شهید علی اکبر ابراهیمی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۲: سطر ۲:
 
گفتم:« کار دارم. تو برو! التماس دعا!».
 
گفتم:« کار دارم. تو برو! التماس دعا!».
 
همه آنها [[شهید]] شدند؛ همه آنهایی که آن شب با چشمان سرخ و ورم کرده از دعا برگشته بودند! محمدحسین احسانی، ابوالفضل همتیان و...  
 
همه آنها [[شهید]] شدند؛ همه آنهایی که آن شب با چشمان سرخ و ورم کرده از دعا برگشته بودند! محمدحسین احسانی، ابوالفضل همتیان و...  
شهید محمد حسین احسانی
+
شهید محمد حسین احسانی<ref>فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص85</ref>
منبع فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص85
+
 
 
موضوع : عبادی ، دعا  
 
موضوع : عبادی ، دعا  
 
زمزمه‌اش که به گوشم خورد، گفتم:« چی می‌گی نصفه شبی؟».
 
زمزمه‌اش که به گوشم خورد، گفتم:« چی می‌گی نصفه شبی؟».
 
گفت:« سوره واقعه رو می‌خونم. تو هم بخون! ».
 
گفت:« سوره واقعه رو می‌خونم. تو هم بخون! ».
شهید علی‌اکبر ابراهیمی
+
شهید علی‌اکبر ابراهیمی<ref>فرهنگنامه شهدای سمنان، جلد 1، ص 29</ref>
منبع: فرهنگنامه شهدای سمنان، جلد 1، ص 29
+
 
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />
  
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۹

شب نوزدهم اردیبهشت ماه بود. قبل از اعزام به خط، محمدحسین را دیدم. گفت:« بچه‌ها دعای توسل گذاشتن، نمی‌یای؟». گفتم:« کار دارم. تو برو! التماس دعا!». همه آنها شهید شدند؛ همه آنهایی که آن شب با چشمان سرخ و ورم کرده از دعا برگشته بودند! محمدحسین احسانی، ابوالفضل همتیان و... شهید محمد حسین احسانی[۱]

موضوع : عبادی ، دعا زمزمه‌اش که به گوشم خورد، گفتم:« چی می‌گی نصفه شبی؟». گفت:« سوره واقعه رو می‌خونم. تو هم بخون! ». شهید علی‌اکبر ابراهیمی[۲]


پانویس

  1. فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص85
  2. فرهنگنامه شهدای سمنان، جلد 1، ص 29

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۵ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۰۰:۵۹