Bahrakani98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۵ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| + | |نام فرد = اسماعیل دادی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[بیرجند]] ، [[خراسان]] | ||
| + | |شهادت = [[الگو:شهدای 28آبان|1362/08/28]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | + | خواب پدر شهید فرزندم وقتی مفقود شده بود یک شب در خواب دیدم . کنار گودالی است، درون گودال نشستم و به او گفتم بنشین گفت : خجالت می کشم . گفتم : برای چی خجالت می کشی؟ در جواب گفت : سر و صورتم خونی است گفتم : خجالت ندارد . در راه خداست می خواستم صورت او را ببوسم، دیدم سجده گاه صورتش خونی است و من در عالم خواب محل زخم را بوسیدم . بیدار شدم و به بچه ها گفتم اسماعیل شهید شده است، حالا چه جور شهید شده، کجا شهید شده، نمی دانم ولی یقین دارم که به شهادت رسیده است . دیگر او از جبهه برنگشت و هیچ خبری از او نیامده تا اینکه بعد از مدتها خبر مفقود شدن او را آوردند و بعد از 14 سال پیکر او را تشییع کردیم . | |
| − | + | پدر شهید وقتی که می خواست به جبهه برود به او گفتم درس بخوانی بهتر است . گفت : نه امام فرموده حضور در جبهه واجب کفائی من می خواهم به جبهه بروم . اگر رضایت ندهید و نگذارید که بروم، فردای قیامت باید جواب بدهید . وقتی شهامت و اصرار او را برای رفتن به جبهه دیدم، سکوت کردم . او رضایت من را جلب کرد و بعد از دیدن آموزش به جبهه اعزام شد . و بعد از 14 سال که مفقود بود پیکر پاکش به خاک سپرده شد | |
| − | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8507 سایت یاران رضا] </ref> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | پدر شهید وقتی که می خواست به جبهه برود به او گفتم درس بخوانی بهتر است . گفت : نه امام فرموده حضور در جبهه واجب کفائی من می خواهم به جبهه بروم . اگر رضایت ندهید و نگذارید که بروم، فردای قیامت باید جواب بدهید . وقتی شهامت و اصرار او را برای رفتن به جبهه دیدم، سکوت کردم . او رضایت من را جلب کرد و بعد از دیدن آموزش به جبهه اعزام شد . و بعد از 14 سال که مفقود بود پیکر پاکش به خاک سپرده شد | + | |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:شهید اسماعیل دادی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس ]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان جنوبی ]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بیرجند ]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۰
خاطرات
خواب پدر شهید فرزندم وقتی مفقود شده بود یک شب در خواب دیدم . کنار گودالی است، درون گودال نشستم و به او گفتم بنشین گفت : خجالت می کشم . گفتم : برای چی خجالت می کشی؟ در جواب گفت : سر و صورتم خونی است گفتم : خجالت ندارد . در راه خداست می خواستم صورت او را ببوسم، دیدم سجده گاه صورتش خونی است و من در عالم خواب محل زخم را بوسیدم . بیدار شدم و به بچه ها گفتم اسماعیل شهید شده است، حالا چه جور شهید شده، کجا شهید شده، نمی دانم ولی یقین دارم که به شهادت رسیده است . دیگر او از جبهه برنگشت و هیچ خبری از او نیامده تا اینکه بعد از مدتها خبر مفقود شدن او را آوردند و بعد از 14 سال پیکر او را تشییع کردیم .
پدر شهید وقتی که می خواست به جبهه برود به او گفتم درس بخوانی بهتر است . گفت : نه امام فرموده حضور در جبهه واجب کفائی من می خواهم به جبهه بروم . اگر رضایت ندهید و نگذارید که بروم، فردای قیامت باید جواب بدهید . وقتی شهامت و اصرار او را برای رفتن به جبهه دیدم، سکوت کردم . او رضایت من را جلب کرد و بعد از دیدن آموزش به جبهه اعزام شد . و بعد از 14 سال که مفقود بود پیکر پاکش به خاک سپرده شد [۱]