(صفحهای جدید حاوی «==خاطرات== *جهیزیه مادرم گفت الان نمی توانیم برایش جهیزیه بگیریم، باید کمی ص...» ایجاد کرد) |
|||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
مادرم گفت الان نمی توانیم برایش جهیزیه بگیریم، باید کمی صبر کنید. | مادرم گفت الان نمی توانیم برایش جهیزیه بگیریم، باید کمی صبر کنید. | ||
گفت : وجود زنم برای من اهمیت دارد نه جهیزیه. | گفت : وجود زنم برای من اهمیت دارد نه جهیزیه. | ||
| − | وقتی مرا به خانه خودش برد اول پیش مادرش رفت و گفت این دختر را فقط به خاطر خودش می خواهم نه جهیزیه اش، دوست ندارم کسی به او بگوید چرا این جوری آمدی یا چرا جهیزیه نداری؟ | + | وقتی مرا به خانه خودش برد اول پیش مادرش رفت و گفت این دختر را فقط به خاطر خودش می خواهم نه جهیزیه اش، دوست ندارم کسی به او بگوید چرا این جوری آمدی یا چرا جهیزیه نداری؟ |
| + | |||
| + | راوی: همسر [[شهید داوود عزیز الدین]] <ref>فرهنگ نامه [[شهدا]] ی سمنان</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:داوود_عزیز_الدین}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۵
خاطرات
- جهیزیه
مادرم گفت الان نمی توانیم برایش جهیزیه بگیریم، باید کمی صبر کنید. گفت : وجود زنم برای من اهمیت دارد نه جهیزیه. وقتی مرا به خانه خودش برد اول پیش مادرش رفت و گفت این دختر را فقط به خاطر خودش می خواهم نه جهیزیه اش، دوست ندارم کسی به او بگوید چرا این جوری آمدی یا چرا جهیزیه نداری؟
راوی: همسر شهید داوود عزیز الدین [۱]