شهید مهدی سپهبدی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۲۹: سطر ۲۹:
 
مهدی سپهبدی معاون گردان اسد ا ... داشت می رفت خط، من برای اولین بار با ایشان آشنا شدم چرا که من هم می خواستم قرارگاه تاکتیکی بروم باآنها همراه شدم به آنجا که رسیدم از ایشان التماس دعا کردم و ایشان گفت : مگر چه خبر است؟ من به همین زودی یعنی شهید می شوم . گفتم : اگر شهید شدید مرا دعا کنید و اگر نشدید که باز می گردیم و باز هم بیشتر آشنا می شویم . گفت : نه بر می گردم . گفتم : خدا کند بر گردید . بعد گفت : اگرهم شهید شدم برای تو یک دعا و شفاعت کوچکی می کنم . گفتم : همان هم بسمان است . بلاخره شب دیگر در درگیری با دشمن بر اثر مقاومت زیاد در برابر آنها مجروح می گردد و عراقیها بر سرش آمده و به وی تیر خلاصی می زنند که به شهادت می رسد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11321 سایت یاران رضا]</ref>
 
مهدی سپهبدی معاون گردان اسد ا ... داشت می رفت خط، من برای اولین بار با ایشان آشنا شدم چرا که من هم می خواستم قرارگاه تاکتیکی بروم باآنها همراه شدم به آنجا که رسیدم از ایشان التماس دعا کردم و ایشان گفت : مگر چه خبر است؟ من به همین زودی یعنی شهید می شوم . گفتم : اگر شهید شدید مرا دعا کنید و اگر نشدید که باز می گردیم و باز هم بیشتر آشنا می شویم . گفت : نه بر می گردم . گفتم : خدا کند بر گردید . بعد گفت : اگرهم شهید شدم برای تو یک دعا و شفاعت کوچکی می کنم . گفتم : همان هم بسمان است . بلاخره شب دیگر در درگیری با دشمن بر اثر مقاومت زیاد در برابر آنها مجروح می گردد و عراقیها بر سرش آمده و به وی تیر خلاصی می زنند که به شهادت می رسد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11321 سایت یاران رضا]</ref>
  
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11321 سایت یاران رضا] </ref>
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۰

کد شهید : 6710083

نام : سیدمهدی‌

نام خانوادگی : سپهبدی‌

نام پدر : سیدحسین‌

تاریخ تولد :

محل تولد: مشهد

تاریخ شهادت: 1367/01/01

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : بهشت‌رضا

خاطرات

مهدی سپهبدی معاون گردان اسد ا ... داشت می رفت خط، من برای اولین بار با ایشان آشنا شدم چرا که من هم می خواستم قرارگاه تاکتیکی بروم باآنها همراه شدم به آنجا که رسیدم از ایشان التماس دعا کردم و ایشان گفت : مگر چه خبر است؟ من به همین زودی یعنی شهید می شوم . گفتم : اگر شهید شدید مرا دعا کنید و اگر نشدید که باز می گردیم و باز هم بیشتر آشنا می شویم . گفت : نه بر می گردم . گفتم : خدا کند بر گردید . بعد گفت : اگرهم شهید شدم برای تو یک دعا و شفاعت کوچکی می کنم . گفتم : همان هم بسمان است . بلاخره شب دیگر در درگیری با دشمن بر اثر مقاومت زیاد در برابر آنها مجروح می گردد و عراقیها بر سرش آمده و به وی تیر خلاصی می زنند که به شهادت می رسد .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، در ‏۰۱:۲۰