Tozandajani98 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6519872 تاریخ تولد : نام : احمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی :...» ایجاد کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۵ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
خاطرات: | خاطرات: | ||
| − | خواب دیدم که به همراه مادر بزرگش در مکه معظمه بودیم و من در حالیکه در بیابان به دنبال چیزی می گشتم. دائم می گفتم: گلی گم کرده ام می جویم او را به هر گل می رسم می بویم او را این خواب را چندین بار دیدم. تا اینکه روزی برادر کوچکش قاسم که در عملیات کربلای 4و5 شرکت کرده بود، مرخصی آمد و چون 4 ماه بود که ما از احمد بی خبر بودیم او را به سومار فرستادیم تا شاید خبری بیاورید. او به سومار رفت و متوجه برادرش احمد در میان جمعیت شد و پس از پیدا کردن فرمانده اش متوجه شد که او در سومار در شب وفات حضرت فاطمه زهرا مطابق با 24 / 10 / 64 در عملیات کربلای 6 به مقام بلند شهادت نایل آمده است و از دوستانش خبردار شده بود که هنگامی که مین منفجر شده، پایش بسویی پرتاب گشته است. با برانکارد می خواستیم او را به اورژانس ببریم اما او گفت مرا به زمین بگذارید و بعد ساعتی را از پشت دستش باز کرده و به دوستش داد و گفت: این را به پدرم بدهید و به او تبریک بگویید و بعد در حالی که می گفت: الله اکبر شهید شد. | + | خواب دیدم که به همراه مادر بزرگش در مکه معظمه بودیم و من در حالیکه در بیابان به دنبال چیزی می گشتم. دائم می گفتم: گلی گم کرده ام می جویم او را به هر گل می رسم می بویم او را این خواب را چندین بار دیدم. تا اینکه روزی برادر کوچکش قاسم که در عملیات کربلای 4و5 شرکت کرده بود، مرخصی آمد و چون 4 ماه بود که ما از احمد بی خبر بودیم او را به سومار فرستادیم تا شاید خبری بیاورید. او به سومار رفت و متوجه برادرش احمد در میان جمعیت شد و پس از پیدا کردن فرمانده اش متوجه شد که او در سومار در شب وفات حضرت فاطمه زهرا مطابق با 24 / 10 / 64 در عملیات کربلای 6 به مقام بلند شهادت نایل آمده است و از دوستانش خبردار شده بود که هنگامی که مین منفجر شده، پایش بسویی پرتاب گشته است. با برانکارد می خواستیم او را به اورژانس ببریم اما او گفت مرا به زمین بگذارید و بعد ساعتی را از پشت دستش باز کرده و به دوستش داد و گفت: این را به پدرم بدهید و به او تبریک بگویید و بعد در حالی که می گفت: الله اکبر شهید شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11635 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11635 | + | <references/> |
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:احمد سلطانی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
| + | gallery | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳
کد شهید: 6519872 تاریخ تولد : نام : احمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : سلطانی تاریخ شهادت : 1365/10/24 نام پدر : محمدعلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات: خواب دیدم که به همراه مادر بزرگش در مکه معظمه بودیم و من در حالیکه در بیابان به دنبال چیزی می گشتم. دائم می گفتم: گلی گم کرده ام می جویم او را به هر گل می رسم می بویم او را این خواب را چندین بار دیدم. تا اینکه روزی برادر کوچکش قاسم که در عملیات کربلای 4و5 شرکت کرده بود، مرخصی آمد و چون 4 ماه بود که ما از احمد بی خبر بودیم او را به سومار فرستادیم تا شاید خبری بیاورید. او به سومار رفت و متوجه برادرش احمد در میان جمعیت شد و پس از پیدا کردن فرمانده اش متوجه شد که او در سومار در شب وفات حضرت فاطمه زهرا مطابق با 24 / 10 / 64 در عملیات کربلای 6 به مقام بلند شهادت نایل آمده است و از دوستانش خبردار شده بود که هنگامی که مین منفجر شده، پایش بسویی پرتاب گشته است. با برانکارد می خواستیم او را به اورژانس ببریم اما او گفت مرا به زمین بگذارید و بعد ساعتی را از پشت دستش باز کرده و به دوستش داد و گفت: این را به پدرم بدهید و به او تبریک بگویید و بعد در حالی که می گفت: الله اکبر شهید شد.[۱]
پانویس
رده
gallery