شهید سعید حیدری: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
|نام فرد                = سعید حیدری
 
|نام فرد                = سعید حیدری
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link
+
|تصویر                  =  
 
|توضیح تصویر            =  
 
|توضیح تصویر            =  
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
سطر ۳۶: سطر ۳۶:
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />
=رده==
+
==رده==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سعید حیدری}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سعید حیدری}}
 
[[رده: شهدا]]
 
[[رده: شهدا]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۱

سعید حیدری
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۲/۱۲/۸،خیبر
محل دفن هشت رضا
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرعباس


خاطرات: روزی برای او از طرف نامه ای فرستاده بودند و گویا می خواستند دوشیزه ای را به ازدواج ایشان در بیاورند . خانواده اش در نامه نوشته بودند زودتر بیا که می خواهیم دامادت کنم . او ما را صدا زد و گفت . برادر هاشمی بیا اینجا رفتم و گفتم چه شده است . گفت : ببین برای من چه چیز نوشته اند . گفتم : خوب چه اشکال دارد باید برگردی و داماد شوی و تشکیل زندگی بدهی گفت : نه من این آرزو را در دلم می گذرم و میروم شهید می شوم . من مطمئن هستم شهید می شوم . دبعد از شروع عملیات ما منتقل شدیم به جاده خندق . در همان جاده خندق روز اول بود که این شهید را دیدم چرا که منطقه عملیاتی ما فرق می کرد . با هم احوال پرسی کردیم . بعد گفت : بلند شو برویم کناری کار دارم یک مقدار صحبت دارم . رفتیم یک کنار شروع به صحبت کرد که : برادر هاشمی من خواب دیده ام که شهید می شوم . گفتم : چه چیز در خواب دیدی ؟ بعد شروع کرد ، تعریف خوابش . گفت : ما در زمان سربازی سه الی چهار نفر رفیق بودیم با هم که بعدها یکی از این دوستهایم به نام فرهاد شهید شد من شب یکی از بچه های دیگر را که الان زنده است خواب دیدم . از من سؤال کرد و گفت : سعید شما کجا هستید من گفتم نمی دانم کجایم و آن دوست به من گفت : شما پیش فرهاد هستید . گفت : من اول کار متوجه نشدم که از این که پیش فرهاد هستی چیست . بعد صبح یک مقدار فکر کردم و به خودم آمدم این که فرهاد شهید شده تو هم پیش فرهاد هستی یعنی اینکه بالاخره من هم در این دنیا نیستم دیگر پیش شهید هستم و حتما شهید می شوم . « یادم نمی رود تئاتری را ایشان برنامه ریزی کرد و به اجرا در آورد به نام رهایی که بیشتر بچّه ها در تماشای آن به گریه افتادند . او نفس را به شکل یک انسان و به شکل یک شیطان در آورده بود و یک نفر عابد را هم در حال عبادت قرار داده بود. این نفس تلاش داشت که این عابد را منحرف کند و هر کار می کرد ، هرچه تلاش می کرد نمی توانست این کار را انجام دهد . » یکی از مهمترین خاطرات و حادثه ایکه بعد از شهادت این عزیز اتفاق افتاده و هنوز هم ادامه دارد مفقود شدن آثار او است. علاوه بر اینکه پیکر پاکش مفقود شده آثار به جا مانده از این عزیز یکی پس از دیگری مفقود می شود. به عنوان مثال شماره عکس ایشان را برای رنگ کردن و استفاده آن در تشییع روح پاکش به عکاسی مربوطه دادیم و وقتی که برای دریافت عکس به عکاسی مراجعه کردم صاحب عکاسی با ناراحتی و تعجّب اظهار داشت که شیشه این عکس گم شده است. مجدداً در نمایشگاهی که از طرف بنیاد شهید برگزار شده بود. چند تا از تابلوهای نقاشی و اصل وصیت نامه ایشان که در قابش قرار داشت به طور امانت در اختیار بنیاد قرار گرفت که که پس از پایان نمایشگاه با کمال ناباوری اصل وصیت نامه مفقود شده بود و باز مجدداً یکی از دوستان پخش صدا و سیما مصاحبه رادیویی ایشان را ضبط کرده بود که نوار آن موجود است برای ضبط بهتر این مصاحبه به رادیو مشهد مراجعه کرده مسؤول مربوطه که با من آشنا بودگفت: هر چه گشتیم نتوانستیم اصل نوار را پیدا کنیم. نتیجه اینکه اصل نوار در آرشیو رادیو مفقود شده بود و باز مجدداً ایشان دفترچه خاطرات داشت که تمام دوستانش درباره او اظهار نظر کرده بودند و این دفترچه خیلی برای ما ارزشمند بود و متأسفانه این دفترچه هم مفقود شده است. برای همه مسلم شده است که این مفقود شدن آثار بی حکمت نیست و خواسته خود او بوده می خواست گمنام بماند و کارهایش جنبه ریا نداشته باشد. چون ایشان قبل از شهادت وصیت نامه ای چهار صفحه بسیار عالی نوشته بود که هنگام رفتن به جبهه آن وصیت نامه را پاره می کند و وصیت نامه ای بسیار مختصر که ضمیمه پرونده می باشد بجای می گزارد همه اینها را فقط خداوند می داند چه حکمتی در آن است.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، در ‏۲۱:۱۱