(صفحهای جدید حاوی «rId4 کد شهید : 5902856 نام : غلامحیدر نام خانوادگی : جوادیخواجهروشنائی نام پ...» ایجاد کرد) |
|||
| (۸ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | + | |نام فرد = غلامحیدر خواجه روشنائی | |
| − | + | |تصویر = | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | نام | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی |
| − | + | |شهرت = | |
| − | + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | |
| − | + | |تولد = [[مشهد]] | |
| − | + | |شهادت = [[۱۳۵۹/۹/۲۴]] | |
| − | + | |وفات = | |
| − | + | |مرگ = | |
| − | + | |محل دفن = [[خواجه ربیع]] | |
| − | + | |مفقود = | |
| − | + | |جانباز = | |
| − | + | |اسارت = | |
| − | + | |نیرو = | |
| − | + | |یگانهای خدمت = | |
| − | + | |طول خدمت = | |
| − | + | |درجه = | |
| − | + | |سمتها = رزمنده | |
| − | + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | |
| − | + | |نشانهای لیاقت = | |
| − | + | |عملیات = | |
| − | + | |فعالیتها = | |
| − | + | |تحصیلات = | |
| − | + | |تخصصها = | |
| − | + | |شغل = پاسدار | |
| − | + | |خانواده = نام پدر[[محمد]] | |
| − | خاطرات | + | }} |
| + | ==خاطرات== | ||
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | ||
| − | راوی رقیه حیدری | + | راوی: رقیه حیدری |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
بعد از شهادت فرزندم غلامحیدر جوادی یک شب او را در خواب دیدم و از او پرسیدم : شهید یعنی چه ؟ و شهادت چگونه است ؟ ایشان در حالی که در کنار یک نهر آب قدم می زد گفت : شهید یعنی نوشیدن آب سرد در هوای خیلی گرم است . یعنی وقتی که در یک عطش و هوای گرم مانده ای و یکدفعه به تو آب سرد و گوارایی را بدهند . شهادت مثل آب سرد بود که ما چشیدیم . بعد چند تکه نخ رنگارنگ از جیبش بیرون آورد و گفت : شهید مثل این نخها انواع مختلف دارد . تا خواستم از او سوال کنم چه انواعی ؟ از خواب بیدار شدم . | بعد از شهادت فرزندم غلامحیدر جوادی یک شب او را در خواب دیدم و از او پرسیدم : شهید یعنی چه ؟ و شهادت چگونه است ؟ ایشان در حالی که در کنار یک نهر آب قدم می زد گفت : شهید یعنی نوشیدن آب سرد در هوای خیلی گرم است . یعنی وقتی که در یک عطش و هوای گرم مانده ای و یکدفعه به تو آب سرد و گوارایی را بدهند . شهادت مثل آب سرد بود که ما چشیدیم . بعد چند تکه نخ رنگارنگ از جیبش بیرون آورد و گفت : شهید مثل این نخها انواع مختلف دارد . تا خواستم از او سوال کنم چه انواعی ؟ از خواب بیدار شدم . | ||
| سطر ۴۰: | سطر ۳۸: | ||
اولين اعزام | اولين اعزام | ||
| − | راوی رقیه حیدری | + | راوی : رقیه حیدری |
| − | + | ||
| − | + | ||
| سطر ۴۹: | سطر ۴۵: | ||
لحظه و نحوه شهادت | لحظه و نحوه شهادت | ||
| − | راوی رقیه حیدری | + | راوی : رقیه حیدری |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | یکی از همرزمان پسرم غلامحیدر جوادی برای من تعریف کرد که ایشان برای جمع آوری اطلاعات و دیده بانی به منطقه دشمن رفته بودند ولی متاسفانه عملیات ایشان لو رفته و نیروهای عراقی پی به حضور ایشان در منطقه می برند و با تک تیراندازهای خود او را به شهادت می رسانند . جنازه مطهر ایشان یک شبانه روز در آنجا می ماند و کسی نمی توانست او را به