شهيد حاج رضا کريمی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۹: سطر ۹:
 
*اهمیت به تربیت
 
*اهمیت به تربیت
  
روی حجاب حساس بود ولي با جونم و قربونت برم با بچه ها حرف می زد.
+
روی [[حجاب]] حساس بود ولي با جونم و قربونت برم با بچه ها حرف می زد.
 
وقتی فاطمه بعد از اولين سال تکليف، چادر سر کرد ، کلی برايش ذوق کرد. چند بار بوسيدش و گفت:
 
وقتی فاطمه بعد از اولين سال تکليف، چادر سر کرد ، کلی برايش ذوق کرد. چند بار بوسيدش و گفت:
 
"قربونت برم. اينو که سرت کنی خيلی بهت مياد."
 
"قربونت برم. اينو که سرت کنی خيلی بهت مياد."
  
 
وقتی زهرای شش، هفت ساله روسری سر می کرد، بغلش می کرد و می گفت: "عزيزم! اگه اينطوری باشی خیلی قشنگ تره."
 
وقتی زهرای شش، هفت ساله روسری سر می کرد، بغلش می کرد و می گفت: "عزيزم! اگه اينطوری باشی خیلی قشنگ تره."
برای نماز هم که می خواست به بچه ها سفارش کند، می گفت:"باباجون سعی کنين نمازتونو اول وقت بخونين، ثوابش بيشتره.
+
برای [[نماز]] هم که می خواست به بچه ها سفارش کند، می گفت:"باباجون سعی کنين نمازتونو اول وقت بخونين، ثوابش بيشتره.
 
خودش هم نماز اول وقتش ترک نمی شد."<ref>هزار از بيست، ص۸۷</ref>
 
خودش هم نماز اول وقتش ترک نمی شد."<ref>هزار از بيست، ص۸۷</ref>
  
سطر ۲۳: سطر ۲۳:
 
تا وقتی در خانه بود اگر خودم کنارش نبودم حتی چايی هم نمی خورد. می گفت: "بيا بشين پيش من تا منم چايی ام را بخورم."
 
تا وقتی در خانه بود اگر خودم کنارش نبودم حتی چايی هم نمی خورد. می گفت: "بيا بشين پيش من تا منم چايی ام را بخورم."
 
دوست داشت وقتی در خانه است همه اش کنارش باشم. اگر هم مشغول کاری بودم می آمد کمکم...<ref>هزار از بيست، ص66</ref>
 
دوست داشت وقتی در خانه است همه اش کنارش باشم. اگر هم مشغول کاری بودم می آمد کمکم...<ref>هزار از بيست، ص66</ref>
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
سطر ۳۴: سطر ۳۳:
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای ایران]]
 
[[رده: شهدای ایران]]
 +
==کدگزاری==
 +
jabe

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۶

خاطرات

  • يک.... دو.... سه

سر ظرفشويی بودم. آمد و ايستاد پشت سرم. اين جور وقتها می دانستم که برای چه آمده... خودم را محکم گرفتم. با آهنگ خاصی در گوشم گفت: "يک.... دو.... سه" هر چه قلقلکم داد از سر جايم تکان نخوردم و فقط خنديدم. خودش هم خيلی خنديد. آخر سر با طرف راست بدنش بهم تنه زد. يک جورايی هولم داد و گفت: "برو اون طرف، می خوام آب بکشم." به زور خودش را کنارم جا داد و همه ظرف ها را آب کشيد. هميشه در کارهای خانه کمکم می کرد.[۱]

  • اهمیت به تربیت

روی حجاب حساس بود ولي با جونم و قربونت برم با بچه ها حرف می زد. وقتی فاطمه بعد از اولين سال تکليف، چادر سر کرد ، کلی برايش ذوق کرد. چند بار بوسيدش و گفت: "قربونت برم. اينو که سرت کنی خيلی بهت مياد."

وقتی زهرای شش، هفت ساله روسری سر می کرد، بغلش می کرد و می گفت: "عزيزم! اگه اينطوری باشی خیلی قشنگ تره." برای نماز هم که می خواست به بچه ها سفارش کند، می گفت:"باباجون سعی کنين نمازتونو اول وقت بخونين، ثوابش بيشتره. خودش هم نماز اول وقتش ترک نمی شد."[۲]

  • آخر هفته

پنج شنبه و جمعه که می دانستم ديگر خانه است، همه جا را مرتب می کردم و غذا را آن طور می پختم که برای مهمان درست می کنند و کلی وقت صرفش مي کردم و بعد هم با تزيين و مخلفات می آوردم توی سفره برای مهمان آخر هفته ام... بعضی وقتها تلفنی خبر می داد که ديرتر می آيد. من هم غذای بچه ها را می دادم و گاهی تا ساعت 4 يا5 ناهار نخورده منتظرش می ماندم تا بيايد و با هم ناهار بخوريم. تا وقتی در خانه بود اگر خودم کنارش نبودم حتی چايی هم نمی خورد. می گفت: "بيا بشين پيش من تا منم چايی ام را بخورم." دوست داشت وقتی در خانه است همه اش کنارش باشم. اگر هم مشغول کاری بودم می آمد کمکم...[۳]

پانویس

  1. هزار از بيست، ص۹۶
  2. هزار از بيست، ص۸۷
  3. هزار از بيست، ص66


رده‌ها

کدگزاری

jabe

آخرین تغییر ‏۳۰ خرداد ۱۳۹۹، در ‏۰۱:۲۶