شهید مسعود کریمی مجد: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
نوجواني شهيد مسعود کريمي مجد
+
==خاطرات==
زير سايه درخت مشغول بازي بوديم. يکي از بچه‌ها، چشمش به سيب سرخي افتاد که توي جوي آب افتاده بود و داشت مي‌گذشت. دست کرد سيب رو برداشت و بين بچه‌ها تقسيم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:«چون نمي‌دونم صاحبش راضي هست يا نه، نمي‌خورم.»
+
*نوجواني [[شهيد مسعود کريمي مجد]]
 
+
زير سايه درخت مشغول بازي بوديم. يکي از بچه‌ها، چشمش به سيب سرخي افتاد که توي جوي آب افتاده بود و داشت مي‌گذشت. دست کرد سيب رو برداشت و بين بچه‌ها تقسيم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:«چون نمي‌دونم صاحبش راضي هست يا نه، نمي‌خورم.»<ref>کتاب زنگ عبور، صفحه:111</ref><ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
<ref>منبع: کتاب زنگ عبور، صفحه:111</ref>
+
موضوع : اقتصادی ،‌ لقمه حلال
+
 
+
نوجواني شهيد مسعود کريمي مجد
+
زير سايه درخت مشغول بازي بوديم. يکي از بچه‌ها، چشمش به سيب سرخي افتاد که توي جوي آب افتاده بود و داشت مي‌گذشت. دست کرد سيب رو برداشت و بين بچه‌ها تقسيم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:«چون نمي‌دونم صاحبش راضي هست يا نه، نمي‌خورم.»
+
 
+
<ref>منبع: کتاب زنگ عبور، صفحه:111</ref>
+
موضوع : متفرقه ، نوجوانی
+
 
+
<ref>منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
+
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸

خاطرات

  • نوجواني شهيد مسعود کريمي مجد

زير سايه درخت مشغول بازي بوديم. يکي از بچه‌ها، چشمش به سيب سرخي افتاد که توي جوي آب افتاده بود و داشت مي‌گذشت. دست کرد سيب رو برداشت و بين بچه‌ها تقسيم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:«چون نمي‌دونم صاحبش راضي هست يا نه، نمي‌خورم.»[۱][۲]

پانویس

  1. کتاب زنگ عبور، صفحه:111
  2. نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
آخرین تغییر ‏۲۳ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۳۸