شهید غلامحسین زوزنی: تفاوت بین نسخه‌ها

(پانویس)
 
سطر ۲۲: سطر ۲۲:
 
زمانیکه همسرم غلامحسین در جبهه حضور داشتند، پسر بزرگم دچار مریضی سختی شد که با همسرم تماس گرفتم و جریان را تعریف کردم و گفتم : باید برگردید، من با بچه کوچک شیرخواره چگونه او را این طرف و آن طرف ببرم . ولی ایشان مرا دلداری دادند و با لحن خاصی گفتند : من نمی‌توانم جبهه را ترک کنم، که در جواب گفتم : بچه دارد از دست می‌رود . ایشان هم در جواب شاعر شدند و گفتند : یکی درد و یکی درمان پسندد . یکی وصل و یکی هجران پسندد . من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد .
 
زمانیکه همسرم غلامحسین در جبهه حضور داشتند، پسر بزرگم دچار مریضی سختی شد که با همسرم تماس گرفتم و جریان را تعریف کردم و گفتم : باید برگردید، من با بچه کوچک شیرخواره چگونه او را این طرف و آن طرف ببرم . ولی ایشان مرا دلداری دادند و با لحن خاصی گفتند : من نمی‌توانم جبهه را ترک کنم، که در جواب گفتم : بچه دارد از دست می‌رود . ایشان هم در جواب شاعر شدند و گفتند : یکی درد و یکی درمان پسندد . یکی وصل و یکی هجران پسندد . من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد .
  
یکروز در کلاس درس بودم که به من اطلاع دادند، لوازم خود را جمع بکنم . هنگامیکه به حیاط مدرسه آمدم، پسر عمه‌ام را دیدم به من گفت : بیا با هم برویم، از او سؤال کردم کجا می‌خواهی بروی؟ ایشان فقط گفتند به عروسی . تا اینکه به معراج شهداء رسیدیم دیدم همه اقوام و فامیل دور تابوتی جمع شده‌اند و گریه می‌کنند، تعجب کردم و به خود لرزیدم . وقتی جلوتر که رفتم آنجا بود که با جنازه‌ی به خواب رفته پدرم غلامحسین زوزنی مواجه شدم و اینگونه شد که از خبر شهادت پدرم مطلع شدم .
+
یکروز در کلاس درس بودم که به من اطلاع دادند، لوازم خود را جمع بکنم . هنگامیکه به حیاط مدرسه آمدم، پسر عمه‌ام را دیدم به من گفت : بیا با هم برویم، از او سؤال کردم کجا می‌خواهی بروی؟ ایشان فقط گفتند به عروسی . تا اینکه به معراج شهداء رسیدیم دیدم همه اقوام و فامیل دور تابوتی جمع شده‌اند و گریه می‌کنند، تعجب کردم و به خود لرزیدم . وقتی جلوتر که رفتم آنجا بود که با جنازه‌ی به خواب رفته پدرم غلامحسین زوزنی مواجه شدم و اینگونه شد که از خبر شهادت پدرم مطلع شدم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11051 سایت یاران رضا]</ref>
  
منبع : سایت یاران رضا
+
==پانویس==
 
+
<references/>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11051
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۴

کد شهید : 6518740 تاریخ تولد :

نام : غلامحسین‌ محل تولد : مشهد

نام خانوادگی : زوزنی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/20

نام پدر : احمدقلی‌ مکان شهادت :


تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : بهداری یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : بهداری‌

گلزار : بهشت‌رضا

خاطرات

زمانیکه همسرم غلامحسین در جبهه حضور داشتند، پسر بزرگم دچار مریضی سختی شد که با همسرم تماس گرفتم و جریان را تعریف کردم و گفتم : باید برگردید، من با بچه کوچک شیرخواره چگونه او را این طرف و آن طرف ببرم . ولی ایشان مرا دلداری دادند و با لحن خاصی گفتند : من نمی‌توانم جبهه را ترک کنم، که در جواب گفتم : بچه دارد از دست می‌رود . ایشان هم در جواب شاعر شدند و گفتند : یکی درد و یکی درمان پسندد . یکی وصل و یکی هجران پسندد . من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد .

یکروز در کلاس درس بودم که به من اطلاع دادند، لوازم خود را جمع بکنم . هنگامیکه به حیاط مدرسه آمدم، پسر عمه‌ام را دیدم به من گفت : بیا با هم برویم، از او سؤال کردم کجا می‌خواهی بروی؟ ایشان فقط گفتند به عروسی . تا اینکه به معراج شهداء رسیدیم دیدم همه اقوام و فامیل دور تابوتی جمع شده‌اند و گریه می‌کنند، تعجب کردم و به خود لرزیدم . وقتی جلوتر که رفتم آنجا بود که با جنازه‌ی به خواب رفته پدرم غلامحسین زوزنی مواجه شدم و اینگونه شد که از خبر شهادت پدرم مطلع شدم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۲۸ بهمن ۱۳۹۸، در ‏۲۲:۳۴