Pakniyat98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | نام داود محمدی | + | |نام فرد = داود محمدی |
| − | + | |تصویر = w3.jpg | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |
| − | + | |شهرت = | |
| − | + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | |
| − | + | |تولد = تاکستان [[زادروزهای|1344/02/02]] | |
| − | + | |شهادت = عراق، بصره،فاو[[الگو:شهدای 28بهمن|1364/11/28]] | |
| − | تحصیلات کارشناسی | + | |وفات = |
| − | + | |مرگ = | |
| − | + | |محل شهادت = [[عراق]] | |
| − | + | |محل دفن = گلزار شهداى تاکستان | |
| − | + | |مفقود = | |
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = بسیجی | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = دانشجوی کارشناسی پرستاری | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| − | محمدی، داود: دوم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ذوقعلی، کارگری میکرد و مادرش صدف نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته پرستاری بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به کتف و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | + | محمدی، داود: دوم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ذوقعلی، کارگری میکرد و مادرش صدف نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته پرستاری بود. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴، در فاو [[عراق]] بر اثر اصابت [[ترکش ]]به کتف و دست، [[شهید]] شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. |
==وصیت نامه== | ==وصیت نامه== | ||
| − | شهید، داود مُحمّدی: من با شناخت کامل، این راه را انتخاب کردم و با اشتیاق فراوان به جبهه ی حق علیه باطل آمدم. جبهه ای که متصل به جبهه ی رسول الله(ص) و امام حسین(ع) است و در این جبهه برای تحقق آرمان های رسول الله(ص) و اولیای معصومین با دشمنان | + | شهید، داود مُحمّدی: من با شناخت کامل، این راه را انتخاب کردم و با اشتیاق فراوان به جبهه ی حق علیه باطل آمدم. جبهه ای که متصل به جبهه ی [[رسول الله(ص)]] و [[امام حسین(ع)]] است و در این [[جبهه]] برای تحقق آرمان های رسول الله(ص) و اولیای معصومین با دشمنان [[اسلام]]، [[قرآن]] و معنویت -یعنی [[صدام]] و [[حزب بعث]] عراق- می جنگیم. پدر و مادرم! صبر را پیشه کنید، که [[قرآن]] فرموده است: «ان الله مع الصابرین» (بقره/۱۵۳) و به خدا توکل کنید که -از نظر مادی و معنوی- دارای فیض عظیم است. من به اجابت آیه ی: «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» (توبه/۲۰) و نیز آیه ی: «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص» (صف/۴) این راه را انتخاب کردم. شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید! از شایعه پراکنان -که دشمنان انقلاب هستند- دوری کنید و باز هم توصیه می کنم که نگذارید انقلاب بازیچه ی دست فرصت طلبان شود. نامه ای که می نویسم از دیار کربلاییان است. مادرم! در شهادتم ناراحت نشو و نگو فرزندم تنها بود و شهید شد. نگویید ناکام بود؛ بلکه شما افتخار کنید فرزندی در راه خدا دادید... به این سعادت، افتخار کنید! ای پدرم! مرا حلال کن؛ چون از اول عُمرَت کار کردی و مرا بزرگ کردی؛ من امیدوارم علی و مهدی راهم را ادامه دهند. پدر و مادرم! ناراحت نشوید. حتی اگر جسدم به دست شما نرسید، ناراحت نشوید و مثل دیگر پدران و مادران [[مفقودالاثر]]ها تحمل کنید. مادر جان! حال وقت آن رسیده است که رسالت زینب وار خود را نشان دهی. مادر جان! گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه و هدف مقدسی گام برداشتم و جان باختم. سعی کن راه خدا را -که همان راه شهیدان است- دنبال کنی و در این راه از بذل جان و مال خود دریغ نکنی. نبرد ادامه دارد و ما با سایر رزمندگان جان بر کف اسلام، لباس رزم و پیکار بر تن کردیم و سلاح های خود را برداشتیم و کمر همت بستیم و مقاوم، صبور، پایدار، مصمم و با عزمی راسخ، آماده می شویم تا -به یاری خدا و با توکل به الله و با امدادهای غیبی حضرت حق و عنایات خاص ولی الله الاعظم، [[حضرت مهدی(عج)]]- بر خصم دون بتازیم و او را دفع کنیم و اسلام عزیز و اهداف مقدس رهبر کبیر، بزرگ و عظیم الشأن انقلاب را نجات دهیم و بعد از نابودی صدام و حزب بعث عراق، رزم بی امان خود را ادامه خواهیم داد تا تمام اجانب خونخوار -آمریکا و استکبار جهانی در شرق و غرب و همه جای دنیا- را به دیار فنا و نابودی روانه سازیم و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام، تحت حکومت عادلانه ی آن چهره گویای حقیقت -که چشم های عاشقان به قدوم او دوخته شده است- یعنی، حضرت ولی عصر، [[امام زمان(عج)]] فراهم سازیم. من از ملت شریف ایران و از همشهریان بزرگوار شهر شال و از همسایگان، جوانان و برادران انقلابی ام می خواهم: سعی کنید تنها به اسلام و اعتقادات تان و ارزش های والای اسلام فکر، شعائر اسلام را تعظیم و افراد منافق و ضد انقلابیون را رسوا کنید. بستگان، پدر و مادر عزیزم! در شهادتم صبر کنید و در این جهت از اُم المصائب، [[حضرت زینب کبری(س)]] پیروی کنید.