(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6111243 تاریخ تولد : نام : علامرضا محل تولد : کاشمر نام خانوادگ...» ایجاد کرد) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
غلامرضا خوش منظر در سال 1343 در روستاي کسرينه در خانوادهاي مستضعف ولي متدين و مذهبي چشم به جهان گشود. شهيد دوره ابتدائي را در روستاي کسرينه به پايان رسانيد و بعد براي ادامه تحصيل به کاشمر آمد و تا کلاس دوم راهنمايي خواند. شهيد در زمان انقلاب همانند ديگر مردم در راهپيمائيها شرکت ميکرد و فعاليت چشم گير داشت و بعد از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران چون جنگ را مسئله اصلي مي دانست درس را رها کرد و به جبهه رفت و بعد از چندي مبارزه با بعثيون در تاريخ 61/2/10در جبهه خرمشهر فيض شهادت نايل آمد | غلامرضا خوش منظر در سال 1343 در روستاي کسرينه در خانوادهاي مستضعف ولي متدين و مذهبي چشم به جهان گشود. شهيد دوره ابتدائي را در روستاي کسرينه به پايان رسانيد و بعد براي ادامه تحصيل به کاشمر آمد و تا کلاس دوم راهنمايي خواند. شهيد در زمان انقلاب همانند ديگر مردم در راهپيمائيها شرکت ميکرد و فعاليت چشم گير داشت و بعد از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران چون جنگ را مسئله اصلي مي دانست درس را رها کرد و به جبهه رفت و بعد از چندي مبارزه با بعثيون در تاريخ 61/2/10در جبهه خرمشهر فيض شهادت نايل آمد | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
شهید: غلامرضا خوشمنظر گوینده: بهناز خوشمنظر ـ پدر شهید: حاج قدیر یکدفعه چشمم دردی کرد و میخواستم بخوابم به یاد برادر عزیز شهیدم غلامرضا افتادم که مراجهت مداوا به دکتری برد بعد از اینکه خوابم برد خواب دیدم برادرم آمده بعد از احوالپرسی گفت: چه شده گفتم چشمم درد میکند گفت: همین پایم را که در جنگ قطع شده بود به چشمت بمال چشمت خوب میشود گفتم داداش پایت کثیف است دستت را بده دیدم نه مثل اینکه ناراحت باشه گفت همین پایم را به چشمت بمال تا چشمت خوب شود بعد من پایش را گرفتم و به چشمم مالیدم وقتی بیدار شدم قشنگ احساس کردم نرمی پایش را ضمن اینکه دیگر احساس چشم درد نمیکردم موضوع: 1- خواب و رؤیای دیگران در مورد شهید 2- شاهد و ناظر بودن شهید در امور 3- کرامات شهید بعد از شهادت | شهید: غلامرضا خوشمنظر گوینده: بهناز خوشمنظر ـ پدر شهید: حاج قدیر یکدفعه چشمم دردی کرد و میخواستم بخوابم به یاد برادر عزیز شهیدم غلامرضا افتادم که مراجهت مداوا به دکتری برد بعد از اینکه خوابم برد خواب دیدم برادرم آمده بعد از احوالپرسی گفت: چه شده گفتم چشمم درد میکند گفت: همین پایم را که در جنگ قطع شده بود به چشمت بمال چشمت خوب میشود گفتم داداش پایت کثیف است دستت را بده دیدم نه مثل اینکه ناراحت باشه گفت همین پایم را به چشمت بمال تا چشمت خوب شود بعد من پایش را گرفتم و به چشمم مالیدم وقتی بیدار شدم قشنگ احساس کردم نرمی پایش را ضمن اینکه دیگر احساس چشم درد نمیکردم موضوع: 1- خواب و رؤیای دیگران در مورد شهید 2- شاهد و ناظر بودن شهید در امور 3- کرامات شهید بعد از شهادت | ||
سه روز به عملیات بیت المقدس باقی مانده بود که من دیدم در حال نماز خواندن است من را صدا زد دست در جیب خود کرد و یک نامه و چند عدد سکه به دست من داد و گفت این نامه را به خانه ما ببر از او پرسیدن این نامه چیست ؟ گفت من تا سه روز دیگر به شهادت میرسم و شما سالم می مانید و دقیقاً همانطور که گفته بود شب سوم مصادف با عملیات بیت المقدس شد و در اوائل عملیات در ساعت یازده و نیم شب در حال پیشروی به طرف دشمن به فیض شهادت نایل شد | سه روز به عملیات بیت المقدس باقی مانده بود که من دیدم در حال نماز خواندن است من را صدا زد دست در جیب خود کرد و یک نامه و چند عدد سکه به دست من داد و گفت این نامه را به خانه ما ببر از او پرسیدن این نامه چیست ؟ گفت من تا سه روز دیگر به شهادت میرسم و شما سالم می مانید و دقیقاً همانطور که گفته بود شب سوم مصادف با عملیات بیت المقدس شد و در اوائل عملیات در ساعت یازده و نیم شب در حال پیشروی به طرف دشمن به فیض شهادت نایل شد | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
