Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
Dorostkar98 (بحث | مشارکتها) (پانویس) |
||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
| − | نحوه شهادت ایشان بدین شکل بوده که ایشان داخل دکل بوده که ازهمان بالا به پایین پرتاب و یک آهن تیز توی گلویش می رود وایشان رابه بیمارستان تهران منتقل می کنند که بعداز 24 ساعت زنده بودن به درجه رفیع شهادت نائل گردید . | + | نحوه شهادت ایشان بدین شکل بوده که ایشان داخل دکل بوده که ازهمان بالا به پایین پرتاب و یک آهن تیز توی گلویش می رود وایشان رابه بیمارستان تهران منتقل می کنند که بعداز 24 ساعت زنده بودن به درجه رفیع شهادت نائل گردید .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11264 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۰
کد شهید : 6519173 تاریخ تولد :
نام : محمود محل تولد : بجنورد
نام خانوادگی : سامی تاریخ شهادت : 1365/11/01
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
به یاد دارم دو روز قبل از اینکه خبر شهادتش را بیاورند به عمه ام گفتم : من که نمی توانم چیزی بگویم اما فکر می کنم محمود شهید شده است بعد عمه ام گفت : ناراحت نباش بعد من به روستا رفتم وبه پدرش گفتم : نامه اش آمده گفت : نامه اش مطرح نیست خودش باید باشد . محمود شهید شده بود که بعد به ما خبر دادند شهید شده است رفتم نان بگیرم که روی پله مان ناگهان یک گنجشکی نشست وبعد صدایی به گوشم رسید که گفت : عموجان سلام وبرای دومین بار گفت : عمو، ممنونم وبعد از دو روز از این موضوع پیکرش مطهرش را به خاک سپردیم
30- به یاد دارم یک دفعه که محمود از منطقه به مرخصی آمده بود، با سر وضع خاکی که داشت می گفت : در منطقه ای که مستقر بودیم، روزی عراقی ها آمدند و چند تا از سنگرها را گرفتند و پرچم خودشان را نصب کردند . همین طور که آنها پرچم نصب می کردند من نیز از پشت سر پرچم های آنها را می انداختم .
30- بعد از این که محمود خدمت سربازی را تمام کرده بود، سه چهار ماهی در کار کشاورزی مشغول بود روزی به اتفاق هم به خیابان رفتیم، وقتی به چهار راهی رسیدیم به من گفت : شما همینجا بایست من زود برمی گردم . بعداً متوجه شدم که به بسیج مراجعه کرده و برای رفتن به جبهه ثبت نام کرده است . بخاطر این که من متوجه این موضوع نشوم مرا با خودش به محل ثبت نام نبرده بود .
یک هفته قبل از شهادت محمود من خواب دیدم که ایشان دارد پروازمی کند و همانطور که پرواز می کرد رفت روی باغمان نشست و انگور جمع می کرد که من از خواب بیدار شدم بعد خواب را برای پدرم تعریف کردم پدرم گفت : محمود شهیده شده است .
به یاد دارم محمود پس از اتمام خدمت سربازی از پدرم اجازه خواست که از طریق عضویت در سپاه به جبهه برود ولی پدرم ابتدا به محمود گفت : شما دو سال خدمت سربازی ات را انجام دادی وتا حدودی به تکلیف خویش عمل کردی محموددرجواب پدرم گفت : الان زمان دفاع از اسلام است چرا که دشمنان قسم خورده اسلام به کشورما حمله کردند واسلام درخطر است وپدرم پیشنهاد ازدواج به ایشان کرد اما وی قبول نکرد و محمود پدرم را راضی کرد وعازم جبهه شد وسرانجام به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد .
نحوه شهادت ایشان بدین شکل بوده که ایشان داخل دکل بوده که ازهمان بالا به پایین پرتاب و یک آهن تیز توی گلویش می رود وایشان رابه بیمارستان تهران منتقل می کنند که بعداز 24 ساعت زنده بودن به درجه رفیع شهادت نائل گردید .[۱]