Babaee9704 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید سید محمدرضا علوی خاطرات: - همسر شهید: برای آخرین بار که می رفت به او گ...» ایجاد کرد) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = سید محمدرضا علوی | ||
| + | |تصویر = Mohammadreza-alavi.jpg | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[زادروزهای 3 مرداد|1353/05/06]] | ||
| + | |شهادت = [[الگو:شهدای 1 اسفند|1393/12/01]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| + | |||
شهید سید محمدرضا علوی | شهید سید محمدرضا علوی | ||
| − | خاطرات: | + | ==خاطرات:== |
| − | - | + | ===- همسر شهید:=== |
| + | |||
| + | برای آخرین بار که می رفت به او گفتم: آسید رضا؛ تو دوبار برای دفاع از حرم عمه ات زینب علیه السلام رفتی این بار رو پیش ما بمان. دخترها خیلی به تو وابسته اند. | ||
او گفت: خانم؛ حرم عمه جان ما در خطر است! تو راضی می شوی من باشم و جسارتی به حرم عمه مان بشود؟ | او گفت: خانم؛ حرم عمه جان ما در خطر است! تو راضی می شوی من باشم و جسارتی به حرم عمه مان بشود؟ | ||
| سطر ۱۰: | سطر ۴۲: | ||
این را که گفت دهانم بسته شد و گفتم برو خدا نگهدارت باشد... | این را که گفت دهانم بسته شد و گفتم برو خدا نگهدارت باشد... | ||
| − | دومین باری که برای سوریه رفت باردار بودم. برای به دنیا آمدن دخترمان مرخصی گرفت و آمد. وقتی بچه به دنیا آمد به عشق خانم رقیه نامش را رقیه گذاشت. رقیه سادات پانزده روزه بود که ساکش رو برداشت و رفت و امروز که پیکر پدرش به خاک رفت، سه ماهه است. | + | دومین باری که برای سوریه رفت باردار بودم. برای به دنیا آمدن دخترمان مرخصی گرفت و آمد. وقتی بچه به دنیا آمد به عشق خانم رقیه نامش را رقیه گذاشت. رقیه سادات پانزده روزه بود که ساکش رو برداشت و رفت و امروز که پیکر پدرش به خاک رفت، سه ماهه است.<ref>سایت نویدشاهد</ref> |
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۷
| سید محمدرضا علوی | |
|---|---|
| | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1353/05/06 |
| شهادت | 1393/12/01 |
شهید سید محمدرضا علوی
خاطرات:
- همسر شهید:
برای آخرین بار که می رفت به او گفتم: آسید رضا؛ تو دوبار برای دفاع از حرم عمه ات زینب علیه السلام رفتی این بار رو پیش ما بمان. دخترها خیلی به تو وابسته اند.
او گفت: خانم؛ حرم عمه جان ما در خطر است! تو راضی می شوی من باشم و جسارتی به حرم عمه مان بشود؟
این را که گفت دهانم بسته شد و گفتم برو خدا نگهدارت باشد...
دومین باری که برای سوریه رفت باردار بودم. برای به دنیا آمدن دخترمان مرخصی گرفت و آمد. وقتی بچه به دنیا آمد به عشق خانم رقیه نامش را رقیه گذاشت. رقیه سادات پانزده روزه بود که ساکش رو برداشت و رفت و امروز که پیکر پدرش به خاک رفت، سه ماهه است.[۱]
پانویس
- ↑ سایت نویدشاهد