Tozandajani98 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی « کد شهید: 6108083 تاریخ تولد : نام : جواد محل تولد : بیرجند نام خانوادگی :...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۵۵: | سطر ۵۵: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | به یاد دارم قبل از آن که فرزندم جواد به جبهه اعزام شود می گفت من شهید خواهم شد و دیگر بر نمی گردم. پس از اتمام دوره ی آموزشی سه ماه وقتی برگه ی ترخیص خود را گرفته بود که به شهرستان برگردد گویا به ایشان الهام شده بود که چگونه من تنها برگردم و دوستانم را در منطقه تنها رها کنم لذا از آمدن به مرخصی منصرف می شود و به فرمانده خود مراجعه می کند و می گوید من می خواهم در منطقه بمانم و در عملیات رمضان شرکت کنم در نهایت با شرکت در همان عملیات رمضان به درجه ی رفیع شهادت نائل می آید و مدت سیزده سال جسد وی مفقودالاثر بود که وقتی جسدش کشف می شود برگه ی ترخیصی که برای آمدن به شهرستان گرفته بود به داخل جیبش سالم مانده بود. و جسد پاک و مطهر ایشان را تشییع کردیم و در مزار شهدا به خاک سپردیم. | + | به یاد دارم قبل از آن که فرزندم جواد به جبهه اعزام شود می گفت من شهید خواهم شد و دیگر بر نمی گردم. پس از اتمام دوره ی آموزشی سه ماه وقتی برگه ی ترخیص خود را گرفته بود که به شهرستان برگردد گویا به ایشان الهام شده بود که چگونه من تنها برگردم و دوستانم را در منطقه تنها رها کنم لذا از آمدن به مرخصی منصرف می شود و به فرمانده خود مراجعه می کند و می گوید من می خواهم در منطقه بمانم و در عملیات رمضان شرکت کنم در نهایت با شرکت در همان عملیات رمضان به درجه ی رفیع شهادت نائل می آید و مدت سیزده سال جسد وی مفقودالاثر بود که وقتی جسدش کشف می شود برگه ی ترخیصی که برای آمدن به شهرستان گرفته بود به داخل جیبش سالم مانده بود. و جسد پاک و مطهر ایشان را تشییع کردیم و در مزار شهدا به خاک سپردیم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6034 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6034 | + | <references /> |
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۴
کد شهید: 6108083 تاریخ تولد : نام : جواد محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : جهاندید تاریخ شهادت : 1361/04/23 نام پدر : غلامرضا مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار گلزار : شهدایشماره2 خاطرات
پيش بيني شهادت
راوی غلامرضا جهان دیده متن کامل خاطره
یک روز به همراه فرزندم جواد جهاندیده جهت تفریح در قسمت بار وانت سوار شده بودیم که ایشان می گفت : الان داریم به تفریح می رویم در حالی که مرا دو یا سه ماه دیگر با تابوت خواهند آورد و همین طور که می خواست به آرزویش رسید . لحظه و نحوه شهادت راوی محمد رضا محمدی متن کامل خاطره
زمانیکه جهت عملیات به منطقه شلمچه رفتیم نیروهای عراقی آب را در منطقه رها کردند و نیروهای ما نتوانستند فرار کنند ، در همین هنگام جواد جهاندیده را بوسیله اسلحه سیمنوف زدند و در همانجا به شهادت رسید .
خبر شهادت
راوی غلامرضا جهان دیده متن کامل خاطره
موقعی که خبر شهادت فرزندم جواد جهاندیده را به ما اطلاع دادند ابتدا من بی هوش شدم و موقعی که به هوش آمدم خوشحال شدم و افتخار می کردم که من هم یک فرزندم را در راه خدا تقدیم کرده ام.
عشق به جهاد
راوی غلامرضا جهان دیده متن کامل خاطره
در روز 13 فروردین که به تفریح رفته بودیم فرزندم جواد جهاندیده ورزش می کرد و حرکات رزمی انجام می داد و با خودش می گفت: این گونه باید دشمن را از پا درآوریم.
عشق به جهاد
راوی غلامرضا جهان دیده متن کامل خاطره
قبل از آن فرزندم جواد به جبهه اعزام شود می گفت: من شهید خواهم شد، پس از اتمام مأموریت سه ماهه وقتی برگ ترخیصی خود را گرفته بود که به شهرستان برگردد، گویا به ایشان الهام می شود که چگونه من به تنهایی برگردم و دوستانم را در منطقه تنها رها کنم. لذا از رفتن به مرخصی منحرف می شود و به فرمانده خود مراجعه کرده و می گوید: من می خواهم در منطقه بمانم تا در عملیات رمضان شرکت نمایم که در نهایت با شرکت در همان عملیات به شهادت می رسد و بعد از 13 سال جسد وی کشف و تشییع می شود.
اعتقاد به ولايت
راوی فاطمه حاجی محمدی متن کامل خاطره
یادم هست یک روز فردی به امام ره توهین کرد و فرزندم جواد جهاندیده با همان سن کمش سیلی محکمی به گوش او زد تا دوباره به امام (ره ) توهین نکند .
امر به معروف و نهي از منکر
راوی غلامرضا جهان دیده متن کامل خاطره
یک روز یکی از بچه های همسایه به یکی از بزرگان محل ناسزا گفت که فرزندم جواد جهاندیده با آن شخص برخورد کرد و این برخورد روی آن شخص تأثیر به سزایی داشت. غفلت و بي توجهي راوی غلامرضا جهان دیده متن کامل خاطره
یک شب برادرم جواد جهاندیده نگبهان پمپ شعله بودند که در هنگام نگهبانی یک فشنگ از اسلحه خود شلیک می کند که الحمد الله اتفاقی رخ نداد . احساس مسؤليت راوی غلامرضا جهاندیده متن کامل خاطره
به یاد دارم قبل از آن که فرزندم جواد به جبهه اعزام شود می گفت من شهید خواهم شد و دیگر بر نمی گردم. پس از اتمام دوره ی آموزشی سه ماه وقتی برگه ی ترخیص خود را گرفته بود که به شهرستان برگردد گویا به ایشان الهام شده بود که چگونه من تنها برگردم و دوستانم را در منطقه تنها رها کنم لذا از آمدن به مرخصی منصرف می شود و به فرمانده خود مراجعه می کند و می گوید من می خواهم در منطقه بمانم و در عملیات رمضان شرکت کنم در نهایت با شرکت در همان عملیات رمضان به درجه ی رفیع شهادت نائل می آید و مدت سیزده سال جسد وی مفقودالاثر بود که وقتی جسدش کشف می شود برگه ی ترخیصی که برای آمدن به شهرستان گرفته بود به داخل جیبش سالم مانده بود. و جسد پاک و مطهر ایشان را تشییع کردیم و در مزار شهدا به خاک سپردیم.[۱]