قبل از انقلاب در تمام راهپيمايي ها شرکت مي نمود و سر دسته انقلابيون روستا محسوب مي شد . بعد از انقلاب، در جلسات انقلابي شرکت داشت و در مسجد جامع روستا که سنگر است فعاليت هاي خود را انجام مي داد، از روزي که عازم خدمت نظام وظيفه شد و جنا زه شهدا را مي ديد، از خدا درخواست شهادت مي کرد و چند مرتبه مادرش که علاقه به يگانه فرزند خود داشت به او مي گفت: پسرجان، من غير از تو كسي را ندارم و مي گفت : مادر، خون من از بقيه شهدا رنگين تر نيست، بايد براي حفظ اسلام و وطن ما جوان ها جان فشاني کنيم . هفته آخر که مرخصي گرفته بود و از سوسنگرد به ديدن پدر و مادرش آمد، چند روزي به چيدن محصولات، به پدر کمک کرد و هنوز چند روزي از مرخصي او باقيمانده بود كه در تاريخ، 8 خرداد، يک روز صبح از خواب بيدار شد و حرکت کرد، گفت : خوابي ديدم و بايد بروم که هر چه اصرار کرديم چه خوابي ديدي؟ نگفت و با نهايت عجله، با صورت خندان حركت كرد و به سوسنگرد رسيد و روز 23 خرداد در جبهه حق عليه کفر صدام به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . راوی عليرضا اشراقي پدر شهيد.[۱]
پانویس
- ↑ سایت شهدای ارتش