Jafari9809 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
*نیش زنبور | *نیش زنبور | ||
| − | بازویش باند پیچی شده بود. گفتم: چی شده؟ لبخند زد و با لحن آرامی گفت: زنبور نیش زده. . یواشکی از همراهش پرسیدم چی شده؟. گفت که موقع بازدید از دیدگاه، گلوله خورده به بازویش، ما هر چه قدر اصرار کردیم برو عقب استراحت کن به خرجش نرفت، | + | بازویش باند پیچی شده بود. گفتم: چی شده؟ لبخند زد و با لحن آرامی گفت: زنبور نیش زده. . یواشکی از همراهش پرسیدم چی شده؟. گفت که موقع بازدید از دیدگاه، [[گلوله]] خورده به بازویش، ما هر چه قدر اصرار کردیم برو عقب استراحت کن به خرجش نرفت، |
== گالری تصاویر == | == گالری تصاویر == | ||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
photo_2019-12-14_19-05-36.png | photo_2019-12-14_19-05-36.png | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:شهید حسن شفیع زاده}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس ]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۳
خاطرات
- نیش زنبور
بازویش باند پیچی شده بود. گفتم: چی شده؟ لبخند زد و با لحن آرامی گفت: زنبور نیش زده. . یواشکی از همراهش پرسیدم چی شده؟. گفت که موقع بازدید از دیدگاه، گلوله خورده به بازویش، ما هر چه قدر اصرار کردیم برو عقب استراحت کن به خرجش نرفت،