۱ (۱۶۷۴۸۰۴) داود مُحمّدی<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1393 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و ۳۰۰۰شهید استان قزوین] </ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
| − | == ردهها == | + | == ردهها == |
{{ترتیبپیشفرض:شهید داود محمدی}} | {{ترتیبپیشفرض:شهید داود محمدی}} | ||
[[رده: شهدای دفاع مقدس]] | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۱
| داود محمدی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تاکستان 1344/02/02 |
| شهادت | عراق، بصره،فاو1364/11/28 |
| محل دفن | گلزار شهداى تاکستان |
| سمتها | بسیجی |
| تحصیلات | دانشجوی کارشناسی پرستاری |
زندگی نامه
محمدی، داود: دوم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ذوقعلی، کارگری میکرد و مادرش صدف نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته پرستاری بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به کتف و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
وصیت نامه
شهید، داود مُحمّدی: من با شناخت کامل، این راه را انتخاب کردم و با اشتیاق فراوان به جبهه ی حق علیه باطل آمدم. جبهه ای که متصل به جبهه ی رسول الله(ص) و امام حسین(ع) است و در این جبهه برای تحقق آرمان های رسول الله(ص) و اولیای معصومین با دشمنان اسلام، قرآن و معنویت -یعنی صدام و حزب بعث عراق- می جنگیم. پدر و مادرم! صبر را پیشه کنید، که قرآن فرموده است: «ان الله مع الصابرین» (بقره/۱۵۳) و به خدا توکل کنید که -از نظر مادی و معنوی- دارای فیض عظیم است. من به اجابت آیه ی: «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» (توبه/۲۰) و نیز آیه ی: «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص» (صف/۴) این راه را انتخاب کردم. شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید! از شایعه پراکنان -که دشمنان انقلاب هستند- دوری کنید و باز هم توصیه می کنم که نگذارید انقلاب بازیچه ی دست فرصت طلبان شود. نامه ای که می نویسم از دیار کربلاییان است. مادرم! در شهادتم ناراحت نشو و نگو فرزندم تنها بود و شهید شد. نگویید ناکام بود؛ بلکه شما افتخار کنید فرزندی در راه خدا دادید... به این سعادت، افتخار کنید! ای پدرم! مرا حلال کن؛ چون از اول عُمرَت کار کردی و مرا بزرگ کردی؛ من امیدوارم علی و مهدی راهم را ادامه دهند. پدر و مادرم! ناراحت نشوید. حتی اگر جسدم به دست شما نرسید، ناراحت نشوید و مثل دیگر پدران و مادران مفقودالاثرها تحمل کنید. مادر جان! حال وقت آن رسیده است که رسالت زینب وار خود را نشان دهی. مادر جان! گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه و هدف مقدسی گام برداشتم و جان باختم. سعی کن راه خدا را -که همان راه شهیدان است- دنبال کنی و در این راه از بذل جان و مال خود دریغ نکنی. نبرد ادامه دارد و ما با سایر رزمندگان جان بر کف اسلام، لباس رزم و پیکار بر تن کردیم و سلاح های خود را برداشتیم و کمر همت بستیم و مقاوم، صبور، پایدار، مصمم و با عزمی راسخ، آماده می شویم تا -به یاری خدا و با توکل به الله و با امدادهای غیبی حضرت حق و عنایات خاص ولی الله الاعظم، حضرت مهدی(عج)- بر خصم دون بتازیم و او را دفع کنیم و اسلام عزیز و اهداف مقدس رهبر کبیر، بزرگ و عظیم الشأن انقلاب را نجات دهیم و بعد از نابودی صدام و حزب بعث عراق، رزم بی امان خود را ادامه خواهیم داد تا تمام اجانب خونخوار -آمریکا و استکبار جهانی در شرق و غرب و همه جای دنیا- را به دیار فنا و نابودی روانه سازیم و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام، تحت حکومت عادلانه ی آن چهره گویای حقیقت -که چشم های عاشقان به قدوم او دوخته شده است- یعنی، حضرت ولی عصر، امام زمان(عج) فراهم سازیم. من از ملت شریف ایران و از همشهریان بزرگوار شهر شال و از همسایگان، جوانان و برادران انقلابی ام می خواهم: سعی کنید تنها به اسلام و اعتقادات تان و ارزش های والای اسلام فکر، شعائر اسلام را تعظیم و افراد منافق و ضد انقلابیون را رسوا کنید. بستگان، پدر و مادر عزیزم! در شهادتم صبر کنید و در این جهت از اُم المصائب، حضرت زینب کبری(س) پیروی کنید.۱ (۱۶۷۴۸۰۴) داود مُحمّدی[۱]
