Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | بسمه تعای | |
| − | + | نام داود خلیلی | |
| − | + | نام پدر علیرضا | |
| − | + | نام مادر عالیه | |
| − | + | محل شهادت ام الرصاص | |
| − | + | محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۸/۰۱/۲۸ | |
| − | + | محل شهادت ام الرصاص تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۰۴ | |
| − | + | استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت - | |
| − | + | وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی | |
| − | + | تحصیلات اول راهنمائی رشته - | |
| − | + | عملیات سال تفحص | |
| − | + | محل کار بنیاد تحت پوشش | |
| − | + | مزار شهید قزوین - قزوین | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| + | |||
خلیلی، داود: بیست و هشتم فروردین ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علیرضا، کارمند بود و مادرش عالیه نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در امالرصاص عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | خلیلی، داود: بیست و هشتم فروردین ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علیرضا، کارمند بود و مادرش عالیه نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در امالرصاص عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | ||
| − | + | وصیت نامه | |
شهید، داود خلیلی: ای جهانیان! بدانید که مرگ یک زمانی فرا می رسد و انسان را به سوی خود می کشاند؛ پس چه بهتر که انسان خود به سوی مرگ بشتابد و آن هم مرگی که در راه خدای -حق تعالی- باشد. من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفا دارم؛ زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکُشند هم، دست از او نخواهم کشید. سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره ی خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد و با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و کربلاها، با حسین(ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم. مادرم! همواره چون زینب(س) باش؛ زینبی که ۷۲ شهید در راه خدا نثار کرد و امیدوارم که زینب (س) هم از شما خشنود شود و مرا هم در پیشگاه خداوند و ۷۲ شهید خشنود سازی. ...و تو پدرم! از پدرانی عبرت بگیرید که چندین نفر از اعضای خانواده ی خویش را نثار خدای خویش نموده اند. پدرم! مبادا بعد از شهادتم ناراحت شوی و بسیار خشنود شو و بدان اگر خشنود شدی، مرا خشنود کردی و اگر مرا خشنود کردی، خدا را خشنود ساخته ای. خدایا! جُند الله را که با سوگند به ثار الله در لشکر روح الله برای شکست عدو الله و استقرار حزب الله، زمینه ساز حکومت بقیت الله است، حمایت کن. تنها سفارشم به خانواده ی عزیزم این می باشد که در تمام صحنه های جامعه، شرکت داشته باشند؛ چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی خود را شریک بدانند. دوستان من! بعد از شهادتم بیندیشید راهی را که من رفتم، چه بود و اگر فهمیدید و مخالف من و مخالف امام و اسلام و تمام مسایل دیگر بودید، حقی ندارید که بر مزارم بیایید و روح و جسم مرا آزار دهید و حقی ندارید که یاد مرا در دل هایتان نگه دارید و هرگز شما را نمی بخشم! دوستان و رفقای عزیزم اگر چنان چه حقی به گردنم دارند، از وصی من دریافت کنند و اگر دریافت نکردند، مرا به بزرگواری خود ببخشند و اگر آنان را اذیت و آزار کرده ام، از جانب من حلالیت بطلبید.۱ (۱۲۷۴۸۵۵) داود خلیلی | شهید، داود خلیلی: ای جهانیان! بدانید که مرگ یک زمانی فرا می رسد و انسان را به سوی خود می کشاند؛ پس چه بهتر که انسان خود به سوی مرگ بشتابد و آن هم مرگی که در راه خدای -حق تعالی- باشد. من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفا دارم؛ زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکُشند هم، دست از او نخواهم کشید. سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره ی خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد و با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و کربلاها، با حسین(ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم. مادرم! همواره چون زینب(س) باش؛ زینبی که ۷۲ شهید در راه خدا نثار کرد و امیدوارم که زینب (س) هم از شما خشنود شود و مرا هم در پیشگاه خداوند و ۷۲ شهید خشنود سازی. ...