Sheykhmohammadi98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. | گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. | ||
هوا خيلي سرد بود، ولي نميخواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! | هوا خيلي سرد بود، ولي نميخواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! | ||
| − | گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نميکني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچههاي مدرسهمون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب تره. | + | گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نميکني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچههاي مدرسهمون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب تره.<ref>ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5</ref> |
| − | + | ||
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران | موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران | ||
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. | گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. | ||
هوا خيلي سرد بود، ولي نميخواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! | هوا خيلي سرد بود، ولي نميخواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! | ||
| − | گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نميکني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچههاي مدرسهمون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب تره.<ref>ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5 | + | گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نميکني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچههاي مدرسهمون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب تره.<ref>ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5</ref> |
| + | موضوع:اجتماعی ، هدیه<ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref> | ||
| سطر ۲۲: | سطر ۲۳: | ||
[[رده: شهدای دفاع مقدس]] | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
[[رده: شهدای ایران]] | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | ==کدگزاری== | ||
| + | jabe | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۴
نوجواني شهيد ابراهيم اميرعباسي مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نميکنه؟ گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. هوا خيلي سرد بود، ولي نميخواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نميکني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچههاي مدرسهمون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب تره.[۱]
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران
نوجواني شهيد ابراهيم اميرعباسي مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نميکنه؟ گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. هوا خيلي سرد بود، ولي نميخواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نميکني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچههاي مدرسهمون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب تره.[۲] موضوع:اجتماعی ، هدیه[۳]
پانویس
ردهها
کدگزاری
jabe