Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «کد شهید : 6609810 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : زواری ت...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| + | |نام فرد = محمد زواری | ||
| + | |تصویر = jpg12 KBInsert link | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[بیرجند]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۶/۱/۲۷]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = فرمانده گروه ادوات | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | خاطرات | + | |
موقعی که محمد می خواست به جبهه اعزام شود چون سن او کم بود به او گفتم : فعلاً درست را بخوان اینقدر به فکر جبهه رفتن نباش ، بعد از اینکه درست تمام شد می روی ، و نیز به او گفتم : اگر برایت اتفاقی بیفتد، به من ربطی نخواهد داشت ، که در جواب گفت : من شما را خوب می شناسم اگر شهید شدم شما مجبورید به تشیع جنازه ام بیایید و افتخار هم می کنید . | موقعی که محمد می خواست به جبهه اعزام شود چون سن او کم بود به او گفتم : فعلاً درست را بخوان اینقدر به فکر جبهه رفتن نباش ، بعد از اینکه درست تمام شد می روی ، و نیز به او گفتم : اگر برایت اتفاقی بیفتد، به من ربطی نخواهد داشت ، که در جواب گفت : من شما را خوب می شناسم اگر شهید شدم شما مجبورید به تشیع جنازه ام بیایید و افتخار هم می کنید . | ||
| − | یکی از دوستان می گفت : یک شب خواب دیدم که همة فامیل در حرم امام رضا ( ع ) جمع شده ایم، محمد را دیدم که یک کبوتری در دست دارد از او سؤال کردم چه کار می کنی؟ در جواب گفت : مدت زیادی است که به من حالت فراموشی دست داده و این کبوتر زمانی که حالت فراموشی به من دست داده همراه من است و بعد از دو هفته جنازه پسر دایی ام را که شهید شده بود آوردند . | + | یکی از دوستان می گفت : یک شب خواب دیدم که همة فامیل در حرم امام رضا ( ع ) جمع شده ایم، محمد را دیدم که یک کبوتری در دست دارد از او سؤال کردم چه کار می کنی؟ در جواب گفت : مدت زیادی است که به من حالت فراموشی دست داده و این کبوتر زمانی که حالت فراموشی به من دست داده همراه من است و بعد از دو هفته جنازه پسر دایی ام را که شهید شده بود آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11041 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۰
| محمد زواری | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بیرجند |
| شهادت | ۱۳۶۶/۱/۲۷ |
| سمتها | فرمانده گروه ادوات |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
خاطرات
موقعی که محمد می خواست به جبهه اعزام شود چون سن او کم بود به او گفتم : فعلاً درست را بخوان اینقدر به فکر جبهه رفتن نباش ، بعد از اینکه درست تمام شد می روی ، و نیز به او گفتم : اگر برایت اتفاقی بیفتد، به من ربطی نخواهد داشت ، که در جواب گفت : من شما را خوب می شناسم اگر شهید شدم شما مجبورید به تشیع جنازه ام بیایید و افتخار هم می کنید .
یکی از دوستان می گفت : یک شب خواب دیدم که همة فامیل در حرم امام رضا ( ع ) جمع شده ایم، محمد را دیدم که یک کبوتری در دست دارد از او سؤال کردم چه کار می کنی؟ در جواب گفت : مدت زیادی است که به من حالت فراموشی دست داده و این کبوتر زمانی که حالت فراموشی به من دست داده همراه من است و بعد از دو هفته جنازه پسر دایی ام را که شهید شده بود آوردند .[۱]