Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «کد شهید : 6405840 تاریخ تولد : نام : علیاصغر محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : دا...» ایجاد کرد) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۸: | سطر ۱۸: | ||
گلزار : شهداء | گلزار : شهداء | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
72. یک شب در خواب دیدم که دو تابوت شهید را پهلو به پهلو آوردند ـ خلوت هم بود ـ همان لحظه از خواب بیدار شدم و به خانه دخترم رفتم و جریان را برای او تعریف کردم . او هم شروع کرد به گریه کردن . بعد از چند روز که از این ماجرا گذشت پیکر علی اصغر را همراه با یکی از دوستانش آوردند و با هم تشییع کردند . | 72. یک شب در خواب دیدم که دو تابوت شهید را پهلو به پهلو آوردند ـ خلوت هم بود ـ همان لحظه از خواب بیدار شدم و به خانه دخترم رفتم و جریان را برای او تعریف کردم . او هم شروع کرد به گریه کردن . بعد از چند روز که از این ماجرا گذشت پیکر علی اصغر را همراه با یکی از دوستانش آوردند و با هم تشییع کردند . | ||
| − | 72. یک شب خواب دیدم که همه مردم روستا به خانه ما آمده اند و مشغول سفید کردن خانه ما هستند . وقتی که علت را از آنها سئوال کردم، گفتند : چیزی نیست . بعد از چند روز از گذشتن این خواب بود که خبر شهادت علی اصغر را برای ما آوردند . | + | 72. یک شب خواب دیدم که همه مردم روستا به خانه ما آمده اند و مشغول سفید کردن خانه ما هستند . وقتی که علت را از آنها سئوال کردم، گفتند : چیزی نیست . بعد از چند روز از گذشتن این خواب بود که خبر شهادت علی اصغر را برای ما آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8558 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۳
کد شهید : 6405840 تاریخ تولد :
نام : علیاصغر محل تولد : نیشابور
نام خانوادگی : دامنجانی تاریخ شهادت : 1364/12/29
نام پدر : محمدعلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهداء
خاطرات
72. یک شب در خواب دیدم که دو تابوت شهید را پهلو به پهلو آوردند ـ خلوت هم بود ـ همان لحظه از خواب بیدار شدم و به خانه دخترم رفتم و جریان را برای او تعریف کردم . او هم شروع کرد به گریه کردن . بعد از چند روز که از این ماجرا گذشت پیکر علی اصغر را همراه با یکی از دوستانش آوردند و با هم تشییع کردند .
72. یک شب خواب دیدم که همه مردم روستا به خانه ما آمده اند و مشغول سفید کردن خانه ما هستند . وقتی که علت را از آنها سئوال کردم، گفتند : چیزی نیست . بعد از چند روز از گذشتن این خواب بود که خبر شهادت علی اصغر را برای ما آوردند .[۱]