شهید حسن خطی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «نام : حسن‌ محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : خط‌ی‌ تاریخ شهادت : 1363/12/23 نام پدر :...» ایجاد کرد)
 
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱۳: سطر ۱۳:
 
زمانی که برادرم حس می خواست به جبهه برود پدرم رضایت نمی داد . یک روز حسن به آنها گفتت : اگر رضایت ندهید من برای شما هیچ کاری نمی کنم و مدّتی به عنوان اعتراض صبح ت غروب بیرون از منزل بود تا اینکه پدرم با رفتن ایشان موافقت کرد و عازم جبهه شد .
 
زمانی که برادرم حس می خواست به جبهه برود پدرم رضایت نمی داد . یک روز حسن به آنها گفتت : اگر رضایت ندهید من برای شما هیچ کاری نمی کنم و مدّتی به عنوان اعتراض صبح ت غروب بیرون از منزل بود تا اینکه پدرم با رفتن ایشان موافقت کرد و عازم جبهه شد .
 
یکی از همرزمان فرزندم حسن تعریف میکرد و می گفت : حسن در خواب می بیند که با مولایش آقا اباعبد ا...الحسین (ع) ملاقات دارد و ایشان را زیارت می کند که درست سه روز بعد از این موضوع به شهادت می رسد .
 
یکی از همرزمان فرزندم حسن تعریف میکرد و می گفت : حسن در خواب می بیند که با مولایش آقا اباعبد ا...الحسین (ع) ملاقات دارد و ایشان را زیارت می کند که درست سه روز بعد از این موضوع به شهادت می رسد .
منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8176
+
 
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8176 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
 
 +
 
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید حسن خطی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی ]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۷

نام : حسن‌ محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : خط‌ی‌ تاریخ شهادت : 1363/12/23 نام پدر : محمدحسین‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : شماره‌1بیرجند

خاطرات

روزی که فرزندم حسن عازم جبهه بود در پشت لباس خود نوشته بود (یا زیارت یا شهادت) گفتم : مادرجان چرا این شعار را در پشت لباس خود نوشته ای ؟ گفتم : مادر کسی جبهه می رود یا باید شهید شود یا زیارت نصیبش شود . روزی که برادرم حسن عازم جبهه بود بعداً از قرائت نماز ظهر و عصر به خدا راز و نیاز می کرد و این جملات را زمزمه می کرد خداوندا تو شاهد باش که من فقط و فقط برای احیاء دین تو و برای پایداری راه تو و حراست از خون شهیدان راه حق بپا خاستم خداوندا با صدق نیّت به ندای (هل من ناصر ینصرنی) حسین زمان لبیک گفتم و جزء پیروزی اسلام هدف دیگری را دنبال نمی کنم تا در این راه شربت شهادت ننوشم از پای نخواهم نشست و لحظه ای بعد به من گفت : خواهرم انسان همیشه به وسیلة دعا به خدا متّصل می شود پس در همه حال به یاد خدا باشید تا رستگار شوید سپس خداحافظی کرد و به جبهه رفت . زمانی که برادرم حس می خواست به جبهه برود پدرم رضایت نمی داد . یک روز حسن به آنها گفتت : اگر رضایت ندهید من برای شما هیچ کاری نمی کنم و مدّتی به عنوان اعتراض صبح ت غروب بیرون از منزل بود تا اینکه پدرم با رفتن ایشان موافقت کرد و عازم جبهه شد . یکی از همرزمان فرزندم حسن تعریف میکرد و می گفت : حسن در خواب می بیند که با مولایش آقا اباعبد ا...الحسین (ع) ملاقات دارد و ایشان را زیارت می کند که درست سه روز بعد از این موضوع به شهادت می رسد .

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا


رده‌ها