Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | زمان عازم شدن ایشان به جبهه های حق علیه باطل بود. تا بار دوم و آخرین بار که به جبهه عازم می شدند با عزمی راسخ تر و قلبی مطمئن تر از دفعه قبل می رفتند و هنگامی که برای خداحافظی از اقوام رفتند من همراه ایشان بودم و دقیقاً یادم هست که عمّه ام گریه کردند و گفتند حسین جان تو یک دانه پسر هستی و سرپرست خواهرانت هستی و اینها برادر دیگری ندارند و اندازه سهمیه ات یکبار رفتی این بار نرو و بگذار دیگران بروند و برادرم برگشت و به عمّه ام گفت: عمّه جان اگر من نروم تا یک دانه پسر هستم دیگری بگوید من تازه دامادم، دیگری بگوید من کار و مشکلات زندگی دارم پسچه کسی باید برود؟ و از مرز و بوم دفاع نماید. آیا اگر دشمنان ما به استان خراسان برسند به ناموس ما رحم خواهند کرد؟ | + | زمان عازم شدن ایشان به جبهه های حق علیه باطل بود. تا بار دوم و آخرین بار که به جبهه عازم می شدند با عزمی راسخ تر و قلبی مطمئن تر از دفعه قبل می رفتند و هنگامی که برای خداحافظی از اقوام رفتند من همراه ایشان بودم و دقیقاً یادم هست که عمّه ام گریه کردند و گفتند حسین جان تو یک دانه پسر هستی و سرپرست خواهرانت هستی و اینها برادر دیگری ندارند و اندازه سهمیه ات یکبار رفتی این بار نرو و بگذار دیگران بروند و برادرم برگشت و به عمّه ام گفت: عمّه جان اگر من نروم تا یک دانه پسر هستم دیگری بگوید من تازه دامادم، دیگری بگوید من کار و مشکلات زندگی دارم پسچه کسی باید برود؟ و از مرز و بوم دفاع نماید. آیا اگر دشمنان ما به استان خراسان برسند به ناموس ما رحم خواهند کرد؟<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8135 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۱
کد شهید: 6405539 تاریخ تولد : نام : غلامحسین محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : خسروی تاریخ شهادت : 1364/12/07 نام پدر : محمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
زمان عازم شدن ایشان به جبهه های حق علیه باطل بود. تا بار دوم و آخرین بار که به جبهه عازم می شدند با عزمی راسخ تر و قلبی مطمئن تر از دفعه قبل می رفتند و هنگامی که برای خداحافظی از اقوام رفتند من همراه ایشان بودم و دقیقاً یادم هست که عمّه ام گریه کردند و گفتند حسین جان تو یک دانه پسر هستی و سرپرست خواهرانت هستی و اینها برادر دیگری ندارند و اندازه سهمیه ات یکبار رفتی این بار نرو و بگذار دیگران بروند و برادرم برگشت و به عمّه ام گفت: عمّه جان اگر من نروم تا یک دانه پسر هستم دیگری بگوید من تازه دامادم، دیگری بگوید من کار و مشکلات زندگی دارم پسچه کسی باید برود؟ و از مرز و بوم دفاع نماید. آیا اگر دشمنان ما به استان خراسان برسند به ناموس ما رحم خواهند کرد؟[۱]