شهید حسین سعادتی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید : 6006873 نام : حسین‌ نام خانوادگی : سعادتی‌ نام پدر : حسن‌ تاریخ تولد:...» ایجاد کرد)
 
(پانویس)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱۳: سطر ۱۳:
 
تاریخ شهادت: 1360/04/07
 
تاریخ شهادت: 1360/04/07
  
مکان شهادت : حزب‌جمهوری‌اسلامی  
+
مکان شهادت : حزب‌جمهوری‌اسلامی  
  
 
تحصیلات : نامشخص  منطقه شهادت :  
 
تحصیلات : نامشخص  منطقه شهادت :  
سطر ۴۵: سطر ۴۵:
  
  
یک روز که من به خانه حسین رفتم و سراغ او را گرفتم که آمده است یا نه گفتند : او آمده وقتی دنبال او گشتتم تا با او احوالپرسی کنم دیدم که دارد لباسهای بچه هایش را می شوید و در کارهای خانه به دیگران کمک می کند .
+
یک روز که من به خانه حسین رفتم و سراغ او را گرفتم که آمده است یا نه گفتند : او آمده وقتی دنبال او گشتتم تا با او احوالپرسی کنم دیدم که دارد لباسهای بچه هایش را می شوید و در کارهای خانه به دیگران کمک می کند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11514 سایت یاران رضا]</ref>
  
 
+
==پانویس==
منبع: سایت یاران امام رضا
+
<references/>
 
+
http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11514
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۰

شهید : 6006873

نام : حسین‌

نام خانوادگی : سعادتی‌

نام پدر : حسن‌

تاریخ تولد:

محل تولد: نیشابور

تاریخ شهادت: 1360/04/07

مکان شهادت : حزب‌جمهوری‌اسلامی

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر

گلزار : بهشت‌فضل‌


خاطرات

حسین یک روز از تهران به مشهد می آمده که در بین راه ماشین آنها چپ شده بود . در آن لحظه حسین گفته بود : خدایا مرگ من را شهادت قرار بده نمی خواهم با تصادف کردن و ... بمیرم




در ایام انقلاب که مردم در تظاهراتها زیاد شرکت می کردند و بعضی ها توسط ساواک دستگیر می شدند یک بار نیز در یکی از همین تظاهراتها حسین توسط ساواک دستگیر شد . او را خیلی شکنجه کرده بودند به طوری که بعداً ما فهمیدیم روزی چهل ضربه شلاق به او می زدند و او تحمل کرده بود . به دوستانش سفارش کرده بود که در این زمینه هیچگونه صحبتی با ما نکنند تا ما ناراحت نشویم .


زمانی که انقلاب به نقطه اوج خود رسیده بود و بیشتر مردم در تظاهراتها شرکت می کردند در همان روزها حسین هم که یک روز می خواست به تظاهرات برود ، رفت حمام و غسل شهادت کرد وقتی که آمد گفت : امروز هر کس رفتنش باخودش است آمدنش باخداست . من هم با خودم گفتم : اگر می خواهم کشته شوم چه بهتر که در کنار پسرم کشته شوم من هم با او به راهپیمایی رفتم .


یک روز که من به خانه حسین رفتم و سراغ او را گرفتم که آمده است یا نه گفتند : او آمده وقتی دنبال او گشتتم تا با او احوالپرسی کنم دیدم که دارد لباسهای بچه هایش را می شوید و در کارهای خانه به دیگران کمک می کند .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا