(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6520576 تاریخ تولد : نام : حمزه محل تولد : مشهد نام خانوادگی :...» ایجاد کرد) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
گلزار : بهشترضا | گلزار : بهشترضا | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| − | یک شب به خانهء ما تشریف آوردند و شب را در آنجا ماندند من ساعت حدود یک شب از خواب بیدار شدم و صدای نماز شب ایشان را شنیده و سجده های طولانی ایشان را دیدم و این حالت مرا به گریه انداخت و تا نزدیک اذان صبح به نماز و مناجات گذراندند صبح که شد به ایشان گفتم: دیشب نماز می خواندید؟ انکار کردند. من گفتم: دیدم که شما نماز می خواندید. ایشان گفتند: حال که دیده ای به کسی نگویی ممکن است ریا شود به خواهران دیگرم هم نگو. و بعد نحوه خواندن نماز شب را به من یاد داد | + | یک شب به خانهء ما تشریف آوردند و شب را در آنجا ماندند من ساعت حدود یک شب از خواب بیدار شدم و صدای نماز شب ایشان را شنیده و سجده های طولانی ایشان را دیدم و این حالت مرا به گریه انداخت و تا نزدیک اذان صبح به نماز و مناجات گذراندند صبح که شد به ایشان گفتم: دیشب نماز می خواندید؟ انکار کردند. من گفتم: دیدم که شما نماز می خواندید. ایشان گفتند: حال که دیده ای به کسی نگویی ممکن است ریا شود به خواهران دیگرم هم نگو. و بعد نحوه خواندن نماز شب را به من یاد داد<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11950 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11950 | + | ==پانویس== |
| + | <references /> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:حمزه_سید آبادی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۴
کد شهید: 6520576 تاریخ تولد : نام : حمزه محل تولد : مشهد نام خانوادگی : سیدابادی تاریخ شهادت : 1365/10/04 نام پدر : حسن مکان شهادت : شلمچه
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشترضا
خاطرات
یک شب به خانهء ما تشریف آوردند و شب را در آنجا ماندند من ساعت حدود یک شب از خواب بیدار شدم و صدای نماز شب ایشان را شنیده و سجده های طولانی ایشان را دیدم و این حالت مرا به گریه انداخت و تا نزدیک اذان صبح به نماز و مناجات گذراندند صبح که شد به ایشان گفتم: دیشب نماز می خواندید؟ انکار کردند. من گفتم: دیدم که شما نماز می خواندید. ایشان گفتند: حال که دیده ای به کسی نگویی ممکن است ریا شود به خواهران دیگرم هم نگو. و بعد نحوه خواندن نماز شب را به من یاد داد[۱]