| − | در و مادر و خواهران و برادران گراميم، در شهادت من مبادا اشک بريزيد که باعث خشنودي از خدا غافلان شود و خدا بي خبران از آن سوءاستفاده کنند و ضربهاي به انقلاب بزنند. به خواهران و برادرانم بگوييد که خواهرانم راه زينب و برادرانم راه حسين(ع) را ادامه دهند و اميدواريم که راهي را بروند که رضاي خدا در آن است. اطاعت از امام واجب است و امام جانشين بر حق حضرت مهدي (عج) است. | + | در و مادر و خواهران و برادران گراميم، در شهادت من مبادا اشک بريزيد که باعث خشنودي از خدا غافلان شود و خدا بي خبران از آن سوءاستفاده کنند و ضربهاي به انقلاب بزنند. به خواهران و برادرانم بگوييد که خواهرانم راه زينب و برادرانم راه حسين(ع) را ادامه دهند و اميدواريم که راهي را بروند که رضاي خدا در آن است. اطاعت از امام واجب است و امام جانشين بر حق حضرت مهدي (عج) است.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8363 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۸
کد شهید: 6111243 تاریخ تولد : نام : علامرضا محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : خوشمنظر تاریخ شهادت : 1361/02/10 نام پدر : قدیر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
زندگینامه
غلامرضا خوش منظر در سال 1343 در روستاي کسرينه در خانوادهاي مستضعف ولي متدين و مذهبي چشم به جهان گشود. شهيد دوره ابتدائي را در روستاي کسرينه به پايان رسانيد و بعد براي ادامه تحصيل به کاشمر آمد و تا کلاس دوم راهنمايي خواند. شهيد در زمان انقلاب همانند ديگر مردم در راهپيمائيها شرکت ميکرد و فعاليت چشم گير داشت و بعد از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران چون جنگ را مسئله اصلي مي دانست درس را رها کرد و به جبهه رفت و بعد از چندي مبارزه با بعثيون در تاريخ 61/2/10در جبهه خرمشهر فيض شهادت نايل آمد
خاطرات
شهید: غلامرضا خوشمنظر گوینده: بهناز خوشمنظر ـ پدر شهید: حاج قدیر یکدفعه چشمم دردی کرد و میخواستم بخوابم به یاد برادر عزیز شهیدم غلامرضا افتادم که مراجهت مداوا به دکتری برد بعد از اینکه خوابم برد خواب دیدم برادرم آمده بعد از احوالپرسی گفت: چه شده گفتم چشمم درد میکند گفت: همین پایم را که در جنگ قطع شده بود به چشمت بمال چشمت خوب میشود گفتم داداش پایت کثیف است دستت را بده دیدم نه مثل اینکه ناراحت باشه گفت همین پایم را به چشمت بمال تا چشمت خوب شود بعد من پایش را گرفتم و به چشمم مالیدم وقتی بیدار شدم قشنگ احساس کردم نرمی پایش را ضمن اینکه دیگر احساس چشم درد نمیکردم موضوع: 1- خواب و رؤیای دیگران در مورد شهید 2- شاهد و ناظر بودن شهید در امور 3- کرامات شهید بعد از شهادت سه روز به عملیات بیت المقدس باقی مانده بود که من دیدم در حال نماز خواندن است من را صدا زد دست در جیب خود کرد و یک نامه و چند عدد سکه به دست من داد و گفت این نامه را به خانه ما ببر از او پرسیدن این نامه چیست ؟ گفت من تا سه روز دیگر به شهادت میرسم و شما سالم می مانید و دقیقاً همانطور که گفته بود شب سوم مصادف با عملیات بیت المقدس شد و در اوائل عملیات در ساعت یازده و نیم شب در حال پیشروی به طرف دشمن به فیض شهادت نایل شد
وصیت نامه
در و مادر و خواهران و برادران گراميم، در شهادت من مبادا اشک بريزيد که باعث خشنودي از خدا غافلان شود و خدا بي خبران از آن سوءاستفاده کنند و ضربهاي به انقلاب بزنند. به خواهران و برادرانم بگوييد که خواهرانم راه زينب و برادرانم راه حسين(ع) را ادامه دهند و اميدواريم که راهي را بروند که رضاي خدا در آن است. اطاعت از امام واجب است و امام جانشين بر حق حضرت مهدي (عج) است.[۱]