Tozandajani98 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «گفتم:« اي بابا! باز هم روزهاي؟ مگه تو چقدر روزهي قضا داري؟». گفت:« اين روزه...» ایجاد کرد) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
گفتم:« اي بابا! باز هم روزهاي؟ مگه تو چقدر روزهي قضا داري؟». | گفتم:« اي بابا! باز هم روزهاي؟ مگه تو چقدر روزهي قضا داري؟». | ||
| − | گفت:« اين روزهها جريمه است نه بدهي. ». | + | گفت:« اين [[روزهها]] جريمه است نه بدهي. ». |
گفتم:« داداش جان! يك جوري حرف بزن كه ما هم بفهميم. ». | گفتم:« داداش جان! يك جوري حرف بزن كه ما هم بفهميم. ». | ||
گفت:« يك خرده فكر كني ميفهمي آدم كي جريمه ميشه. ». | گفت:« يك خرده فكر كني ميفهمي آدم كي جريمه ميشه. ». | ||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
خنديد و گفت:« باشه ميگم، ولي قول بده كه فقط من بدونم و تو. ». | خنديد و گفت:« باشه ميگم، ولي قول بده كه فقط من بدونم و تو. ». | ||
گفتم:« قول! ». | گفتم:« قول! ». | ||
| − | گفت:« وقتي كه نتونم واسه نماز جماعت مسجد برم، فرداش جريمه ميشم و بايد روزه بگيرم. ». | + | گفت:« وقتي كه نتونم واسه [[نماز]] جماعت [[مسجد]] برم، فرداش جريمه ميشم و بايد روزه بگيرم. ». |
با تعجب گفتم:« واي چقدر سخت! حالا كي جريمهات ميكنه؟». | با تعجب گفتم:« واي چقدر سخت! حالا كي جريمهات ميكنه؟». | ||
گفت:« وجدان، آبجي خانم! وجدان. ». | گفت:« وجدان، آبجي خانم! وجدان. ». | ||
| − | شهید محمّدحسین اشرف | + | شهید محمّدحسین اشرف.<ref>فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص460</ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمدحسین_اشرف}} | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان سمنان]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان سمنان]] | ||
| + | ==کدگزاری== | ||
| + | jabe | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۱
گفتم:« اي بابا! باز هم روزهاي؟ مگه تو چقدر روزهي قضا داري؟». گفت:« اين روزهها جريمه است نه بدهي. ». گفتم:« داداش جان! يك جوري حرف بزن كه ما هم بفهميم. ». گفت:« يك خرده فكر كني ميفهمي آدم كي جريمه ميشه. ». گفتم:« وقتي كار خطايي انجام بده. ». گفت:« آفرين! همينه. ». گفتم:« ما كه نفهميديم، مگه تو چكار كردي؟». گفت:« اون رو ديگه خودم بهتر ميدونم. ». خيلي كنجكاو شده بودم. با اصرار گفتم:« بگو، بگو! ياالله بگو!». خنديد و گفت:« باشه ميگم، ولي قول بده كه فقط من بدونم و تو. ». گفتم:« قول! ». گفت:« وقتي كه نتونم واسه نماز جماعت مسجد برم، فرداش جريمه ميشم و بايد روزه بگيرم. ». با تعجب گفتم:« واي چقدر سخت! حالا كي جريمهات ميكنه؟». گفت:« وجدان، آبجي خانم! وجدان. ». شهید محمّدحسین اشرف.[۱]
پانویس
- ↑ فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص460
ردهها
کدگزاری
jabe