(←رده) |
|||
| سطر ۳۸: | سطر ۳۸: | ||
==رده== | ==رده== | ||
| − | {{ترتیبپیشفرض: | + | {{ترتیبپیشفرض:علی_سبحانی_کلاتی}} |
[[رده: شهدا]] | [[رده: شهدا]] | ||
[[رده: شهدای دفاع مقدس]] | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۹
خاطرات
یادم هست وقتی که من و شهید علی سبحانی در منطقه بودیم هر دو راننده کامیون بودیم یک روز که من بارم را نیز خالی کرده بودم وقتی ماشین شهید سبحانی رسید و در حال تخلیه بار بود من بر روی رکاب ماشین او سوار شدم و با او شوخی می کردم و می خواستم تسبیح او را از او بگیرم که ناگهان گلوله ی خمپاره ای به نزدیک کامیون اصابت کرد من خودم را روی زمین پرت کردم وقتی بلند شدم و درب کامیون را باز کردم با صحنه ی دلخراش مواجه شدم . گلوله ی خمپاره که منفجر شده بود یکی از ترکش های آن به پیشانی شهید اصابت کرده و مغز ایشان را متلاشی کرده بود حتی مغز او بر سقف ماشین پاشیده شده بود و او به مقام والای شهادت نائل آمده بود .
