شهید علی اکبر داورزنی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۳۱: سطر ۳۱:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
 
یادم است علی اکبر در سال 57 سرباز بود و در لشکر 77 خدمت می کرد . بعد از اینکه امام دستور دادند سربازها پادگانها را خالی کنند ایشان به دستورامام عمل کردند و خاطرم است که با لباس سربازی به سبزوار آمده و به خانه خواهرم رفتند . موقعی که انقلاب به پیروزی رسید باز مجدداً بنه به فرمان امام که دستور داده بودند سربازها به پادگانها برگردند به محل خدمتش برگشت .
 
یادم است علی اکبر در سال 57 سرباز بود و در لشکر 77 خدمت می کرد . بعد از اینکه امام دستور دادند سربازها پادگانها را خالی کنند ایشان به دستورامام عمل کردند و خاطرم است که با لباس سربازی به سبزوار آمده و به خانه خواهرم رفتند . موقعی که انقلاب به پیروزی رسید باز مجدداً بنه به فرمان امام که دستور داده بودند سربازها به پادگانها برگردند به محل خدمتش برگشت .
یک شب خواب دیدم وارد یک باغی شده ام که از تمام میوه ها دارد . مقداری از آن میوه ها راخواستم جمع کنم در همان جا علی اکبر را دیدم که آمد گفتم : مادر این باغ از کیست ؟ گفت : ازخودم است شما هر چه میوه می خواهی از آن جمع کن . من هم مقداری از سیب و گلابی برداشتم .
+
یک شب خواب دیدم وارد یک باغی شده ام که از تمام میوه ها دارد . مقداری از آن میوه ها راخواستم جمع کنم در همان جا علی اکبر را دیدم که آمد گفتم : مادر این باغ از کیست ؟ گفت : ازخودم است شما هر چه میوه می خواهی از آن جمع کن . من هم مقداری از سیب و گلابی برداشتم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8617 سایت یاران رضا] </ref>
منبع: سایت یاران رضا    http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8617
+
 
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۰

علی اکبر داورزنی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد سبزوار
شهادت ا۱۳۵۹/۳/۱۸


خاطرات

یادم است علی اکبر در سال 57 سرباز بود و در لشکر 77 خدمت می کرد . بعد از اینکه امام دستور دادند سربازها پادگانها را خالی کنند ایشان به دستورامام عمل کردند و خاطرم است که با لباس سربازی به سبزوار آمده و به خانه خواهرم رفتند . موقعی که انقلاب به پیروزی رسید باز مجدداً بنه به فرمان امام که دستور داده بودند سربازها به پادگانها برگردند به محل خدمتش برگشت . یک شب خواب دیدم وارد یک باغی شده ام که از تمام میوه ها دارد . مقداری از آن میوه ها راخواستم جمع کنم در همان جا علی اکبر را دیدم که آمد گفتم : مادر این باغ از کیست ؟ گفت : ازخودم است شما هر چه میوه می خواهی از آن جمع کن . من هم مقداری از سیب و گلابی برداشتم .[۱]


پانویس

  1. سایت یاران رضا