Jafari9809 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۴۳: | سطر ۴۳: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| − | + | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:شهید حسن بهشتی محمود}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد ]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۶
| حسن بهشتی محمودی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1347 ، خراسان رضوی ، مشهد |
| شهادت | 1365/10/24 |
| محل دفن | بهشت رضا |
خاطرات
- شب قبل از تولد حسن در خانه بودم که درد من شروع شد و اتفا قا " همان مو قع عموی بچه ها در منزل بود و چون من نمی خواستم که او متو جه شود لذا دست خودم را روی شکمم گذاشتم وگفتم : امشب بیرون نیا . بعد از آن درد من قطع شد وروز بعد حسن به دنیا آمد.آن موقع پدرش مأموریت بود. چند روز بعد از تولد حسن پدرش با جعبه شیرینی وارد خانه شد . اطرافیان به او گفتند :باید دو جعبه شیرینی بگیری چون که یکی برای تولد پسرت ویکی برای اینکه او ختنه شده به دنیا آمده است.
- حسن سنش کم بود که مادرش مریض شده بود و دکترها او را جواب کرده بودند حسن کنار مادرش بود و فهمید که مادر از چه نگران است او به مادرش گفت: نگران مباش من خودم خواهر و برادرها را سر و سامان می دهم همان زمان دکتری بود که به روش سنتی درمان می کرد دکتر به من گفت: همسر تو مرگش فرا رسیده است و نمی توانم هیچ ادعایی برای زنده بودنش بدهم و برگه ای به من بده که در آن قید شده باشد که شما هیچ ادعایی برای زنده بودن همسرتان نداشته باشید و پائین آن را امضاء کنید و من خودم درمان می کنم و توکل شما فقط باید به خدا باشد بعد از آن به روش سنتی شروع به درمان کرد بعد از دو روز مادرش خوب شد و ما این را به خاطر شکسته شدن دل حسن می دانیم که باعث شد مادرش شفا پیدا کند.[۱]
