Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | نام | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |
| − | + | |نام فرد = احمدعلی حیدری | |
| − | + | |تصویر = | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |
| − | + | |شهرت = | |
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[سبزوار]] | ||
| + | |شهادت = [[ ۱۳۶۳/۷/۲۹]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = [[بهشت شهدا]] | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = لشکر ۵ نصر | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = ادوات | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = پاسدار | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
خاطرات: | خاطرات: | ||
یک بار که از منطقه به روستا آمد مجروح شده بود چند روزی که در آنجا بنایی داشتیم به ما کمک می کرد . بنایی که تمام شد خواستیم به سبزوار برویم که او گفت: من نمی آیم:گفتم:چرا؟گفت:اگر قول می دهی که به کسی نگویی مجروح شده همراهت خواهم آمد چون اکثر دوست های من شهید شده اند و من شرمنده ام و خجالت می کشم که بگویم مجروح شده ام . | یک بار که از منطقه به روستا آمد مجروح شده بود چند روزی که در آنجا بنایی داشتیم به ما کمک می کرد . بنایی که تمام شد خواستیم به سبزوار برویم که او گفت: من نمی آیم:گفتم:چرا؟گفت:اگر قول می دهی که به کسی نگویی مجروح شده همراهت خواهم آمد چون اکثر دوست های من شهید شده اند و من شرمنده ام و خجالت می کشم که بگویم مجروح شده ام . | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۰
| احمدعلی حیدری | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | سبزوار |
| شهادت | ۱۳۶۳/۷/۲۹ |
| محل دفن | بهشت شهدا |
| یگانهای خدمت | لشکر ۵ نصر |
| سمتها | ادوات |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | پاسدار |
خاطرات: یک بار که از منطقه به روستا آمد مجروح شده بود چند روزی که در آنجا بنایی داشتیم به ما کمک می کرد . بنایی که تمام شد خواستیم به سبزوار برویم که او گفت: من نمی آیم:گفتم:چرا؟گفت:اگر قول می دهی که به کسی نگویی مجروح شده همراهت خواهم آمد چون اکثر دوست های من شهید شده اند و من شرمنده ام و خجالت می کشم که بگویم مجروح شده ام . در عملیات خیبر که در دل دشمن و در میان تانک ها و نفر برها قرار گرفته بودند و نزدیک بود که همگی اسیر عراقی ها شود احمد متوسل به فاطمه زهرا(س)می شود و در حال اسیر شدن از طرف خدا به او الهام شده که نباید اسیر شوی سپس از جلوعراقی ها فرار می کند و عراقی ها شروع به تیر اندازی می کنند که ناگهان اسلحه هایشان عیبی پیدا کرده و شلیک نمی کند از این فرصت احمد و بقیه همرزمانش استفاده کرده و فرار می کنند در عملیات خیبر که در دل دشمن در میان تانکها نفر برها قرار گرفته بودند و نزدیک بود که همگی اسیر عراقیها شوند احمد متوسل به فاطمه زهرا (س) می شود و گویا به او الهام می شود که فرار کنید . عراقیها ظاهرا شروع به تیر اندازی می کنند که ناگهان اسلحه هایشان عیبی پیدا کرده و شلیک نمی کند ، احمد و بقیه همرزمانش از فرصت استفاده کرده و فرار می کنند .[۱]