و تو پدرم! از پدرانی عبرت بگیرید که چندین نفر از اعضای خانواده ی خویش را نثار خدای خویش نموده اند. پدرم! مبادا بعد از شهادتم ناراحت شوی و بسیار خشنود شو و بدان اگر خشنود شدی، مرا خشنود کردی و اگر مرا خشنود کردی، خدا را خشنود ساخته ای. خدایا! جُند الله را که با سوگند به ثار الله در لشکر روح الله برای شکست عدو الله و استقرار حزب الله، زمینه ساز حکومت بقیت الله است، حمایت کن. تنها سفارشم به خانواده ی عزیزم این می باشد که در تمام صحنه های جامعه، شرکت داشته باشند؛ چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی خود را شریک بدانند. دوستان من! بعد از شهادتم بیندیشید راهی را که من رفتم، چه بود و اگر فهمیدید و مخالف من و مخالف امام و اسلام و تمام مسایل دیگر بودید، حقی ندارید که بر مزارم بیایید و روح و جسم مرا آزار دهید و حقی ندارید که یاد مرا در دل هایتان نگه دارید و هرگز شما را نمی بخشم! دوستان و رفقای عزیزم اگر چنان چه حقی به گردنم دارند، از وصی من دریافت کنند و اگر دریافت نکردند، مرا به بزرگواری خود ببخشند و اگر آنان را اذیت و آزار کرده ام، از جانب من حلالیت بطلبید.۱ (۱۲۷۴۸۵۵) داود خلیلی | ||
| − | + | <ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1645 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> | |
| − | http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1645 | + | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۳
بسمه تعای نام داود خلیلی نام پدر علیرضا نام مادر عالیه محل شهادت ام الرصاص محل تولد قزوین تاریخ تولد ۱۳۴۸/۰۱/۲۸ محل شهادت ام الرصاص تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۰۴ استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت - وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی تحصیلات اول راهنمائی رشته - عملیات سال تفحص محل کار بنیاد تحت پوشش مزار شهید قزوین - قزوین
زندگی نامه
خلیلی، داود: بیست و هشتم فروردین ۱۳۴۸، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علیرضا، کارمند بود و مادرش عالیه نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در امالرصاص عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. وصیت نامه شهید، داود خلیلی: ای جهانیان! بدانید که مرگ یک زمانی فرا می رسد و انسان را به سوی خود می کشاند؛ پس چه بهتر که انسان خود به سوی مرگ بشتابد و آن هم مرگی که در راه خدای -حق تعالی- باشد. من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفا دارم؛ زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکُشند هم، دست از او نخواهم کشید. سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره ی خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد و با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و کربلاها، با حسین(ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم. مادرم! همواره چون زینب(س) باش؛ زینبی که ۷۲ شهید در راه خدا نثار کرد و امیدوارم که زینب (س) هم از شما خشنود شود و مرا هم در پیشگاه خداوند و ۷۲ شهید خشنود سازی. ...و تو پدرم! از پدرانی عبرت بگیرید که چندین نفر از اعضای خانواده ی خویش را نثار خدای خویش نموده اند. پدرم! مبادا بعد از شهادتم ناراحت شوی و بسیار خشنود شو و بدان اگر خشنود شدی، مرا خشنود کردی و اگر مرا خشنود کردی، خدا را خشنود ساخته ای. خدایا! جُند الله را که با سوگند به ثار الله در لشکر روح الله برای شکست عدو الله و استقرار حزب الله، زمینه ساز حکومت بقیت الله است، حمایت کن. تنها سفارشم به خانواده ی عزیزم این می باشد که در تمام صحنه های جامعه، شرکت داشته باشند؛ چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی خود را شریک بدانند. دوستان من! بعد از شهادتم بیندیشید راهی را که من رفتم، چه بود و اگر فهمیدید و مخالف من و مخالف امام و اسلام و تمام مسایل دیگر بودید، حقی ندارید که بر مزارم بیایید و روح و جسم مرا آزار دهید و حقی ندارید که یاد مرا در دل هایتان نگه دارید و هرگز شما را نمی بخشم! دوستان و رفقای عزیزم اگر چنان چه حقی به گردنم دارند، از وصی من دریافت کنند و اگر دریافت نکردند، مرا به بزرگواری خود ببخشند و اگر آنان را اذیت و آزار کرده ام، از جانب من حلالیت بطلبید.۱ (۱۲۷۴۸۵۵) داود خلیلی [۱]