شهید عبالحمید حاجیان ملکی: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
}} | }} | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد | خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد | ||
| سطر ۴۱: | سطر ۴۱: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:عبدالمجید حاجیان ملکی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۹
| عبدالحمید حاجیان ملکی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۶۲/۱۲/۱۲ |
| محل دفن | بهشت رضا |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرمحمد حسین |
خاطرات
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی صغری سعیدی
متن کامل خاطره
درست همان شبی که فرزندم عبدالحمید حاجیان ملکی در جبهه به شهادت رسیده بود من در خواب دیدم که درست در خانه قدیمی خودمان و در همان مکانی که ایشان به یا آمده بود با لباسهای خاکی و اسلحه به دست دیدم ایشان به آرامی به نزد من آمد و گفت : مادر آمده ام تا از شما خداحافظی کنم او را در آغوش گرفتم و پیشانی اش را بوسیدم و گفتم پسرم شما تا به حال کجا بودی من دلم برایت خیلی تنگ شده است . او گفت نگران من نباشید من به یک جای بسیار خوب رفته ام . بعد از من خداحافظی کرد و مانند یک پرنده به طرف آسمان پرواز کرد از خواب بیدار شدم و حدود 15 روز از آن خواب که گذشت خبر شهادت را برای ما آوردند .[۱]