Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۳۱: | سطر ۳۱: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | وایل انقلاب بود که روزی پدر شهید غلامحسین چند قالی به ایشان میدهد تا آنها را به مشهد برده و بفروشد. در آن زمان پسرم غلامحسین دنبال این بود که تا بتواند در سپاه خدمت کند. اما به علت سن و سال کمش در سپاه استخدام نمیکردند. ایشان آنقدر دوندگی و سعی و تلاش کرد تا بتواند در سپاه استخدام شود، تا اینکه روزی نامهای به دست ما رسید به ایشان گفتم این نامه چیست، که در این هنگام فرزندم نامه را بوسید و بر روی قلب خود نهاد و گفت: بالاخره در سپاه استخدام شدم و بسیار خوشحال شد. | + | وایل انقلاب بود که روزی پدر شهید غلامحسین چند قالی به ایشان میدهد تا آنها را به مشهد برده و بفروشد. در آن زمان پسرم غلامحسین دنبال این بود که تا بتواند در سپاه خدمت کند. اما به علت سن و سال کمش در سپاه استخدام نمیکردند. ایشان آنقدر دوندگی و سعی و تلاش کرد تا بتواند در سپاه استخدام شود، تا اینکه روزی نامهای به دست ما رسید به ایشان گفتم این نامه چیست، که در این هنگام فرزندم نامه را بوسید و بر روی قلب خود نهاد و گفت: بالاخره در سپاه استخدام شدم و بسیار خوشحال شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8746 سایت یاران رضا] </ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۷
| غلامحسین درودی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | نیشابور، ۱۳۴۰/۵/۱ |
| شهادت | الگو:شهدای۱۳۶۲/۱/۲۹ |
| سمتها | فرمانده گروهان_ادوات |
خاطرات
وایل انقلاب بود که روزی پدر شهید غلامحسین چند قالی به ایشان میدهد تا آنها را به مشهد برده و بفروشد. در آن زمان پسرم غلامحسین دنبال این بود که تا بتواند در سپاه خدمت کند. اما به علت سن و سال کمش در سپاه استخدام نمیکردند. ایشان آنقدر دوندگی و سعی و تلاش کرد تا بتواند در سپاه استخدام شود، تا اینکه روزی نامهای به دست ما رسید به ایشان گفتم این نامه چیست، که در این هنگام فرزندم نامه را بوسید و بر روی قلب خود نهاد و گفت: بالاخره در سپاه استخدام شدم و بسیار خوشحال شد.[۱]