Dorostkar98 (بحث | مشارکتها) (پانویس) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | نام | + | |نام فرد = محمدرضا خیر آبادی |
| − | + | |تصویر = | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[نیشابور]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۵/۴/۱۲]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
در عملیات بدر من و محمد رضا در یک گردان بودیم.روز قبل ازعملیات روی پل فلزی داخل جزیره موضع گرفته بودیم تا شب هنگام به قلب دشمن بزنیم.حدود ساعت 10 صبح آتش بازی دشمن شروع شد وخمپاره ای بودکه برسر ما میریخت .به طوری که کسی جرات بلند شدن را نداشت دو خمپاره روی پل ودر وسط گروهان ها برخورد کرد به طوری که تعدادی شهید ومجروح شدند . شهید محمدرضا که در گروهان دیگری بود نگران حال من در همان ریزش خمپاره روی پل می دوید که به من برسدو وقتی که به من رسید گفت : شما سالم هستی و من هم گفتم بله.به همان سرعت به عقب برگشت وقتی میدوید من تنها کمی سرم رابالا آوردم و به گامهای استوار او که روی پل صدا می کرد نگاه میکردم و سپس در میان نیزارها پنهان شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8441 سایت یاران رضا]</ref> | در عملیات بدر من و محمد رضا در یک گردان بودیم.روز قبل ازعملیات روی پل فلزی داخل جزیره موضع گرفته بودیم تا شب هنگام به قلب دشمن بزنیم.حدود ساعت 10 صبح آتش بازی دشمن شروع شد وخمپاره ای بودکه برسر ما میریخت .به طوری که کسی جرات بلند شدن را نداشت دو خمپاره روی پل ودر وسط گروهان ها برخورد کرد به طوری که تعدادی شهید ومجروح شدند . شهید محمدرضا که در گروهان دیگری بود نگران حال من در همان ریزش خمپاره روی پل می دوید که به من برسدو وقتی که به من رسید گفت : شما سالم هستی و من هم گفتم بله.به همان سرعت به عقب برگشت وقتی میدوید من تنها کمی سرم رابالا آوردم و به گامهای استوار او که روی پل صدا می کرد نگاه میکردم و سپس در میان نیزارها پنهان شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8441 سایت یاران رضا]</ref> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۹
خاطرات
در عملیات بدر من و محمد رضا در یک گردان بودیم.روز قبل ازعملیات روی پل فلزی داخل جزیره موضع گرفته بودیم تا شب هنگام به قلب دشمن بزنیم.حدود ساعت 10 صبح آتش بازی دشمن شروع شد وخمپاره ای بودکه برسر ما میریخت .به طوری که کسی جرات بلند شدن را نداشت دو خمپاره روی پل ودر وسط گروهان ها برخورد کرد به طوری که تعدادی شهید ومجروح شدند . شهید محمدرضا که در گروهان دیگری بود نگران حال من در همان ریزش خمپاره روی پل می دوید که به من برسدو وقتی که به من رسید گفت : شما سالم هستی و من هم گفتم بله.به همان سرعت به عقب برگشت وقتی میدوید من تنها کمی سرم رابالا آوردم و به گامهای استوار او که روی پل صدا می کرد نگاه میکردم و سپس در میان نیزارها پنهان شد.[۱]