شهید علی اصغر دامنجانی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید : 6405840 تاریخ تولد : نام : علی‌اصغر محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : دا...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۸: سطر ۱۸:
 
گلزار : شهداء
 
گلزار : شهداء
  
خاطرات:
+
==خاطرات==
  
 
72. یک شب در خواب دیدم که دو تابوت شهید را پهلو به پهلو آوردند ـ خلوت هم بود ـ همان لحظه از خواب بیدار شدم و به خانه دخترم رفتم و جریان را برای او تعریف کردم . او هم شروع کرد به گریه کردن . بعد از چند روز که از این ماجرا گذشت پیکر علی اصغر را همراه با یکی از دوستانش آوردند و با هم تشییع کردند .
 
72. یک شب در خواب دیدم که دو تابوت شهید را پهلو به پهلو آوردند ـ خلوت هم بود ـ همان لحظه از خواب بیدار شدم و به خانه دخترم رفتم و جریان را برای او تعریف کردم . او هم شروع کرد به گریه کردن . بعد از چند روز که از این ماجرا گذشت پیکر علی اصغر را همراه با یکی از دوستانش آوردند و با هم تشییع کردند .
  
  
72. یک شب خواب دیدم که همه مردم روستا به خانه ما آمده اند و مشغول سفید کردن خانه ما هستند . وقتی که علت را از آنها سئوال کردم، گفتند : چیزی نیست . بعد از چند روز از گذشتن این خواب بود که خبر شهادت علی اصغر را برای ما آوردند .
+
72. یک شب خواب دیدم که همه مردم روستا به خانه ما آمده اند و مشغول سفید کردن خانه ما هستند . وقتی که علت را از آنها سئوال کردم، گفتند : چیزی نیست . بعد از چند روز از گذشتن این خواب بود که خبر شهادت علی اصغر را برای ما آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8558 سایت یاران رضا]</ref>
  
  
منبع: سایت یاران رضا  http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8558
+
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۳

کد شهید : 6405840 تاریخ تولد :

نام : علی‌اصغر محل تولد : نیشابور

نام خانوادگی : دامنجانی‌ تاریخ شهادت : 1364/12/29

نام پدر : محمدعلی‌ مکان شهادت :


تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : شهداء

خاطرات

72. یک شب در خواب دیدم که دو تابوت شهید را پهلو به پهلو آوردند ـ خلوت هم بود ـ همان لحظه از خواب بیدار شدم و به خانه دخترم رفتم و جریان را برای او تعریف کردم . او هم شروع کرد به گریه کردن . بعد از چند روز که از این ماجرا گذشت پیکر علی اصغر را همراه با یکی از دوستانش آوردند و با هم تشییع کردند .


72. یک شب خواب دیدم که همه مردم روستا به خانه ما آمده اند و مشغول سفید کردن خانه ما هستند . وقتی که علت را از آنها سئوال کردم، گفتند : چیزی نیست . بعد از چند روز از گذشتن این خواب بود که خبر شهادت علی اصغر را برای ما آوردند .[۱]


پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۲۹ تیر ۱۳۹۹، در ‏۰۰:۰۳