شهید حسن زینلی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید : 6518851 تاریخ تولد :
 
  
نام : حسن‌ محل تولد : مشهد
 
  
نام خانوادگی : زینلی‌ تاریخ شهادت : 1365/06/12
 
  
نام پدر : محمد مکان شهادت :
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = حسن زینلی
 +
|تصویر                  = شهید_بهنام_محمدی.jpeg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =  [[مشهد]]
 +
|شهادت                 = [[۱۳۶۵/۶/۱۲]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =[[گلزار خواجه ربیع]]
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =
 +
|جنگ‌‌ها                  =[[رزمنده]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =                 
 +
}}
  
 
+
==خاطرات==
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
 
+
شغل : یگان خدمتی :
+
 
+
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
+
 
+
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
+
 
+
گلزار : خواجه‌ربیع‌
+
 
+
خاطرات:
+
  
 
ک روز برایش اورکت خریدم یک هفته ای بود که می پوشید و به دبیرستان می رفت و می آمد یک روز برف آمده بود دیدم که سرو کله اش پر از برف است اورکت هم تنش نیست . چیزی به او نگفتم تا آمد داخل خانه جلوی بخاری سرش را خوش کرد . به او گفتم : چرا اورکتت را نپوشیده ای جوا ب نداد و صبح که می خواست برود دیدم که اورکت کهنه اش را پوشیده و دارد می رود به او گفتم : چرا اورکت نو تنت نمی کنی گفت : که هوا بارانی است و اورکت خراب و کثیف می شود . من هم قبول کردم گذشت و من هم رفتم دنبال کارم دو روز از این قضیه گذشت بعد دیدم که سیصد تومان پول در آورده و به من داد و گفت : اگر صلاح است یک کاپشن برایم بگیرید و ما بقی آنرا کار می کنم و به شما می دهم من در جوابش گفتم : که تازه برایت اورکت خریدم چرا دوباره بخرم سرش را پایین انداخت . و چیزی نگفت : گفتم حتماً اورکت را گم کرده ای به او گفتم : تو که نمی توانی اورکت را نگه داری فردا در جامعه چطور خودت را می توانی نگه داری در جوابم خندید و گفت : پدر ناراحت نشوید اورکت را گم نکردم از دبیرستان که می آمدم چهار راه گاز در هوای برفی و یخ بندان بودم که یک پیرمرد کنار دیوار است و می لرزد برف هم سر و صورتش را پوشانده آمدم برفها را از سر و صورتش پاک کردم و اورکت را رویش انداختم و 20 تومان هم پول داشتم به پیرمرد دادم و گفتم : پدر جان این پول را بگیر و کرایه ماشین بده و به خانه ات برو . بعد خودش پیاده از چهار راه گاز تا خانه آمده بود و بعد به من گفت : حالا ببین ارزش آن کار بیشتر است یا اینکه خودم می پوشم .
 
ک روز برایش اورکت خریدم یک هفته ای بود که می پوشید و به دبیرستان می رفت و می آمد یک روز برف آمده بود دیدم که سرو کله اش پر از برف است اورکت هم تنش نیست . چیزی به او نگفتم تا آمد داخل خانه جلوی بخاری سرش را خوش کرد . به او گفتم : چرا اورکتت را نپوشیده ای جوا ب نداد و صبح که می خواست برود دیدم که اورکت کهنه اش را پوشیده و دارد می رود به او گفتم : چرا اورکت نو تنت نمی کنی گفت : که هوا بارانی است و اورکت خراب و کثیف می شود . من هم قبول کردم گذشت و من هم رفتم دنبال کارم دو روز از این قضیه گذشت بعد دیدم که سیصد تومان پول در آورده و به من داد و گفت : اگر صلاح است یک کاپشن برایم بگیرید و ما بقی آنرا کار می کنم و به شما می دهم من در جوابش گفتم : که تازه برایت اورکت خریدم چرا دوباره بخرم سرش را پایین انداخت . و چیزی نگفت : گفتم حتماً اورکت را گم کرده ای به او گفتم : تو که نمی توانی اورکت را نگه داری فردا در جامعه چطور خودت را می توانی نگه داری در جوابم خندید و گفت : پدر ناراحت نشوید اورکت را گم نکردم از دبیرستان که می آمدم چهار راه گاز در هوای برفی و یخ بندان بودم که یک پیرمرد کنار دیوار است و می لرزد برف هم سر و صورتش را پوشانده آمدم برفها را از سر و صورتش پاک کردم و اورکت را رویش انداختم و 20 تومان هم پول داشتم به پیرمرد دادم و گفتم : پدر جان این پول را بگیر و کرایه ماشین بده و به خانه ات برو . بعد خودش پیاده از چهار راه گاز تا خانه آمده بود و بعد به من گفت : حالا ببین ارزش آن کار بیشتر است یا اینکه خودم می پوشم .
سطر ۲۴: سطر ۳۸:
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
 +
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن_زینلی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۱


حسن زینلی
شهید بهنام محمدی.jpeg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۵/۶/۱۲
محل دفن گلزار خواجه ربیع
جنگ‌‌ها رزمنده


خاطرات

ک روز برایش اورکت خریدم یک هفته ای بود که می پوشید و به دبیرستان می رفت و می آمد یک روز برف آمده بود دیدم که سرو کله اش پر از برف است اورکت هم تنش نیست . چیزی به او نگفتم تا آمد داخل خانه جلوی بخاری سرش را خوش کرد . به او گفتم : چرا اورکتت را نپوشیده ای جوا ب نداد و صبح که می خواست برود دیدم که اورکت کهنه اش را پوشیده و دارد می رود به او گفتم : چرا اورکت نو تنت نمی کنی گفت : که هوا بارانی است و اورکت خراب و کثیف می شود . من هم قبول کردم گذشت و من هم رفتم دنبال کارم دو روز از این قضیه گذشت بعد دیدم که سیصد تومان پول در آورده و به من داد و گفت : اگر صلاح است یک کاپشن برایم بگیرید و ما بقی آنرا کار می کنم و به شما می دهم من در جوابش گفتم : که تازه برایت اورکت خریدم چرا دوباره بخرم سرش را پایین انداخت . و چیزی نگفت : گفتم حتماً اورکت را گم کرده ای به او گفتم : تو که نمی توانی اورکت را نگه داری فردا در جامعه چطور خودت را می توانی نگه داری در جوابم خندید و گفت : پدر ناراحت نشوید اورکت را گم نکردم از دبیرستان که می آمدم چهار راه گاز در هوای برفی و یخ بندان بودم که یک پیرمرد کنار دیوار است و می لرزد برف هم سر و صورتش را پوشانده آمدم برفها را از سر و صورتش پاک کردم و اورکت را رویش انداختم و 20 تومان هم پول داشتم به پیرمرد دادم و گفتم : پدر جان این پول را بگیر و کرایه ماشین بده و به خانه ات برو . بعد خودش پیاده از چهار راه گاز تا خانه آمده بود و بعد به من گفت : حالا ببین ارزش آن کار بیشتر است یا اینکه خودم می پوشم . [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۲۹ بهمن ۱۳۹۸، در ‏۱۹:۲۱