عقب انتقال دهند چون عراقی ها به آنجا حساس شده بودند ولی یکی از دوستانش به نام محمد جمعه نظامی با شجاعت و شهامت خاصی پیکر مطهر را به عقب انتقال داد و خودش روز بعد یعنی در تاریخ 59/9/25 به مقام والای شهادت دست یافت و هر و آنها را با هم و در کنار هم به خاک سپردیم . | + | یکی از همرزمان پسرم غلامحیدر جوادی برای من تعریف کرد که ایشان برای جمع آوری اطلاعات و دیده بانی به منطقه دشمن رفته بودند ولی متاسفانه عملیات ایشان لو رفته و نیروهای عراقی پی به حضور ایشان در منطقه می برند و با تک تیراندازهای خود او را به شهادت می رسانند . جنازه مطهر ایشان یک شبانه روز در آنجا می ماند و کسی نمی توانست او را به عقب انتقال دهند چون عراقی ها به آنجا حساس شده بودند ولی یکی از دوستانش به نام محمد جمعه نظامی با شجاعت و شهامت خاصی پیکر مطهر را به عقب انتقال داد و خودش روز بعد یعنی در تاریخ 59/9/25 به مقام والای شهادت دست یافت و هر و آنها را با هم و در کنار هم به خاک سپردیم. |
| − | + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6110 سایت یاران رضا] </ref> | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۷
| غلامحیدر خواجه روشنائی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۵۹/۹/۲۴ |
| محل دفن | خواجه ربیع |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | پاسدار |
| خانواده | نام پدرمحمد |
خاطرات
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی: رقیه حیدری
بعد از شهادت فرزندم غلامحیدر جوادی یک شب او را در خواب دیدم و از او پرسیدم : شهید یعنی چه ؟ و شهادت چگونه است ؟ ایشان در حالی که در کنار یک نهر آب قدم می زد گفت : شهید یعنی نوشیدن آب سرد در هوای خیلی گرم است . یعنی وقتی که در یک عطش و هوای گرم مانده ای و یکدفعه به تو آب سرد و گوارایی را بدهند . شهادت مثل آب سرد بود که ما چشیدیم . بعد چند تکه نخ رنگارنگ از جیبش بیرون آورد و گفت : شهید مثل این نخها انواع مختلف دارد . تا خواستم از او سوال کنم چه انواعی ؟ از خواب بیدار شدم .
اولين اعزام
راوی : رقیه حیدری
یادم هست زمانی که پسرم غلامحیدر جوادی کارهای مربوط به اعزامش را انجام داد به پیش من آمد تا خداحافظی کند . من که از رفتن او ناراحت بودم گفتم : نرو گفت : مادر این وظیفه ای هست که به گردن همه مسلمانان است و باید انجام گیرد . گفتم : لااقل مرا نیز همراه خود به آنجا ببر شاید بتوانم لباسهای رزمندگان را بشویم و خدمتی کرده باشم . او با مهربانی آمد و کنارم نشست و با زبان نرم و با محبت بسیار مرا دلگرمی داد و مرا متقاعد کرد و راهی جبهه شد .
لحظه و نحوه شهادت
راوی : رقیه حیدری
یکی از همرزمان پسرم غلامحیدر جوادی برای من تعریف کرد که ایشان برای جمع آوری اطلاعات و دیده بانی به منطقه دشمن رفته بودند ولی متاسفانه عملیات ایشان لو رفته و نیروهای عراقی پی به حضور ایشان در منطقه می برند و با تک تیراندازهای خود او را به شهادت می رسانند . جنازه مطهر ایشان یک شبانه روز در آنجا می ماند و کسی نمی توانست او را به عقب انتقال دهند چون عراقی ها به آنجا حساس شده بودند ولی یکی از دوستانش به نام محمد جمعه نظامی با شجاعت و شهامت خاصی پیکر مطهر را به عقب انتقال داد و خودش روز بعد یعنی در تاریخ 59/9/25 به مقام والای شهادت دست یافت و هر و آنها را با هم و در کنار هم به خاک سپردیم.